array(1) { [0]=> array(5) { ["name"]=> string(20) "Blog_Last_Posts_Loop" ["full"]=> string(151) "
[Last_Post_Title]
" ["body"]=> string(100) "
[Last_Post_Title]
" ["start"]=> int(8872) ["length"]=> int(151) } } صبح امید

فرهنگی


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام علی آل یس سلامی چو بوی خوش آشنایی به وبلاگ صبح امیدخوش آمديد
جواب امام علي به لطيفه عمر
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 30 آبان 1392

 

روزى امیرالمؤ منین على علیه السلام به اتفاق عمر و ابوبکر به راهى مى رفت و حضرت على در مابین آن دو
 
قرار گرفته بود .
 
چون ابوبکر و عمر هر دو بلند قد و دراز بودند و حضرت علی علیه السلام کوتاهتر بود،
 
عمر از روى شوخى گفت :
 
 
(( انت فى بیننا کنون لنا )) یعنى :
 
تو در میان ما دو نفر مانند نون لنا هستى و این اشاره به کوتاهى قد امام بود.
 
ولى امام لطیفه عمر را بى جواب نگذاشت و در جوابش فرمود:
 
(( انا ان لم اکن فانتم لا )) یعنى :
 
اگر من نباشم شما نیستید چون اگر حرف نون را از میان لنا برداریم مى شود لا که بمعنى نیستى است


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سرت رابرشانه خدابگذار
نویسنده : خدیجه
تاریخ : چهارشنبه 29 آبان 1392

 

 

سرت را بر شانه ی خدا بگذار

تا او با نوازش های دستان مهربانش

قصه ی عشق را چنان زیبا برایت بخواند که

نه از دوزخ وحشت کنی

ونه از بهشت به رقص در آیی،

نه از نداشتن چیزی غصه بخوری

و نه از نداشتن کسی...

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
داستانک : خدا چه شکلی است؟
نویسنده : خدیجه
تاریخ : چهارشنبه 29 آبان 1392

 

داستانک : خدا چه شکلی است؟

 

داستانک : خدا چه شکلی است؟ - Bitrin.com

 

یکی بود یکی نبود. یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از یه مدتیخدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما میده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت.
پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می‌کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش می‌ترسیدن که پسرشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن.
پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش و گفت:

 

داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی…
به من می‌گی قیافه ی خدا چه شکلیه؟

 

آخه من کم کم داره یادم می‌ره؟؟؟؟؟؟

 

 

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شش سفارش امام صادق عليه السلام
نویسنده : خدیجه
تاریخ : چهارشنبه 29 آبان 1392

 

امام جعفر صادق علیه السلام در بخشی از سفارش‌های خود به ابن جندب فرمودند: 
 
با كسى كه از تو بريده، وصل كن؛
به كسى كه چيزى به تو نداده، عطا کن؛
با كسى كه به تو بدى كرده،خوبى كن؛
 به كسى كه به تو دشنام داده، سلام كن؛ 
باكسى كه با تو دشمنى كرده، انصاف داشته باش؛
و از كسى كه به تو ظلم كرده، در گذر؛ همچنان كه دوست دارى از تو در گذرند.
 
پس از گذشت خداوند از خودت عبرت بگير.
آيا نمى بينى خورشيد خداوند برخوبان و بدان مى تابد و بارانش بر صالحان و مجرمان نازل مى شود؟ 
 
 
«مستدرک، جلد 9، صفحه 11»


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
زير باران خدا
نویسنده : خدیجه
تاریخ : چهارشنبه 29 آبان 1392

 

فصل باران است بارانی شویم

از درون جوشیم و طوفانی شویم

 

در تمام قطره ها تکثیر شو

     زیر باران خدا تطهیر شو . . .

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اعمال قبل از خواب
نویسنده : خدیجه
تاریخ : سه‌شنبه 28 آبان 1392
حضرت زهراعليها السلام فرمودند:
 
 پدرم رسول خدا صلى‏الله‏ عليه ‏و آله بر من وارد شد در حالى كه مهياى خواب بودم. حضرت
 
 فرمودند: اى فاطمه نخواب مگر بعد از آن كه چهار عمل را به جاى آورى. اول اين كه: ختم قرآن
 
 كنى، دوم آن كه: پيامبران را شفيعان خود گردانى ، سوم اين كه ، مؤمنين را از خود خشنود 
 
گردانى ، چهارم آن كه: حج و عمره كنى. حضرت اين را فرموده و اقامه نماز كردند ، من صبر 
 
كردم تا نماز پدرم تمام شد. سپس پرسيدم يا رسول ‏الله، مرا به چهار چيزى امر فرموديد كه در 
 
اين مدت زمان،  قدرت انجام آنها را ندارم. پدرم تبسمي كرده ، فرمودند: هرگاه سه مرتبه سوره 
 
«اخلاص‏» را بخوانى گويا ختم قرآن كرده ‏اى، و هرگاه صلوات بفرستى بر من و پيامبران پيش 
 
از من ، همه ما شفيعان تو خواهيم بود و هرگاه براى مؤمني استغفار كنى پس تمامى ايشان از
 
 تو خشنود مى‏شوند  و هر گاه بگويى «سبحان‏ الله و الحمدلله و الله‏ اكبر» مثل اين است كه حج
 
 و عمره انجام داده باشى.
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
براي غيبت چه كنم؟؟؟؟؟؟
نویسنده : خدیجه
تاریخ : سه‌شنبه 28 آبان 1392

 

براي غيبت چه كنم؟؟؟؟؟؟
روزی یکی از اولیا به حضرت الیاس و حضرت خضر (ع) شکایت کرد که مردم زیاد غیبت می کنند و غیبت هم از گناهان کبیره است و هر چه آنها را نصحیت می کنم و آنها را منع از غیبت می کنم، به حرفم اعتنایی نمی کنند و آن عمل قبیح را ترک نمی کنند. چه کنم؟ حضرت الیاس (ع) فرمود: چاره این کار این است که وقتی وارد چنین مجلسی و دیدی غیبت می کنند، بگو  
 
 بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آل محمد
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شب كه مي شود!!!
نویسنده : خدیجه
تاریخ : سه‌شنبه 28 آبان 1392

شب كه مي شود!!

خدا روي قالي دلم راه مي رود!!

ذوق مي كنم ، گريه مي كنم 

اشك من ستاره مي شود!!

هرستاره اي به سمت ماه مي رود.......



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
زيبايي عشق
نویسنده : خدیجه
تاریخ : دوشنبه 27 آبان 1392

 

مــاه اگــه نــــور خـــدا رو بگیـــره
 
تــا همیشـــه زینـــت آســمونــه
 
مــاه اگـــه کـــه خودنمــایی نکنه
 
همیشه روشن و کامل می مونه
 
کاش ستـــاره ی نجیــب آسمون
 
گــــره روســـــری شــو وا نکنـــه
 
کاشکــی هیــچ گلی برای دلبری
 
عطــــرشـــو حـــراج دنیـــا نکنـــه
 
تــــوی بــــازار کســــاد روشـــنی
 
کســی خورشیـدو کنـار نمی زنه
 
هر کی میرسه به زیبایی عشــق
 
دیگه زیبایـــی شـــو جار نمی زنه
 
دنیا نیــرنگ و رنگــــه بازی هـــاش
 
چشـــم نـــداره رنـگ عشقو ببینه
 
تو ولــی آئینـــه ای و حیفـــه کـــه
 
روی آئیــنــــه غـــبــاری بشیــنــه
 
آی گــــل محمـــدی کـاش بدونی
 
چـــه قشنگـــه جامـه ی حیای تو
 
تــــو دلـــت دریـــایـــی از محبتـــه
 
دنیـــا خیلـــی کوچیکـــه بــرای تو
 
آی گـــل محمــــدی کــاش بدونی
 
دنیـــا تشنـــه ی نجابتـــت شــده
 
طعنـــه ها مشتــی حباب روی آب
 
تـــازه وقــت استقـــامتــت شــده
 
تــــوی بــــازار کســــاد روشـــنـی
 
کســی خورشیـدو کنـار نمی زنه
 
هر کی میرسه به زیبایی عشــق
 
دیگه زیبایـــی شـــو جار نمی زنه
 
دنیا نیــرنگ و رنگـــه بازی هـــاش
 
چشـــم نــداره رنـگ عشقو ببینه
 
تو ولــی آئینـــه ای و حیفــه کـــه
 
روی آئیــنـــه غـــبــاری بشیـنه 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
رنگ خدا
نویسنده : خدیجه
تاریخ : دوشنبه 27 آبان 1392

 

 
 
خواهرم گو که چرا رنگ برنگ آمده ای؟
 
مگر از عفت و آزرم به تنگ آمده ای؟
 
 
چه بدی دیدی از آیات خداوند رحیم
 
 که تو با مذهب اسلام به جنگ آمده ای؟
 
 
این گناه علنی از تو مسلمان زشت است
 
تو خوش از اینکه به انظار ، قشنگ آمده ای؟
 
 
عصمت و دین جوانان همه بر باد دهی
 
ای که بی چادر و با مانتو تنگ آمده ای
 
 
به کجا می روی از خیمه ی زهرا ، برگرد
 
که به راه گنه و فتنه و ننگ آمده ای
 
 
دل به دریای هوسها زده ای،غافل از این
 
طعمه ای هستی و در کام نهنگ آمده ای
 
 
تو چنان صیدی و صیاد هوس در پی توست
 
از چه در معرکه ی تیر و خدنگ آمده ای؟
 
 
صید صیاد شود ، کبک خرامنده ی مست
 
از چه در دام خطر مست و ملنگ آمده ای؟
 
 
چون که بودست حجابت،سپر تیر نگاه
 
پس چرا بی سپر ای غافل منگ آمده ای؟
 
 
بود تقوای تو زین مَهلَکه ها،پای گریز
 
از خطر چون بگریزی تو که لنگ آمده ای ؟
 
 
تو گلی هستی و گلچین هوس کرده کمین
 
شیشه ای هستی و در معرض سنگ آمده ای
 
 
 برد گستاخی شهوت همه شیرینی عشق
 
نوش بودی تو چرا زهر و شرنگ آمده ای؟
 
 
رهبرت عشق و وفا بود و کنون نفس و هواست
 
در خطر گاه ، چه بی فکر و درنگ آمده ای
 
 
جای غفلت نبود، خواهر من قدر بدان
 
که در این دار فنا ، گوش به زنگ آمده ای
 
 
 
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1363
:: کل نظرات : 3317

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 23

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 74
:: باردید دیروز : 32
:: بازدید هفته : 405
:: بازدید ماه : 923
:: بازدید سال : 923
:: بازدید کلی : 923

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران