فرهنگی


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام علی آل یس سلامی چو بوی خوش آشنایی به وبلاگ صبح امیدخوش آمديد
اي به سراپرده ي دلها نهان
نویسنده : tajbakhshiyan1
تاریخ : جمعه 27 دی 1392

 

اي به سرا پرده ي دلها نهان
يوسف گمگشته ي يعقوب جان
 
اي زدمت صبح مسيحا بپا
نوح نبي  موسي و عيساي ما
 
ما همه شب در پيِ ماه توأييم
تشنه ي يك جرعه نگاه توأييم
 
تشنه لبيم وهمه مستان تو
سائل يك بوسه به دستان تو
 
آه كجائي كه تو را سر دهيم
 خاك بن پاي تو را سرنهيم
 
زين دو جهان و ببرش هرچه هست
خاك بن پاي تو مارا بس است
 
از كه بجوئيم نشان تورا
بارگه و كوي نهان تورا
 
گر به صبوري همه خو كرده ايم
در شط ياد تو وضو كرده ايم
 
خلق زهجران تو مجنون شده
آتش عشقت به دل افزون شده
 
هر دل اگر عشق تو دارد دل است
نازمش آن دل كه تو را منزل است
 
منزل معراج رهش كوي تست
بوي بهشت آيتي از بوي تست
 
آه كجائي كه ببويم تورا
از غم هجر تو بگويم تورا
 
آه كجائي كه بسويت شوم
مست ميِ ناب سبويت شوم
 
آنكه به ما جرعه اي جان داده است
عشق تورا همره آن داده است
 
گر دل ما لايق دلدار نيست
ديده ي ما لايق ديدار نيست
 
چون تن ما را نبوَد جز تو جان
يك مژه بر هم زن و جانم ستان

وبلاگ مثل باران باشيم 

 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آب قندِ مشكلات !!!!
نویسنده : tajbakhshiyan1
تاریخ : جمعه 27 دی 1392

 

 
آب قندِ مشكلات !!!!
 
تا فشارت مي‌افتد زود آب‌ قند مي‌خوري، زود هم اثر مي‌کند،
 اساساً خاصيت آب‌ قند همين است؛ يعني زود خودش را نشان مي‌دهد.
البته آب‌ قند تنها فشار خون را تنطيم مي‌کند
اما فشار مشکلات هم آب‌ قند خودش را دارد و آن چيزي جز قرآن نيست؛
پس هر گاه فشاري از سوي ديگران بر تو هجوم آورد آيه‌اي از آيات آن را بنوش.
مثلاً اگر کسي تو را تهديد کرد که حيثيت و آبروي چند ساله‌ات را به باد خواهد داد
 اين آيه را بخوان که مي‌گويد :
«هيچ برگي جز به اذن و اجازه حق فرو نمي‌افتد»
 و آن‌گاه با خود بگو :
چگونه ممکن است آبروي من به همين راحتي و بدون خواست خداوند پايمال شود،
 هرگز! مگر اين‌که او بخواهد و البته آن‌چه او بخواهد به خير و صلاح من است،
 پس چه باک.
 
در نيفتد هيچ برگي از درخت
 
بي‌قضا و حکم آن سلطان‌ِ بخت        (مولانا)

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دعاي زيباي يا دائم الفضل علي البريَّة
نویسنده : tajbakhshiyan1
تاریخ : پنج‌شنبه 26 دی 1392

 

هر کس این دعا را در شب جمعه ۱۰ مرتبه بخواند در بهشت درجات عالی نصيبش میشود:

يَا دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَى الْبَرِيَّةِ

يَا بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالْعَطِيَّةِ

يَا صَاحِبَ الْمَوَاهِبِ السَّنِيَّةِ

صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ خَيْرِ الْوَرَى سَجِيَّةً

وَ اغْفِرْ لَنَا يَا ذَا الْعُلَى فِي هَذِهِ الْعَشِيَّةِ

 

اى كسى‏كه جود و بخشش تو به آفريدگان هميشگى است!

اى آن‏كه دو دست سخاوت خود را براى عطا گشوده‏اى!

اى صاحب‏ عطاهاى گرانبها!

بر محمّد و خاندان او،نيكوخوترين مردمان درود فرست

،و ما را اى خداى بلندمرتبه‏ در چنين شبى بيامرز.

 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
او خواهد آمد
نویسنده : tajbakhshiyan1
تاریخ : پنج‌شنبه 26 دی 1392



zohor313yar_blogfa_4_.gifzohor313yar_blogfa_4_.gifzohor313yar_blogfa_4_.gifzohor313yar_blogfa_4_.gifzohor313yar_blogfa_4_.gif

 

zohor313yar_blogfa_39_.gif  


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خود را باخدا آشنا كنيم
نویسنده : tajbakhshiyan1
تاریخ : پنج‌شنبه 26 دی 1392

 

 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ارزش آدمها
نویسنده : tajbakhshiyan1
تاریخ : پنج‌شنبه 26 دی 1392

 

آدمیان به لبخندی که بر لبها مینشانند...
و به احساسی خوبی که بر جا می نهند 
وبه دردی که از یکدیگر می کاهند 
.......می ارزند


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حديث قدسي درمورد توبه.
نویسنده : tajbakhshiyan1
تاریخ : سه‌شنبه 24 دی 1392

 

 
 
توبه - ترک خود ارضایی

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حكايت توبه ** طلب باران درزمان حضرت موسي**
نویسنده : tajbakhshiyan1
تاریخ : سه‌شنبه 24 دی 1392

 

در زمان حضرت موسى على نبينا و آله و عليه السّلام در بنى اسرائيل از نيامدن باران
قحطى شد.
مردم خدمت حضرت موسى (ع ) جمع شدند كه يا موسى باران نيامده و قحطى زياد شده
بيا و براى ما دعا كن تا مردم از اين مشكلات درآيند.
حضرت موسى (ع ) به همه مردم دستور داد كه در صحرائى جمع شوند و نماز استسقاء خوانند
و دعا كنند كه خداوند متعال باران را برآنها نازل كند.
جمعيت زيادى كه زيادتر از هفتاد هزار نفر بودند در صحرا جمع شدند و هر چه دعا كردند
خبرى از باران نشد.
حضرت موسى (ع ) سر به آسمان كرد و فرمود :
خدايا من با هفتاد هزار نفر هر چه دعا مى كنيم چرا باران نمى آيد؟!
مگر قدرت و منزلت من پيش تو كهنه شده ؟!
خطاب رسيد :
اى موسى ،نه ، در ميان شما يك نفر است كه چهل سال مرا معصيت ميكرد
به او بگو از ميان اين جمعيت بيرون رود تا باران را بر شما نازل كنم .
فرمود: خدايا صداى من ضعيف است چگونه به هفتاد هزار نفر جمعيت مى رسد.
خطاب شد اى موسى تو بگو من صداى تو را به مردم ميرسانم حضرت موسى
به صداى بلند صدا زد :
اى كسيكه چهل سال است معصيت خدا را ميكنى برخيز از ميان ما بيرون رو،
 زيرا خدا بخاطر شومى تو باران رحمتش را از ما قطع كرده .
آن مرد عاصى برخواست نگاهى باطراف كرد ديد كسى بيرون نرفت ،
فهميد خودش است كه بايد بيرون رود. باخود گفت چه كنم اگر برخيزم از ميان مردم بروم ،
مردم مرا مى بينند و مى شناسند و رسوا مى شوم اگر نروم خدا باران را نازل نمى كند.
همانجا نشست و از روى حقيقت و صميم قلب از كارهاى زشت خود پيشمان شد و توبه كرد.
يكدفعه ابرها آمدند بهم متصل شدند و چنان بارانى آمد كه تمام سيراب شدند.
حضرت موسى (ع ) فرمود:
 الهى كسيكه از ميان ما بيرون نرفت چطور شد كه باران آمد ؟!
خطاب شد :
سقيتكم بالّذى منعتكم به ، به شماباران دادم بسبب آن كسيكه شما را منع كردم و گفتم از ميان شما بيرون برود.
حضرت موسى (ع ) فرمود:
 خدايا مى شود اين بنده معصيتكار را به من نشان دهى ؟!
خطاب شد :
اى موسى آن وقتيكه مرا معصيت ميكرد رسوايش نكردم حالا كه توبه كرده او را رسوا كنم ؟!
حاشا من نمامين را دشمن مى دارم خودم نمامى كنم !
من ستار العيوب هستم بركارهاى زشت مردم روپوشى مى كنم خود بيايم آبرويش را بريزم .
يارب توئى پناه دل بى پناه ما
خم گشته پشت و سينه زبار گناه ما
يارب بحق روح بزرگ روزگار
بنما ترحمى تو بحال تباه ما
ما عاجزيم و مضطر و مغموم ودلفكار
آه و فغان و ناله دل شده سپاه ما
يارب توئى كريم و رحيم و عفور و حىّ
باشد هميشه بر در لطفت نگاه ما
ما بنده ايم و بيكس و محزون و بيقرار
يارب توئى بحال و جهان پادشاه ما
محتاج و بى پناه و فقير و بلاكشيم
عاريّت است عزت و عفوان و جاه ما
صابر حجاب راه نجات تو غفلت است
افغان مزن كه هست خطرناك راه ما

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
عشق گفتي كربلا آمد به ياد /حكايتي شنيدني
نویسنده : tajbakhshiyan1
تاریخ : سه‌شنبه 24 دی 1392

 

 

 

دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند رد میشود...
عروسک وقمقه اش را محکم زیر بغل میگیرد....
شِمر،را با هیبتی خشن،همانطور که دور امام حسین (علیه اسلام) می چرخد ونعره می زند،از گوشه چشم دخترک را می پاید...
او با قدم های کوچکش از پله های تعزیه بالا می رود.....
از مقابل شمر میگذر...
مقابل امام حسین(علیه السلام) می ایستد و به لب های سفید شده اش زل میزند...
قمقمه را که آب تویش قلپ قلپ صدا میدهد...مقابل او میگیرد.!
شمشیر از دست شمر می افتد...و رجز خوانی اش قطع میشود....
دخترک میگوید:"بخور،برا تو آوردم"و برمیگردد،روبه روی شمر که حالا دیگر بر زمین زانو زده می ایستد...
مردمک های دخترک زیر لایه ی براق اشک می لرزد...
توی چشم های شمر نگاه میکند و با بغض میگوید:"بـــابـــای بــــد!"
نگاه شمر از چانه ی لرزان دخترک میگذردو روی زمین می ماند....
او نمی بیند که دخترک چگونه با غیظ از پلهای سکو پایین میرود......!
"السلام علی ذبیح العطشان ...
.

.
.
.

دلتون شکست التماس دعا





،   


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مشق جريمه امشب
نویسنده : tajbakhshiyan1
تاریخ : دوشنبه 23 دی 1392

 

✓ مشـــق جریـــمہ ے اِمشــب 


ســیــصــد و ســیــزده بـار بنویــس ❣


✖✖


♥ آقایـــے ♥ ڪـہ یـــادش نبــــودم ...


در قُنـــوت ِ نمـــازش یـــادم ڪـَـرد ... 


✖✖


˙·٠• اَلّلـهُـــــمَّـ ؏ـجّــــل لِـوَلیِّــڪَـــ الـفَـــرَج •٠·˙


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1363
:: کل نظرات : 3317

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 23

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 289
:: باردید دیروز : 420
:: بازدید هفته : 2041
:: بازدید ماه : 3373
:: بازدید سال : 7168
:: بازدید کلی : 7168

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران