فرهنگی


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام علی آل یس سلامی چو بوی خوش آشنایی به وبلاگ صبح امیدخوش آمديد
سخن خدا به موسي
نویسنده : خدیجه
تاریخ :

 

ای موسی وقتی بنده ای با من سخن میگوید

چنان به سخنانش گوش میدهم که گویی بنده ای جز او ندارم ..........

اما شگفتا وقتی برای بنده ام مشکلی پیش می آید

 همه را چنان میخواند که گویی همه خدای اویند جز من ..........



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشك براي خدا
نویسنده : خدیجه
تاریخ :

 

امام صادق(ع) میفرمایند:

هرعملی نزد خدا پاداشی داره

 جز یک عمل وآن قطره اشک بنده ی گنهکارشه

که هنوز براش قیمتی نگذاشته

وقیمتش به قدری زیاده که دریاهایی

 از آتش راروز قیامت خاموش می کند

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
پاداش بندگي
نویسنده : خدیجه
تاریخ :

 

بخدا گفتم: " بیا جهان را قسمت کنیم،

 

آسمون واسه من ابراش مال تو،

 

دریا مال من موجش مال تو، ماه مال من خورشید مال تو ... ".

خدا خندید و گفت:

 

" بندگی کن، همه دنیا مال تو ... من هم مال تو ... "



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

 

به حقیقت برو و بگو: آمدم ٬ اگر گفتند : اینجا چرا آمدی ؟ بگو به کجا روم و به کدام در رو کنم؟
 
این ره است و دگر دوم ره نیست          این درست او دگر دوم در نیست
 
اگر گفتند : به اذن کی آمدی؟ بگو شنیدم:
 
بر ضیافتخانه‌ فیض نوالت منع نیست      در گشاده است و صلا در داده خوان انداخته
 
اگر گفتند: تا بحال کجا بودی؟ بگو راه گم کرده بودم.
 
اگر گفتند:چی آوردی؟ بگو اولاً دل شکسته که از شما نقل است:
 
در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس     بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است
 
و ثانیاً:
 
جز نداری نبود مایه دارائی من         طمع بخششم از درگه سلطان من است
 
و ثالثا:الهی آفریدی رایگان٬ روزی دادی رایگان٬ بیامرز رایگان٬ تو خدایی نه بازرگان
 
اگر گفتند: برونش کنید بگو:
 
نمی روم ز دیار شما بکشور دیگر        برون کنید از این در در آیم از در دیگر
 
اگر گفتند: این جرأت را از که آموختی؟ بگو از حلم شما.
 
اگر گفتند: قابلیت استفاضه نداری بگو قابلیت را هم شما افاضه می فرمائید٬باز اگر از تو
 
اعراض نمودند بگو:
 
به والله به بالله به تالله  * * * * * * *  بحق آیه نصر من الله
 
که مو از دامنت دست بر ندیرم  * * * * * *  اگر کشته شوم الحکم الله
 
اگر گفتند : مذنبی بگو اولاً شنیدم شما غفارید و ثانیاً من ملک نیستم آدم زاده ام
 
و ثالثاً:
 
نا کرده گنه در این جهان کیست بگو   * * * * *   آنکس که گنه نکرده و زیست بگو
 
من بد کنم و تو بد مکافات دهی  * * * * * *  پس فرق میان من و تو چیست بگو
 
اگر گفتند: این حرفها را از کجا یاد گرفتی؟ بگو:
 
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود  * * *  این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
 
اگر گفتند: چه می خواهی؟ بگو:
 
جز تو ما را هوای دیگر نیست  * * * * * * * جز لقای تو هیچ در سر نیست
 
 
 
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
عشق دوطرفه!!!
نویسنده : خدیجه
تاریخ :

 

 عشق دوطرفه!!
واژه اي مانوس !
بسيار شنيده اي اما اين بار هم گوش كن !
 
عشق دوطرفه يعني عشق * حسين وعباس*
عباس تجلي عشق به حسين است و عشقش را مديون ادب مادر!
آري آن مادري كه قنداقه ي دلبندش را دور سر فرزندان علي مي چرخاند وخود وفرزندش
را نوكر خانه آنان مي دانست!
عشق عباس همان ادب بود!
آنقدر مودب كه همواره حسين را مولا صداميزد وعاقبت .....
تمام ادبش را جانش را نثاركرد !
تا لايق دامن فاطمه شد
 شايسته ي كلام: اخي ادرك اخا
وعشق بي مانند حسين كه فقط لذت آن را عباس مي داند وبس!!!
 
عشق دوطرفه يعني عشق * حسين وزينب*
خواهر عاشق كه شرط ازدواجش همسفري با برادر است گويي به دلش افتاده بود كه :
سفري پرخطر در راه است و حسين نيازمند رفيقي شفيق و همراهي خستگي ناپذير !
همو كه در همه ي غمها و مصائب حسين شريك اوبود ! 
چه آن زماني كه سر نازنين برادر را ديد وخون پاك سر او را مشاهده نمود هم دردي خويش را 
به كمال رسانيد وسر برچوبه ي كجاوه كوبيدو ...... درهمه ي غم ها مساوي وبرابر!
وفراتر از آن عمري بي حسين سركرد!
دردي كه هرگز التيام نگرفت!!
 
عشق دوطرفه يعني *عشق حسين وغلامش جون*
غلام با معرفت كه كنار سفره ي آل الله منتظر مي ماند وته مانده ي غذاي آنان را عاشقانه و 
به قصد تبرك وتيمن مي خورد !
غلام مكتب أبوذر !راستگوترين زيرچرخ گردون!!
غلام بود وبه تعبير خود سياه پوست ، بي اصل ونسب !بدبو!!!
اما در مكتب عشق قلبت بايد بدرخشد نه ظاهرت !
دلت بايد بوي خوش معرفت دهد نه بدنت!
نسبتت بايد خاكساري حسين باشد وخاندان او وگرنه بويي از عشق نبرده ايم!!
فقير بود اما باارزش ترين پلاك آويزه ي سينه أش بود: عشق حسين!
وچه عاشقانه حسينش مولايش واربابش او را درلحظه كوچ  به بر گرفت و دعايش كردكه :
 
«بار الها رويش را سفيد و بويش را خوش فرما و با خاندان عصمت محشورش نما.»
 
از بركت دعاي حضرت روي غلام مانند ماه تمام درخشيدن گرفت و بوي عطر از وي به مشام رسيد چنانكه وقتي بدن او را بعد از ده روز پيدا كردند صورتش منور و بويش معطر بود.
 
كمي تفكر چه خوب است !!!!
نكندجابمانيم!!
 
 عشق دو طرفه بسيار است اما زيبا وشگفت آن است كه يك طرف عشق حسين است!!!
حتي .....
حتي ** عشق حسين و خدا***!!
اصلا خدا خودش چنين مقدرفرموده است!!
 آري حسين عاشق خداست !
از تمام وجودش به خاطر عشقش دست شُست !!
يك روز عاشورا به وسعت تاريخ عشق را  ثابت كرد!
حسيني در كار نبود !!!
هرچه بود خدا بود!!
عشق خدا به حسين !!!
مگر مي شود تنها با دستي برآتش داشتن به توصيف اين عشق سوزان پرداخت!!!
حسين عشق خداست و هيچ شكي دراين نيست!!
اين قدر عاشق حسين خود است كه براي كل بشريت باب نجات مي شود!
يك قطره اشك در غم عشق خدا ** حسين** روسياه را سفيد رو و سپيد بخت مي كند !
نزديك جهنم هم كه باشي اگر از دل وجان حسيني شوي ونادم خداي حسين !عشق حسين !
دستت را مي گيرد!
و چه زيباست اين عشق دو طرفه!
اگر ذره اي از اين عشق را بچشي فريب عشق هاي پوچ دنيايي را نخواهي خورد!!
اللهم الرزقنا!!
 
نويسنده :تاج بخشيان
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اللهم عجل لوليّك الفرج يعني:
نویسنده : خدیجه
تاریخ :
**وسط جــاذبه ی این همه رنگ
نوکرت تا به ابد رنگ شماست
 
بی خیـال همه ی مردم شهر
دلم آقا به خدا تنگ شماست **
 
“اللهم عجل لولیک الفرج”
 
**********************
اگردلداده ي مهر آقايي!!
 
اگر دلت براش مي تپه !
 
اگر خيلي دوستش داري!!
 
اگر بي قرارشي!
 
از أعماق وجود بگو:
 
اللهم عجل لوليّك الفرج 
 
واين يعني :
 
مولا ما آماده ايم !
 
هرچي شما بگيد منم همون رو ميگم!
 
هرچي شما اراده كنيد همونو مي خوام !!
 
امر ، امر شماست!!
 
از تو به يك اشارت.     از من به سر دويدن!!!
 
نويسنده :پرواز
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سفرت پرباران
نویسنده : خدیجه
تاریخ :

 

 

امشب اشک های داغ ِ روی گونه هایم، در کنار تپش های ملتهب قلبم، نظاره گر پر کشیدن سجده دارترین عنصر هستی است .

ای امام زمزمه های عاشقانه شب، سفرت پرباران!

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
جهل مركب
نویسنده : خدیجه
تاریخ :

مواظب باش جهل خيلي خطرنا كه به خصوص جهل مركب!!!!!

 

آن کس که بداند و بداند که بداند / اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آن کس که بداند و نداند که بداند / بيدارش نماييد که بس خفته نماند
آن کس که نداند و بداند که نداند / لنگان خرک خويش به منزل برساند
آن کس که نداند و نداند که نداند / در جهل مرکب ابدالدهر بماند
.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
هديه
نویسنده : خدیجه
تاریخ :
هديه 
 
بهترین روزهایت را به کسانی هدیه کن
 
که بدترین روزها در کنارت بوده اند ...
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
زيباترين قلب
نویسنده : خدیجه
تاریخ :

 

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد .جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند. 
مرد جوان، در كمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت. 
ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت:اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست. 
مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجودداشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود. 
مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد. 
مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت:؟تو حتماً شوخي مي كني....قلبت را با قلب من مقايسه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است. 
پيرمرد گفت:درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. مي داني، هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه بخشيده شده قرار داده ام. اما چون اين دو عين هم نبوده اند، گوشه هايي دندانه دندانه در قلبم دارم كه برايم عزيزند، چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده ام. اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند. اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآورند، اما يادآور عشقي هستند كه داشته ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارها عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام، پر كنند. پس حالا مي بيني كه زيبايي واقعي چيست؟ 
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد. در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پيرمرد تقديم كرد. پيرمرد آن را گرفت و در قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود. 
زيرا كه عشق، از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ كرده بود


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1363
:: کل نظرات : 3317

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 23

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 7
:: باردید دیروز : 50
:: بازدید هفته : 313
:: بازدید ماه : 824
:: بازدید سال : 824
:: بازدید کلی : 824

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران