فرهنگی


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام علی آل یس سلامی چو بوی خوش آشنایی به وبلاگ صبح امیدخوش آمديد
عکس نوشته /حجاب /
نویسنده : خدیجه
تاریخ : شنبه 07 بهمن 1396



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

[Comment_Avator]
شهاب الدین در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
بار اولش بود که مجروح می‌شد و زیاد بی‌تابی می‌کرد. یکی از برادران امدادگر بالاخره آمد بالای سرش و با خونسردی گفت:«چیه، چه خبره؟»تو که چیزیت نشده بابا!



تو الان باید به بچه‌های دیگر هم روحیه بدهی آن وقت داری گریه می‌کنی؟! تو فقط یک پایت قطع شده! ببین بغل دستی است سر نداره هیچی هم نمی‌گه!
پاسخ:وما مانديم ودين سنگيني كه به گردن ماست!
آنان که زبان عشق را می‌دانند
لب بسته سرود عاشقی می‌خوانند
با رفتن‌شان ترنم آمدن است
خورشید غروب کرده را می‌مانند

[Comment_Avator]
مهناز در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :

سلام
ببخشید با گریه شروع کردم!
اما این متن هایی که آقا شهاب درباه شهدا مینویسند، جیگر آدمو میسوزونه!
آخه توروخدا! ما آدمیم! یه کم ملایم تر هم میشه این چیزا رو برامون تعریف کرد!!!
میدونم باید بدونیم!! ولی یهو اینجوری!!
آخه اونا رفتن که الان ما اینجوری.............



خدایا! هدایتم کن.....
پاسخ:


سلام عیب نداره عزیزم تقریبا عادت کردم!


این متن ایشون هم در حالیکه مایه ای از شوخ طبعی بچه های جنگ را داشت (تیکه آخرش رو میگم)خیلی دلخراشه می دونم


[Comment_Avator]
مهناز در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
یعنی انقدر گریه میکنم؟؟؟!!!





بله میدونم! همین شوخ طبعی هاشون بیشتر دل آدمو میسوزونه!


اما انقدر این متن دلخراش بود که من اصلا حواسم به شوخیش نبود!!





دلم میخواد بتونم بفهممشون
پاسخ:اون كه شوخي بود!
خدا خودش به همه قدرت فهم مقام آنان را عنايت كند
اللهم عرفني!


آمار مطالب

:: کل مطالب : 1363
:: کل نظرات : 3317

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 23

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 7
:: باردید دیروز : 50
:: بازدید هفته : 313
:: بازدید ماه : 824
:: بازدید سال : 824
:: بازدید کلی : 824

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران