دست بـه قلم بردم تا برایتان حرف ها بزنم
اما نشد ...
خواستم از "دردم" بگویم
دیدم دردِ شما ، خودِ (( من )) م ...
خواستم از "بـي کسـي" ام حرف بزنم
دیدم 「تنها」 تر از شما در عالم نیست
خواستم بگویم "دلم از روزگار گرفته "
دیدم خودم در 「خون بـه دل」 کردنِ شما کم نگذاشتـه ام ...
قلم کم آورد ...
بـه راستـي کـه وسعت (( مظلومیت )) شما قابل اندازه گیرے نیست

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0