فرهنگی


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام علی آل یس سلامی چو بوی خوش آشنایی به وبلاگ صبح امیدخوش آمديد
زندگي چه مي گويد؟
نویسنده : خدیجه
تاریخ :

 

زندگي چه مي گويد؟

امروز كه از خواب بيدار شدم
از خودم پرسيدم: زندگي چه مي گويد؟
جواب را در اتاقم پيدا كردم...
پنكه گفت: خونسرد باش!
سقف گفت: اهداف بلند داشته باش!
پنجره گفت: دنيا را بنگر!
ساعت گفت: هر ثانيه باارزش است!
آيينه گفت: قبل از هر كاري، به بازتاب آن بينديش!
تقويم گفت: به روز باش!
در گفت: در راه هدف هايت، سختي ها را هُل بده و كنار بزن!
زمين گفت: با فروتني نيايش كن!
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
داستان مردي كه جهنم را خريد!
نویسنده : خدیجه
تاریخ :

 

داستان مردی که جهنم را خرید!
 
در قرون وسطي كشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار 
 
پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند.
 
فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام 
 
این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد...
 
به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:
 
قیمت جهنم چقدره؟کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!
 
مرد دانا گفت: بله جهنم.
 
کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه
 
مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت:
 
 لطفا سند جهنم را هم بدهید.کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم مرد با خوشحالی
 
آن را گرفت از کلیسا خارج شد.
 
به میدان شهر رفت و فریاد زد: 
 
من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ 
 
کس را داخل جهنم راه نمی دهم...!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
داستان آموزنده مردمان بیمار
نویسنده : خدیجه
تاریخ :

 

 
روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .
علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم.
جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت .
 
و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم .
سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟ مرد با تعجب گفت :
خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است .
 
 
 
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده
و از درد به خود می پیچد
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .
آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود .
سقراط پرسید :
به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی ؟
مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت .
و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم .
سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی .
آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟
و آیا کسی که رفتارش نا درست است ، روانش بیمار نیست ؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود ؟
بیماری فکری و روان نامش غفلت است.
و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد .
و به او طبیب روح و داروی جان رساند .
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده .
” بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حكايت
نویسنده : خدیجه
تاریخ :

 

 
 
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :
 
بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
 
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی
 
با ریش سفید از جا برخواست و گفت :
 
آری من مسلمانم.
 
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ،
 
پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله 
 
گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک 
 
احتیاج دارد .
 
پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به 
 
جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.
 
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :
 
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
 
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز 
 
مسجد دوختند .
 
پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :
 
چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود ...
 
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حكايت سنگ هاي بزرگ
نویسنده : خدیجه
تاریخ :

 

 
 
روزی یکی از اساتید مدیریت زمان برای تفهیم مطلب به دانشجویانش، از مثالی استفاده کرد
 
که آن‌ها هرگز فراموش نخواهند کرد.
 
استاد به دانشجویان گفت: بسیار خب، زمان آزمون است!
 
او یک ظرف را روی میز در مقابل آن‌ها قرار داد، تعدادی سنگ بزرگ آورد و آن‌ها را یکی یکی 
 
در ظرف قرار داد.
 
زمانی که ظرف کاملا پر شده بود و سنگ دیگری در آن جا نمی‌شد، پرسید:
 
به نظر شما این ظرف پر شده است؟
 
دانشجویان پاسخ دادند: بله.
 
استاد یک سطل سنگریزه از زیر میز آورد و مقداری از آن‌ها را روی سنگ‌های بزرگ قرار داد. 
 
با تکان دادن ظرف، سنگریزه‌ها پایین رفته و لابلای سنگ‌های بزرگ قرار گرفتند.
 
آنگاه یک بار دیگر از دانشجویان پرسید: آیا این ظرف الان پر است؟
 
یکی از دانشجویان گفت: شاید هنوز کاملا پر نباشد!
 
استاد مقداری شن آورد و در ظرف ریخت. دانه‌های ریز شن فضاهای اندک بین سنگ‌ها و 
 
سنگریزه‌ها را پر کردند. سپس استاد بار دیگر سوال خود را تکرار کرد:
 
حالا چطور؟ فکر می‌کنید این ظرف دیگر پر شده است؟
 
این بار دانشجویان یکصدا پاسخ دادند: خیر
 
استاد در تایید پاسخ دانشجویان، یک پارچ آب آورد و آن را در ظرف ریخت، تا حدی که ظرف 
 
لبالب شد.
 
سپس رو به آن‌ها کرد و پرسید: 
 
می‌توانید بگویید چه نکته‌ای در این مثال وجود دارد؟
 
یکی از دانشجویان دستش را بالا برده و گفت:
 
نکته آموزنده این است که مهم نیست برنامه کاری شما چقدر فشرده باشد. همواره با تلاش 
 
بیشتر می‌توانید کارهای دیگری را در برنامه خود قرار دهید.
 
استاد پاسخ داد:
 
خیر، حقیقتی که این مثال به ما می‌آموزد، این است که اگر ابتدا سنگ‌های بزرگ را در ظرف 
 
قرار ندهید، دیگر هرگز نمی‌توانید آن‌ها را در ظرف بگذارید.
 
اینک با خود بیندیشید که "سنگ‌های بزرگ" در زندگی شما چه چیزهایی هستند؟
 
 فرزندانتان؟ همسرتان؟ کسانی که دوستشان دارید؟ تحصیلاتتان؟ رویاهایتان؟ هدفی ارزشمند؟ 
 
آموزش و راهنمایی دیگران؟ انجام کارهای دلخواهتان؟ تخصیص زمان به کارهای شخصی‌تان؟ 
 
سلامتی‌تان؟
 
به یاد داشته باشید که همواره این "سنگ‌های بزرگ" را در اولویت قرار دهید، وگرنه هرگز به 
 
آن‌ها دست نمی‌یابید!
 
اگر شما انرژی و زمانتان را صرف چیزهای کوچک و بی‌ارزشی مانند سنگریزه‌های این مثال 
 
کنید، ظرف زندگیتان را با چنین چیزهایی پر کرده‌اید. در این صورت یقین داشته باشید که 
 
دیگر هرگز زمان مفیدی برای پرداختن به کارهای بزرگ و مهم نخواهید داشت و به سنگ‌های 
 
بزرگ زندگیتان نخواهید رسید!
 
بنابراین، اگر امشب یا فردا صبح، این داستان کوتاه را به یاد آوردید، از خودتان این سوال را 
 
بپرسید:
 
سنگ‌های بزرگ در زندگی من چه چیزهایی هستند؟ آنگاه سعی کنید همان‌ها را در اولویت
 
قرار دهید.
 
علاوه بر این هرگز فراموش نکنید که این شما هستید که تعیین می‌کنید سنگ های بزرگ 
 
زندگی‌تان چه چیزهایی هستند، نه کس دیگر. چیزهایی که برای شما مهمند، ممکن است
 
برای دیگری آنقدر مهم نباشند.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

 

آيين زرتشت
پرسش:
آيا آيين زرتشت جزو اديان الهى است؟ اصول اعتقادى و عملى زرتشت چيست؟
چه انحرافاتى در آيين زرتشت پديد آمده است؟
 
پاسخ:
 
همان طور که در قرآن مجید می فرماید: هيچ امتى نبوده مگر اين كه خداوند پيامبرى براى هدايت آنان در ميانشان مبعوث كرده است.[
1] بى ترديد ايرانيان نيز در زمره ى امت هايى هستند كه پيامبرى براى ابلاغ پيام الهى به سوى ايشان فرستاده شده است. برخى از پژوهشگران بر اين باورند كه زرتشت، همان پيامبر ايرانيان عهد باستان بوده و با تعاليم كتاب آسمانى «اوستا» مردم را هدايت نموده است. در مقابل، برخى ديگر اعتقاد دارند كه زرتشت آن پيامبرى نيست كه اسلام به خاطر ظهور او در ميان ايرانيان، حكم بر اهل كتاب بودن آنها داده، بلكه پيامبرى ديگر با كتابى ديگر، در ميان ايرانيان بوده است.
 
به هر حال، اين كه زرتشت كيست، او و آيينش از ديدگاه اسلام چه جايگاهى دارند، آموزه هاى اصيل زرتشت كدام بوده و چه انحرافاتى بر آيين وى وارد شده است، از جمله سؤالاتى است كه سعى شده در اينجا، به آنها پاسخى هر چند كوتاه داده شود. 
آيا آيين زرتشت جزو اديان الهى است؟ 
يافتن پاسخ سؤال فوق در گرو پاسخى است كه به سؤال ديگر، يعنى سؤال از الهى يا غير الهى بودن آيين مجوس، خواهيم داد; زيرا «آيين زرتشت» و «آيين مجوس» ارتباط تنگاتنگى با هم دارند و بدون تفكيك اين دو، تشخيص الهى يا غير الهى بودن آيين زرتشت مشكل خواهد بود. 
مراجعه به تاريخ صدر اسلام نشان مى دهد كه سؤال از الهى يا غير الهى بودن يك آيين در بين مسلمانان از زمانى آغاز شد كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بعد از تثبيت پايه هاى حكومت اسلامى در مدينه و آغاز گسترش مرزهاى اين حكومت نوپا، به فرمان الهى، غير مسلمانان را به دو گروه تقسيم كرد و دو راهكار متفاوت را در ارتباط با آنان در پيش گرفت: 
گروه اول مشركين بودند. اينان به خداوند متعال شرك ورزيده و بت پرستى را پيشه ى خود ساخته بودند. پيامبر ابتدا اين گروه را به دين اسلام دعوت مى كردند، اگر آنان دعوت پيامبر را نمى پذيرفتند و علیه مسلمانان  می جنگیدند، پيامبر طبق فرمان الهى (و عقلی)  با آنان وارد جنگ مى شدند[2]; 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
خواب N76
نویسنده : خدیجه
تاریخ :

(خیلی عاشق نوکیا N76 بود.


یک روز  صبح که از خواب بیدار شد، گفت: دیشب خواب N76 رو دیدم!...


اون موقع بود که فهمیدم هنوز عاشقت نیستم)



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

  یا مولانا یا صاحب الزمان!!

 

 

 

ما فقط گیر که داریم تو را میخوانیم

عذر تقصیر که داریم تو را میخوانیم

عشقهامان همگی بند به یک دینار است

شکم سیر که داریم تو را میخوانیم

 

هر چند خط بیعت ما نیست کوفی

تردید در آن ، از غم نان ، کشت ما را

ما بر نمی گردیم از عشق تو ، مولا !

هر چند نَفسِ سُست پیمان ، کشت ما را

آدینه آمد نازنین ! اما تو ... ؟! آری

دوری ز تو ای حضرت جان ! کشت ما را

 

من مثل تو و تو مثل من چشم به راه

ما چشم به راه مردی از کوچه ی ماه

بگذار دوباره جمعه را صرف کنیم

ندبه، گریه، عهد، فرج... باز گناه!



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خدايا دوستت دارم
نویسنده : خدیجه
تاریخ :

 

خدایا

در پهنای گیتی

در گستره ی هستی

در نظام آفرینش

وقتی دقت می کنم

به حکمت بی پایانت؛ پی می برم

که ناظمی بر این هستی ؛نظارت می کند

که نظم را به دنیای خود ارزانی داشته

و وقتی در بدن خود نگاه می کنم

این نظم را بیشتر حس می کنم

خدایا!

آیا می شود نظم هستی ات را دید

ولی وجودت را انکار کرد؟

آیا می توان نظم و انضباط بدن خود را دید

و وجود این ناظم را انکار کرد؟

نه

نمی توان

هرچه بیشتر در این نظام آفرینش دقت می کنیم

بیشتر پی به وجود خداوند می بریم

دوستت دارم ای خدا

که مرا وجود دادی

تا زندگی کنم

واز نعماتت استفاده کنم

امیدوارم که بنده ی ناسپاسی نباشم

و خطا نکنم از مسئولیتی که به عهده ی من گذاشته ای

باز هم می گویم که ای خدا جونم

دوستت دارم

دوستت دارم

      فهیمه خراسانی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

 

منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم 
 
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
 
ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد
 
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه میجویی؟
 
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
 
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
 
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی،
 
یا خدایی میهمانم کن که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
 
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
 
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
 
تویی زیباتر از خورشید زیبایم،
 
تویی والاترین مهمان دنیایم که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت
 
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
 
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درگهم راندم؟ که میترساندت از من؟
 
رها کن آن خدای دور؟! آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
 
این منم پروردگار مهربانت. خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی
 
به پیش آور دو دست خالی خود را.
 
با زبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
 
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
 
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن.
 
بدان آغوش من باز است قسم بر عاشقان پاک با ایمان
 
قسم بر اسبهای خسته در میدان تو را در بهترین اوقات آوردم
 
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
 
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
 
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
 
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من
 
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
 
ترا در بیکران دنیای تنهایان.
 
رهایت من نخواهم کرد.
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1363
:: کل نظرات : 3317

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 23

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 7
:: باردید دیروز : 50
:: بازدید هفته : 313
:: بازدید ماه : 824
:: بازدید سال : 824
:: بازدید کلی : 824

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران