فرهنگی


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام علی آل یس سلامی چو بوی خوش آشنایی به وبلاگ صبح امیدخوش آمديد
سوال یک دختر بچه 9 ساله شیعه ازکارشناسان شبکه های وهابی:
نویسنده : خدیجه
تاریخ : چهارشنبه 28 آبان 1393

 

     سوال یک دختر بچه 9 ساله شیعه ازکارشناسان شبکه های وهابی:
 
ما در کلاس که 24 نفر هستیم،معلم ما وقتی میخاد از کلاس بیرون بره،به من میگه:
خانم محمدی،شما مبصر باش تا نظم کلاس بهم نریزه...و به بچه ها میگه:
بچه ها،شما گوش به حرف مبصر کنید،تا من برگردم
شما میگید پیامبر ص از دنیا رفت و کسی را به جانشینی خودش انتخاب نکرد،
آیا پیامبرصلی الله علیه و آله،به اندازه معلم ما،بلد نبود یک مبصر و یک جانشین
بعد از خودش تعیین کند که نظم جامعه اسلامی بهم نریزد؟!  
 
  ‪ جواب مدير اهل سنت به دانش آموز شیعه:
 
برو فردا با وليت بيا کارش دارم ,
دانش اموز رفت وفرداش با دوستش اومد.
مدير گفت پسر چرا با وليت نيومدي؟
,مگه نگفتم ولي توبيار ؟
 دانش اموز گفت :اين ولي منه ديگه
.مدير عصباني شدو گفت :
 منظور من سر پرستته، پدرته، رفتي دوستتو آوردي؟
 دانش اموز گفت :
نشد ديگه اينجا ميگي ولي يعني سر پرست، پس چطور وقتي پيامبر ميگه اين علي ولي شماست ميگيد معني ولي ميشه دوست. 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نيايش هاي امام سجاد عليه السلام
نویسنده : خدیجه
تاریخ : سه‌شنبه 27 آبان 1393

 

 
خدایا!
 تورا سپاس که زیباییهای آفرینش را ،برای ما برگزیدی
ومواهب پاک خود را ، به سویمان روان داشتی.
سپاس تو را که درِ تمامی نیازهای ما را از غیر خود ببستی.
 
پس چگونه ما را توان سپاس توست،
یا چه هنگام یارای بجا آوردن شکرت؟
هیچگاه!
 
 
 
خدایا!
همانندترین رفتار به خواسته ی تو
و سزاوارترین کار به بزرگواری تو،
 
رحمت آوردن بر کسی ست،
که از تو درخواست رحمت دارد.
 
و رسیدن به فریاد کسی ست،
که از درگاه تو فریادرسی خواهد.
 
 
 
خدایا!
سرافکنده، اما امیدوار، به درگاه رحمتت آمده ام
و پشیمان و گرانبار، به بخشایش بی مانند تو،
چشم توقع دوخته ام.
 
با هر چه که نزدت آورده ام، به گذشت تو مشتاقم،
به کرامت و مهرت دلبسته ام
و فقط بر آن تکیه و اعتماد دارم.
 
 
 
خدایا!
مرا در بحبوحه ی خشم 
و در اوج خشنودی،
از خطا و اشتباه، در امان بدار.
 
آن سان که در هر دو حل،
به یک منوال رفتار کنم
و همواره با یاد تو دلگرم باشم.
 
 
 
خدایا!
پیش از آنکه کسی را بخوانم ، تو را می خوانم
و هیچ کس در چشم انداز امیدم با تو شریک نیست.
هیچ آفریده ای در دعای من،
به درگاه تو همراه نیست
و ندای خواهشم، او و تو را با هم در بر نمی گیرد.
 
چرا که فقط تو را سزاست، یکتایی و یگانگی،
نهایت قدرت و بی نیازی و عظمت دگرگون سازی.
 
 
 
خدایا!
در کتاب روشن و محکمت فرموده ای،
که بازگشت گمگشتگان را به درگاهت می پذبری
وآنان را با هر رهتوشه ای که آهنگ تو کنند،
دوست داری و درمی یابی.
 
اینک که به تو رو آورده ام،
همان گونه که ضمانت کرده ای،
از کاستی ها و خطاهاسم درگذر.
و چنان که عهد نموده ای،
عشق و محبتت را شامل حالم بگردان.
 
 
 
خدایا!
تویی که کارگشایی و سخاوتمند؛
مهرت به من آرامش می بخشد
ونیکویی ات رهنمونم می شود.
 
با تکیه بر ذات پاک و مقدست ، از تو می خواهم 
که مرا از آستان متبرکت، تهیدست نرانی.
 
 
 
خدایا!
ای که خطاکاران ، به رحمتت فریادرسی می کنند
و در ماندگان ، به یادآوری احسانت پناه می برند،
مرا در پناه مهرت قرار ده.
 
تویی که خود را خطابخش و خطاپوش خوانده ای،
پس مرا مورد بخشایشت قرار ده.
 
 
 
خدایا!
نیات و آرزوهای مرا به لطفت،
پاک و بی ریا گردان.
و باورم را آن گونه که صلاح توست،
در راه راست اصلاح فرما.
 
رفتار و کارهایم را در جهت خشنودی ات قرار بده
و خشنودی مرا با رضای خودت میزان کن.
 
شهادت امام سجاد عليه السلام تسليت باد
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دعاي امام عصر(عج)
نویسنده : خدیجه
تاریخ : جمعه 16 آبان 1393

 

امام عصر "عج" :

من برای مومنی که پس از ذکر مصیبت سیدالشهدا، برای

تعجیل فرج و تایید من دعا کند، دعا می کنم ...

مکیال المکارم،ج1،ص386



*** ياصاحب الزمان ادركني ولا تهلكني.***



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
درحسرت ديدار
نویسنده : خدیجه
تاریخ : جمعه 16 آبان 1393

 

هزار لیلی گر به من اذن وصال خود دهند
رها نمیکنم تورا عجب نشسته ای به دل



*** ياصاحب الزمان.***

درحسرت ديدار تو آواره ترينم



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
چون تو بيايي
نویسنده : خدیجه
تاریخ : جمعه 16 آبان 1393

 

 

گفتـــه بودم تو بیایــی غـــم دل با تو بگویــم

چه بگویـم که غـــم از دل برود چون تو بیایـی



***آقا ي من نمي آيي؟؟!!.***

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
الحمدلله
نویسنده : خدیجه
تاریخ : جمعه 16 آبان 1393

 

اَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ
خدایا تورا سپاس میگویم، سپاس آنهایی که بر مصیبت ها شاکرند، نه صابر و نه بی تاب.
.........................................
خدایا!
تورا شکر میگویم که به من درد دادی و نعمت درک درد عطا فرمودی،
تورا شکر میکنم که جانم را به آتش غم سوزاندی
و قلب مجروح ام را برای همیشه داغدار کردی
دلم را سوختی و شکستی، تا فقط جایگاه تو باشد.

شهید دکتر مصطفی چمران

*** الحمدلله رب العالمين علي كل حال .***



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
كلام امام عصر(عج)
نویسنده : خدیجه
تاریخ : جمعه 16 آبان 1393

 

امام زمان (عج):

و مارا از شیعیان دور نگه نمی دارد مگر اعمال بد آنان

که به ما می رسد و برای ما ناخوشایند و دور از انتظار است . . .



*** اللهم عجل لوليّك الفرج.***



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
او مي آيد !!!!
نویسنده : خدیجه
تاریخ : جمعه 16 آبان 1393

 

 

در بُـرودت این همه حیرت

کجا مانده ای آخر؟!



**اللهم عجل لوليّك الفرج.***

 



|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
مناجات امام سجاد عليه السلام
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 15 آبان 1393

 

طاووس يماني مي گويد:
حضرت علی بن الحسین(ع) را دیدم که از وقت عشا تا سحر به دور خانه خدا طواف می کرد
و به عبادت مشغول بود.
چون خلوت شد و کسی را ندید، به آسمان نگریست و گفت: 
«خدایا! ستارگان در افق ناپدید شدند و چشمان مردم به خواب رفت و درهای تو بر روی درخواست کنندگان گشوده است.» 
طاووس جمله های زیادی در این زمینه از مناجاتهای خاضعانه و عابدانه آن حضرت نقل
می کند. می گوید:
امام چند بار در خلال مناجات خویش گریست. 
می گوید:
 سپس به خاک افتاد و بر زمین سجده کرد، من نزدیک رفتم... برخاست و نشست و گفت:
 کیست که مرا از یاد پروردگارم بازداشت.
عرض کردم:
 من طاووس هستم ای پسر پیامبر! این زاری و بی تابی چیست؟
ما باید چنین کنیم که گناهکار و خطا پیشه ایم... شما چرا با این نسب شریف و پیوند عالی در وحشت و هراس هستید؟
به من نگریست و فرمود: 
«نه، نه، ای طاووس!
سخن نسب را کنار بگذار.
خدا بهشت را برای کسی آفریده است که مطیع و نیکوکار باشد هرچند غلامی سیاه چهره باشد؛ و آتش را آفریده است برای کسی که نافرمانی کند ولو آقازاده ای از قریش باشد.
 مگر نشنیده ای سخن خدای تعالی را:
«وقتی که در صور دمیده شود، نسبت ها منتفی است و از یکدیگر پرسش نمی کنند.»
به خدا قسم! فردا تو را سود نمی دهد مگر عمل صالحی که امروز پیش می فرستی.»


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
بحر طويل حميد برقعي
نویسنده : خدیجه
تاریخ : سه‌شنبه 13 آبان 1393

 

 
گوش تا گوش جهان پرشده بود از غم و ماتم
و دمامدم عطش و داغ برای دل بی تاب اهالی حرم بود فراهم
وفقط خون خدا بود
و یک دشت پر از کشته ی مردان بنی ها شم ویاران
همه گلچین شده ی فصل محرم
ودر آن لحظه که می سوخت دل فاطمه کم کم که به بند عطش افتاده صفا
مروه،منا،کعبه،مقام و حجرالاسود وزمزم
شه عالم نفس حضرت خاتم
پسر صاحب شمشیر دو دم
علت ایجاد همه عالم و آدم
پسر فاطمه سلطان عرب
شاه عجم
عشق مجسم،وسط هلهله ها، سلسله ها
یکه و تنها وسط لشگری از حرمله ها زیر لب آهسته به طوری که همه خلق شنیدند چنین گفت:
"مرا کیست که یاری بکند؟؟"
ابتدا پیکر یاران به خون خفته تکان خورد
و آن گاه در آن سوی هیاهو همه دیدند که گهواره تکان خورد
و سپس هیچ صدایی نشنیدیم به غیر از رجز گریه ی شش ماه که می گفت:
هنوزم که هنوز است،کسی هست که کاری بکند
فاتح میدان شده
طوفان شده
مردانه در این غائله چون تیغ دو دم
گرد و غباری بکند
چون علم افتاده علمدار شود
معرکه داری بکند
می شود اصلا که کسی نام علی داشته باشد
 ولی آنگاه که هنگامه ی رزم است به تن جامه ی پیکار نپوشد؟؟؟
به خدا رشته ی قنداقه ی خود پاره کنم
چون تو غریبی وسط معرکه
هیهات اگر تکیه به گهواره کنم
با رجز گریه ی خود دشمن دل سنگ تو را یک تنه بیچاره ی بیچاره کنم
کودک شش ماهه ی تو مست شده!
جام لبالب بده
تیغم بده
مرکب بده
ای عشـــق!
که مثل پدرت جوشش مرحب کشی افتاده به جانم
و سپس برسر معراج دو دستت بنشانم
و به این قوم نشانم بده
جانم بستان از من وجانم بده ساقی تو از می!!
که به هفتاد نفر دادی از آنم بده
چون طاقت ماندن به تنم نیست
مرا جام لبالب بده اما نه!!
نه یک جام که این کودک شش ماهه برآن است که تا چون تو عزیزی 
به گلوی من در جامه ی احرام سر انجام سه تا جام پر از عشق بریزی
که در این دایره من مست توام 
حضرت ساقی
چه بریزی چه نریزی!!
به نگاهی سپس آرام چنین گفت به آن لشگر مضطر:
پدرم، شخص پیمبر
پدرم، حضرت حیدر
پدرم، ساقی و ساغر
پدرم، از همه دلبر
پدرم، دلبر داور
پدرم، آیه ی اکبر
پدرم، با همه ی عرش برابر
پدرم،محشر محشر
پدرم، شخص پیمبر
پدرم عـشــــق!!
ولی حیف در این دشت،دگر قوم مهاجر
پدرم لشگر انصار ندارد
پدرم جز من شش ماهه دگر یار وفادار ندارد
کمرش خم شده یعنی که علمدار ندارد
پدرم یوسف زهراست، ولی گرمی بازار ندارد
پدرم یوسف زهراست، ولی هیچ خریدار ندارد
چه کنم چون پدرم یار ندارد
...
و پدر...
روی به آن قوم چنین گفت :
ببینید ببینید که این کودک شش ماهه که آزار ندارد
به کسی کار ندارد
پسرم قدرت پیکار ندارد
پسرم رنگ به رخسار ندارد
و چنان حرم عطش طاقت او برده 
که حتی به خدا قدرت نوشیدن یک جرعه ی سرشار ندارد
پسرم، راستی ای قوم بلا
این سر او طاقت رفتن به سر دار ندارد
...
سپه هلهله خاموش شد
آنگاه
در آن معرکه ما هیچ صدایی نشنیدیم
به جز آنکه یکی گفت : "پدر را بزنم یا که پسر را؟"
پدر آهسته به خود گفت : پدر را...
ولی آن تیر چه تیری که گره خورده سه تا تیغه ی شمشیر به هم
تیر همان تیر که با زهر برادر شده
با نیزه برابر شده
دارای سه سر بود
و بر ساقه ی خشکیده تبر بود
و البته که ما بین گلوی گل و آن آهن دلسرد سپر بود
ولي حیف که آن آه پدر بود
خدا وای از آن خنــــده ی آخــــر
که به لب های پسر بود
در این سوی همه هلهله بر لب
همه فریاد کنان
دست مریزاد بگفتند به تیرافکنشان
حرمله!!
اما چه بگوییم از آن سو وسط خیمه
پریشان، 
نگران، 
مادر او چشم به در بود
 
خدایا 
چه کند حضرت ارباب


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1363
:: کل نظرات : 3317

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 23

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 8
:: باردید دیروز : 32
:: بازدید هفته : 339
:: بازدید ماه : 857
:: بازدید سال : 857
:: بازدید کلی : 857

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران