فرهنگی


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام علی آل یس سلامی چو بوی خوش آشنایی به وبلاگ صبح امیدخوش آمديد
همه ام ریخت به هم
نویسنده : خدیجه
تاریخ : سه‌شنبه 17 مهر 1397

 

 


به سرم یاد تو افتاد،
دلم ریخت به هم

همه تکرار تو کردم،
همه ام ریخت به هم



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سادگی یا؟
نویسنده : خدیجه
تاریخ : سه‌شنبه 17 مهر 1397


ساده بودن رامعنا کنید:
آدم ساده به چه کسی می گویند؟
آدمهای ساده را دوست دارید؟

ساده بودن خنده داره یا..........؟!

لطفا نظر بدین

از کنار این سوالا ساده ردنشید لطفا



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
همه ام ریخت به هم
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 05 مهر 1397

 

ای دوست


به سرم یاد تو افتاد،
دلم ریخت به هم

همه تکرار تو کردم،
.!



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
#حسین_شناسی یعنی خداشناسی
نویسنده : خدیجه
تاریخ : سه‌شنبه 27 شهریور 1397

‍ #حسین_شناسی یعنی خداشناسی

 حسین جانم
تو با اعتقاد تام زمزمه کردی که:
يا رادَّ ما قَدْ فاتَ (دعای مشلول)
و باور داری که :
اوست که هر چه از دست رفته را برمیگرداند


 اوست که
اسلام عزیزت را
دین محمد ص را
عشق را
انسانیت را
لبخند را
گذشت را
زندگی را
به تن این جامعه
رخوت زده ظالم ظلم پذیر
به تن این سرزمین پر از فساد و جور
برمیگرداند..
او ست که هر از دست رفته را
برمیگرداند
برمیگرداند

حسین جانم
میخواهیم با تمام وجودمان
باور کنیم
و ایمان بیاوریم
که اوست :
«رادَّ ما قَدْ فاتَ»
و زنده مان میکند
نیکی های سرزمینمان را
آیین و مکتب و منش مان را
برمیگرداند!
حسین جان...
حسینی مان کن!



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
فکری مثل فکرجناب حر
نویسنده : خدیجه
تاریخ : دوشنبه 26 شهریور 1397

از شیخى پرسیدند چگونه میشود یک ساعت فکر کردن برتر از هفتاد سال عبادت باشد؟

پاسخ داد: فکری مانند فکر جناب حرّ در روز عاشورا …





|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
السلام علیک یااباعبدالله
نویسنده : خدیجه
تاریخ : دوشنبه 26 شهریور 1397


‍ السلام علیک یاثارالله وابن ثاره

سلام بر تو ای خون جاری خدا در روی زمین
ای کسی که خون بهای تو متعلق به خداست و او خون بهای تو را میگیرد
حسین جانم چه پیوند عجیبی میان شما وخداوند هست که خدا خودش خون بهای تو شد
تو متعلق به جهان انسانیت وبشریت ، هستی

اُف بر آنانکه حرمت حریم خدا را شکستند.....
زیارت عاشورا



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حرکت منزل به منزل باحسین علیه السلام
نویسنده : خدیجه
تاریخ : دوشنبه 26 شهریور 1397

میگن حسین، کشتـیِ نجاتـه

تو میتونی توی همین عزاداری ها،
سوار این کِشتی نجات بشی و
و بسرعت به سمت نور حرکت کنی...

امـــا؛
شرطش انسه! انس یعنی حرکت منزل به منزل با حسین علیه السلام



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دستها همیشه یاریگرند
نویسنده : خدیجه
تاریخ : دوشنبه 26 شهریور 1397

‍ دست‌ها


دستى بالا رفت به خانه‌ی خدا براى وداع
دستى پايين آمد تا زينب (س) از محمل فرو آيد
دستى موىِ دختركى را نوازش كرد
دستى به ادب بر آب رفت و مشك را پُر كرﺩ
و دستى سپر شد براى امام زمانش

دستها هميشه ياريگرند.
دستها معجزه اند
معجزه ای از عشق
دستانِ عبدالله بن حسن به جهانيان گفت:
براى يارىِ امام زمان
كوچكى سن مهم نيست ...
بزرگىِ دل مهم است ...

دلم میخواهد آن روز که شما را دیدم. دستهایم به چشمهایت آشنا باشد.


#امام_زمان عليه‌السلام
#امام_حسين عليه السلام

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دارو فروش خسته دلان را دکان کجاست؟
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 08 شهریور 1397



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
انتظارکشیدنی نیست!
نویسنده : خدیجه
تاریخ : شنبه 09 تیر 1397

 

‍ ‍ حضرت آب

می‌خواستم انتظار را بکشم
ولی انتظار حال است، کشیدنی نیست
باید آن را به چیزی تشبیه می‌کردم و می‌کشیدم
امّا مانده بودم به چه تشبیه کنم.

بالأخره تشنه‌ای را کشیدم در یک کویر
که تا چشم کار می‌کرد، شن روان بود.
آفتاب هم از وسط آسمان می‌تابید روی سر این تشنه.
لبش ترک برداشته بود
قطره‌ای خون از لب شکافته‌اش پایین چکیده و خشکیده بود.
دانه‌های درشت عرق از دو سوی پیشانی‌اش جاری بود.
نای راه رفتن نداشت.
روی دو زانو نشسته بود
و دست‌هایش را هم حمایل کرده بود.
چشم‌هایش سوسو می‌زد.
با همین نگاه بی‌رمقش
خیره شده بود به انتهای کویر.
برقی از امید را می‌شد در چشم‌های نیمه‌بازش دید.
در انتهای کویر می‌خواستم
نقش مبهمی از یک برکه‌ را بکشم
امّا نکشیدم.
گمانم این بود که آن نقش مبهم
شکل انتظار را مخدوش می‌کند.

در این که تو آبی تردیدی نیست
و در این که دنیا کویرتر از آن کویر است شکی نیست
ما چرا به له له نیفتاده‌ایم؟
این سؤالی است که پاسخش باب میلمان نیست
برای همین هم به دنبالش نمی‌گردیم.

هر چه هست ما را ببخش
که منتظرت نیستیم.



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1363
:: کل نظرات : 3317

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 23

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 12
:: باردید دیروز : 50
:: بازدید هفته : 318
:: بازدید ماه : 829
:: بازدید سال : 829
:: بازدید کلی : 829

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران