فرهنگی


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام علی آل یس سلامی چو بوی خوش آشنایی به وبلاگ صبح امیدخوش آمديد
ديدار امام سجاد با حضرت خضر عليه السلام(حكايت)
نویسنده : خدیجه
تاریخ : دوشنبه 12 خرداد 1393

 

ابراهیم ادهم روایت کرده که: من با قافله در صحرا مى‌‌رفتم.

کارى پیش آمد و از قافله جدا گشتم.

پس ناگهان با کودکى که در حال راه رفتن بود، برخورد کردم.

گفتم: سبحان الله! صحرایى بى آب و علف و کودکى که در آن راه مى‌‌رود؟!

پس به کودک نزدیک شدم و به او سلام دادم. کودک جواب سلامم را گفت.

پرسیدم: کجا مى‌‌روى؟

گفت: به خانه پروردگار.

گفتم: عزیزم! تو کوچکى، پس رفتن به خانه خدا نه بر تو واجب است و نه ازسنّت است.

گفت: اى پیرمرد! هنوز کوچک تر از مرا ندیده‌‌اى که بمیرد؟!

گفتم: آذوقه و مرکبت کو؟

گفت: آذوقه ام تقواست ومرکبم پاهایم و مقصدم مولایم.

گفتم: غذایى همراه تو نمى‌‌بینم؟

گفت:ای پیر مرد! آیا نیکوست که کسى تو را به میهمانى فرا خواند و تو از خانه ات باخود غذا ببرى؟

گفتم: نه.

گفت: کسى که مرا به خانه اش فرا خوانده خودش سیر و سیرابم مى‌‌کند.

گفتم: بیا سوار شو تا از حج باز نمانى.

گفت: وظیفه من جهاد و کوشش است و رساندنم به مقصد، دست اوست

مگر این سخن خداوند را نشنیده‌‌اى که فرمود: «و کسانى که به خاطر ما جهاد کنند،

به راههاى خویش هدایتشان کنیم و خداوند با نیکوکاران است.»

وى گوید: در همین حال و هوا بودیم که ناگهان جوان نیکو چهره، باجامه‌‌ای سپید

و زیبا نمایان شد و با آن کودک معانقه کرد و بر او درود فرستاد.

من به سوى جوان پیش رفتم و به او گفتم: تو را به خدایى که زیبایت آفرید سوگند که این کودک کیست؟

گفت: آیا او را نمى‌‌شناسى؟! او على بن حسین بن على بن ابى طالب (علیهم السلام) است.

پس جوان را رها کردم وسراغ کودک رفتم و گفتم: تو را به پدرانت سوگند که این جوان کیست؟

فرمود: او را نمى‌‌شناسى؟ او برادرم خضر است که هر سال نزد ما مى‌‌آید و بر ما درود مى‌‌فرستد.

گفتم: تو را به حق پدرانت سوگند آیا به ما نمى‌‌گویى که چه سان بى توشه و آذوقه در این بیابان ره مى‌‌پیمایی؟

گفت: من با توشه این صحرا را در مى‌‌نوردم و توشه ام چهار چیز است.

گفتم: آنها کدامند؟

فرمود: دنیا را با این همه گستردگى، مملکت خداوند مى‌‌دانم و

تمام مخلوقات را بندگان و کنیزکان و عیال او به حساب مى‌‌آورم، و اسباب و ارزاق را به دست خدا مى‌‌دانم،

و قضاى (اراده) او را در تمام زمین خدا جارى و نافذ مى‌‌بینم.

عرض کردم: چه خوب توشه اى دارى ای زین العابدین!

تو با این توشه از کوره راههاى آخرت عبور کنى؛ پس معلوم است که مى‌‌توانى از کوره راههاى دنیوى هم برهى!

===============

(منبع: مناقب ابن شهرآشوب، جلد 3، صفحه 280)

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

[Comment_Avator]
گل گندم در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
ان شاءالله که بتونم از هدیه هاتون خوب استفاده کنم

[Comment_Avator]
مهناز در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
من این جمله رو خیییلی دوست دارم!!!

منو یاد شما میندازه که همیشه برام وقت میذارید

بزرگترین هدیه ای که همیشه بهم میدید عزیزم

متشکرم بابت هدیه خوبتون


آمار مطالب

:: کل مطالب : 1363
:: کل نظرات : 3317

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 23

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 17
:: باردید دیروز : 50
:: بازدید هفته : 323
:: بازدید ماه : 834
:: بازدید سال : 834
:: بازدید کلی : 834

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران