فرهنگی


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام علی آل یس سلامی چو بوی خوش آشنایی به وبلاگ صبح امیدخوش آمديد
داستانی در مورد امام هفتم
نویسنده : خدیجه
تاریخ : سه‌شنبه 26 آذر 1392

 

داستانی در مورد امام هفتم
روزى هارون الرّشید طبقى از سرگین الاغ تهیّه کرد و سرپوشى بر آن نهاد؛ و
 
آن را توسّط یکى از افراد مورد اطمینان خود براى حضرت ابوالحسن، امام موسى کاظم علیهما السلام فرستاد
 
با این گمان که حضرت را مورد تحقیر و توهین قرار دهد .
 
هنگامى که آن شخص طبق را نزد حضرت آورد و سرپوش را برداشت، دید خرماهاى تازه و گوارائى در آن قرار دارد .
 
پس، حضرت تعدادى از آن رطب ها را تناول نمود و سپس چند دانه به کسى که طبق را آورده بود، داد
 
و او نیز آن ها را خورد، بعد از آن باقى مانده آن ها را براى هارون فرستاد .
 
وقتى مأمور، طبق را نزد هارون آورد و جریان را تعریف کرد، هارون یکى از آن خرماها را برداشت و
 
چون در دهان خود نهاد، تبدیل به سرگین الاغ گشت . (ثبات الهداة : ج 3، ص 205)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


آمار مطالب

:: کل مطالب : 1363
:: کل نظرات : 3317

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 23

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 17
:: باردید دیروز : 50
:: بازدید هفته : 323
:: بازدید ماه : 834
:: بازدید سال : 834
:: بازدید کلی : 834

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران