همچنان که می دانیم، عشق ورزی و دوست داشتن بخشی اصیل و ریشه دار از احساسات آدمی است، که عبارت است از کنشی قلبی که به واسطه ی آن آدمی تمایل و گرایشی به سوی دیگری میابد. ظواهر امر نیز به ما نشان می دهد که هرگاه دو نفر نسبت به هم عشق بورزند، آثار این عشق ورزی را می توانیم آشکارا در برخورد یکی با دیگری مشاهده کنیم.
می بینی که هر کدام، بسیار از محبوب و معشوقش یاد کرده و پیوسته مشتاق دیدار اوست و مایل است که با او تنها بوده و در کنارش احساس آرامش می کند، به خاطرش خشمگین و عصبانی می شود و غیرت به خرج می دهد. محبوبش هر که را دوست بدارد او نیز آن کس را دوست می دارد و از هر که دوری گزیند، او نیز از آن کس دوری می گزیند. با احساس سعادت و خوشبختی دستوراتش را اجرا می کند و به خاطرش جان فدایی می کند، از دریافت هدایایش هر چند ضعیف و ناچیز باشد، خرسند می گردد.
این ها و امثال این ها، بعضی از آثار محبتی است که به خاطر استقرارش در قلب آدمی، میان دو نفر بروز می کند.
حال اگر محبوب، بزرگترین محبوب باشد، شایسته است که این علایم و آثار چگونه باشد؟! حال و روز کسی که عشق به خدا در قلبش جای گرفته، چگونه است؟!
بدون شک، در وجود این محب صادق نسبت به مولایش خداوند سبحان آثار عظیمی آشکار می گردد، مدام او را می بینیم که بسیار خدا را یاد کرده و از نزدیک بودن به او احساس آرامش می کند و از همنشینی با دیگران دچار وحشت می شود و دوست دارد که با خدا خلوت گزیده و به مناجات با او بپردازد. به سرعت دستوراتش را اجرا نموده و مدام در پی راضی کردن اوست. بر دشمنانش حمله برده و به خاطر او خشمگین می شود. نسبت به هدایایش خوشحال گشته و پیوسته او را به خاطر هدایایش می ستاید. هر چیز پست و کم بها، یا خوب و ناب را به پای او نثار می کند. در برابر همه مقدراتش راضی و تسلیم است و نهایت تلاشش را در راه خدمت به او به کار می بندد و مدام مشتاق دیدن اوست.
ما خدا رو دوست داریم!
اگر کسی بگوید: با این حال ما خدا را دوست داریم، با این وصف همه این آثار را در خود احساس نمی کنیم. آری! عشق به خدا در همه قلب ها وجود دارد، اما غالب اوقات به درجه ای نمی رسد که بر احساسات تسلط و قدرت یافته و بیشترین سهم قلب را اشغال نماید. هر چند عشق به خدا در درون آدمی وجود دارد، اما دوست داشتنی های دیگری نیز هستند که این عشق را مشوش می گردانند و برای تصاحب جا در قلب آدمی به منازعه برمی خیزند، همچون عشق به مال و ثروت و همسر و فرزندان و جان و...
این سخن به معنای دست کشیدن از دوست داشتن این امور نیست، بلکه مقصود این است که عشق به خدا، بالاتر و برتر از همه ی این عشق ها باشد. همچنان که خداوند می فرماید:
«... وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبّاً لِّلّهِ ...» (سوره بقره آیه 165)
«... و کسانی که ایمان آورده اند، خدا را سخت دوست می دارند... (و بالاتر از هر چیز بدو عشق می رزند.)»
اگر این مطلب روی ندهد، هرگز آن آثار آشکار نخواهد شد. آن چه این مطلب را مورد تاکید قرار می دهد سخن پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) است که می فرمایند: «سه خصلت هستند که در هر کس موجود باشند، آن شخص لذت و حلاوت ایمان را درک می کند: یکم آن است که خدا و پیغمبر را از هر کس و هر چیز دیگری بیشتر دوست داشته باشد...» برای این که مومن حلاوت ایمان را در یابد، ناگزیر باید عشق به خداوند، نسبت به دیگر چیزها و کس ها، بیشترین مساحت قلبش را پر نماید.
شناخت، راه عشق ورزی
محبت جز صورتی از صورت های داد و ستدی که شایسته است بنده با آن به معامله با پروردگارش بپردازد، نیست و بزرگترین عاملی که در این معامله تاثیر می گذارد، شناخت است. هر چه شناخت نسبت به خداوند فزونی یابد، درجه معامله بنده با او بهتر می گردد و محبت و بزرگداشت و هیبت و خشیت خداوند در دل بنده بیشتر می شود. نقطه مقابل هر چه آدمی نسبت به پروردگارش ناآگاه تر باشد و قدر و منزلتش را نشناسد، همین سبب می شود که نحوه برخورد فرد با پروردگارش به گونه ای باشد که نتواند به شایستگی مقام جلال و کمالش با خدا برخورد نماید در نتیجه بیشتر از آن که از خدا بترسد از آدمیان می هراسد و بیشتر از آن که عشق به خدا سراپای وجودش را فراگیرد، عشق به جان و مال و املاکش درونش را پر می کند و در راه آراستن خود نزد دیگران تلاش به خرج می دهد بدون این که پروایی از پروردگارش داشته باشد. اولین علت دوری مردم از خداوند و جدی نگرفتن دستوراتش، جهل و ناآگاهی نسبت به مقام و منزلت پروردگار است...
«وَمَا کُنتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَلَا أَبْصَارُکُمْ وَلَا جُلُودُکُمْ وَلَکِن ظَنَنتُمْ أَنَّ اللَّهَ لَا یَعْلَمُ کَثِیراً مِّمَّا تَعْمَلُونَ * وَذَلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنتُم بِرَبِّکُمْ أَرْدَاکُمْ فَأَصْبَحْتُم مِّنْ الْخَاسِرِینَ» (سوره فصلت آیه 22 و 23)
شما اگر گناهانتان را پنهان میکردید نه از این جهت بود که از شهادت گوش ها و چشمها و پوست هایتان بر ضد خودتان بیم داشته باشید (چرا که اصلا باور نمی کردید روزی این ها به سخن درآیند و بر ضد کسی گواهی دهند) بلکه گمان می بردید خدا بسیاری از اعمالی را که (مخفیانه) انجام می دهید نمی داند. * این گمان بدی که درباره پروردگارتان داشته اید شما را به هلاکت انداخته است، و لذا از زمره زیانکاران شده اید.
حافظ ابن رجب نیز با این سخنش تاکیدی دارد بر این که نحوه برخورد بسته به میزان شناخت است: قلب و روح، قوت و غذایی جز شناخت خداوند و شناخت عظمت و جلال و کبریایی او ندارند. آن چه در پی این شناخت حاصل می گردد: ایجاد خشیت نسبت به خدا، بزرگداشت، بزرگ مرتبه دانستن او، احساس آرامش در پناه او، دوست داشتنش، شوق نسبت به وصال او و تسلیم و راضی بودن در برابر تقدیرات اوست
برگرفته از کتاب: عشق ورزیدن به خدا / مولف: دکتر مجدی الهلالی / ترجمه: مجتبی دوروزی