فرهنگی


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام علی آل یس سلامی چو بوی خوش آشنایی به وبلاگ صبح امیدخوش آمديد
تعریف لهو و لعب در قران چیست ؟
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

 

تعریف لهو و لعب در قران چیست ؟



آیت الله خامنه ای در پاسخ این سوال فرمودند :

به چه نوع موسيقى يا خوانندگى، لهوى گفته مى‏شود؟

هر نوع خوانندگى و نوازندگى كه انسان را از خداوند متعال و معنويات و فضائل اخلاقى دور نموده و به سمت بى‏بند و بارى، بيهودگى و گناه و

شهوترانى سوق دهد، لهوى بوده و حرام مى‏باشد


در استفتائاتی دیگر آیت الله مکارم شیرازی فرمودند : مجالس لهو و لعب به چه نوع مجالسی گفته میشود؟ بیان شده: منظور

مجالسی است که برای عیاشی و هوس رانی و بی بند و باری تشکیل شده است.

آیت اللَّه مکارم شیرازی، استفتائات جدید، ج 2، 231.

بعضی دیگر از مراجع در پاسخ به این سؤال که: لهو یعنی چه؟ فرمودند: سرگرمی و خوشگذرانی است که غالباً انسان را از یاد خدا و آخرت غافل میسازد.

آیت اللَّه تبریزی، استفتائات جدی، ص 225، سؤال 1080

ز کجا بدانیم چه کاری لهو و لعب است و چه کاری لهو ولعب نیست ؟

مرجع تشخیص موضوع عرف است. تأثیر بر روی شخصی خاص ملاك نیست بلكه اگر نوع مردم آن را لهوی و مطرب بدانند هر چند بر روی فرد

خاصی اثر نداشته باشد باز هم استماع و گوش دادن به آن حرام است.


اجوبه الاستفتائات مقام معظم رهبری س1130 و 1155

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
عطر خوش نان
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

 خدا در عطر خوش نان است ،خدا در عطر خوش نان است ،

آ
آنجاست که زندگی می کنی و زندگی می بخشی

خدا در جشن و سروریست که به پا می کنی ...
آنجاست که عهد می بندی و عمل می کنی ....
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد ...
آنجا نیست ....
او جایی است که همه شادند،
جایی است که قلب های شکسته ای نمانده ...
در نگاه پرافتخار مادریست به فرزندش،
و در نگاه عاشقانه زنی به همسرش،
و در اندیشه کودکی که می پندارد پدرش قهرمانیست در دنیا ....
قویترین است و کاملترین ...
همه چیز را می داند.
آخر او پدر من است ....
خدا را در غم جستجو نکن، 
 
 
   خدا را جای دگر باید جستجو کنی ....

جوانمردهایی که با پای پیاده میروند

به جستجوی خدا او را نخواهند یافت ...
خدا نزدیکتر از آنست که فکر می کنیم 
در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته ....
در قلبیست که برای تو می تپد ....
در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده.....
خدا اینجاست همسفر مهربان من
اینجا ....

 

در کنج خاک گرفته آنچه که سال ها
روایت کرده اند،
نگرد ...

آنجا نیست ..

...
او جایی است که همه شادند،
جایی است که قلب های شکسته ای نمانده ...
در نگاه پرافتخار مادریست به فرزندش،
و در نگاه عاشقانه زنی به همسرش،
و در اندیشه کودکی که می پندارد پدرش قهرمانیست در دنیا ....
قویترین است و کاملترین ...
همه چیز را می داند.
آخر او پدر من است ....
خدا را در غم جستجو نکن، 
در کنج خاک گرفته آنچه که سال ها

روایت کرده اند،

نگرد ...

آنجا نیست ...

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
عشق دو گوش دارد
نویسنده : خدیجه
تاریخ : شنبه 12 اسفند 1391

 گیله مرد میگفت : دل دادن به گوش دادنه ؛ نمیشه خود رو دلداده کسی دونست، ولی گوش به حرفهاش نداد ، ( البته گوش دادنی که عمل در پی داشته باشه )

روی تکه ای کاغذ عکس یک قلب رو کشید.

پرسید : میتونی بگی این چیه ؟

با تعجب گفتم : این شکل یک قلب و علامت عشقه !

کاغذ رو از وسط تا زد و گفت : عشق از دو گوش تشکیل شده ؛

میدونی یعنی چی ؟ نمیشه ادعای خداپرستی و عشق به خدا داشت ولی یک گوش ات به خدا باشه و گوش دیگرت به غیر خدا …

کاغذ رو به دستم داد و رفت …




|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
كدام صندلي
نویسنده : خدیجه
تاریخ : جمعه 11 اسفند 1391

 

 يكى از استادان رشته ى فلسفه ، در يكى از دانشگا هها وارد كلاس درس مى شود

و به دانشجويان مي گويد مي خواهد از آنها امتحان بگيرد ، بعدش صندلى اش را بلند مي كند و مي گذارد روى ميزش ، و مي رود پاى تخته سياه ، و روى تابلو ، چنين مى نويسد : ثابت كنيد كه اصلا اين " صندلى " وجود ندارد ! دانشجويان ، مات و منگ و مبهوت ، هر چه به مغز شان فشار مي آورند و هر چه فرضيه ها و فرمول هاى فلسفى و رياضى را زير و بالا مي كنند ، نمى توانند از اين امتحان سر بلند بيرون آيند . تنها يك دانشجو ، با دو كلمه ، پاسخ استاد را مي دهد . او روى ورقه اش مي نويسد : كدام صندلى ؟؟



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حکایت آن درخت
نویسنده : خدیجه
تاریخ : جمعه 11 اسفند 1391

 

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.
 
عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:
 
«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.
 
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»
 
ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
قال علی (علیه السلام):لکمیل بن زیاد
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 10 اسفند 1391


قال علی (علیه السلام):لکمیل بن زیاد
رویدک لاتشهر واخف شخصک لا تذکر
تعلم تعلم؛ واصمت تسلم
لا علیک اذا عرفک دینه لاتعرف الناس ولایعرفوک

آرام باش، خود را شهره مساز،خود را نهان دار که شناخته نشوى،
یاد گیر تا بدانى، خموش باش تا سالم بمانى.
بر تو هیچ باکى نیست، آن گاه که خدا دینش را به تو فهمانید،
که نه تو مردم را بشناسى و نه مردم تو را بشناسند.


***
چه نقاش ماهری است “فکر و خیال”؛ وقتی که دانه دانه موهایت را سفید می کند!



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
یا امام حسن عسگری
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 10 اسفند 1391


حب الابرار للابرار ثواب للابرار
و حب الفجار للابرار فضيله للابرار
و بغض الفجار
للابـرار زيـن للابـرار
و بغض الابـرار للفجـار خزى علـى الفجار.


دوستـى نيكـان به نيكـان , ثـوابست بـراى نيكـان.
و دوستـى بـدان به نيكان , فضيلت است براى نيكان,

و دشمنى بدان با نيكان , زينت است بـراى نيكان,
و دشمنـى نيكـان بـا بـدان, رسـوايـى است بـراى بـدان.

تحف العقول,ص 487



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آرامش مال كسي است كه صادق است
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 10 اسفند 1391

 

 

يه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازي ميکردن. پسر کوچولو يه سري تيله داشت و دختر کوچولو چند تايي شيريني با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تيله هامو بهت ميدم؛ تو همه شيرينياتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگترين و قشنگترين تيله رو يواشکي واسه خودش گذاشت کنار و بقيه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوري که قول داده بود تمام شيرينياشو به پسرک داد. همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابيدو خوابش برد. ولي پسر کوچولو نمي تونست بخوابه چون به اين فکر مي کرد که همونطوري که خودش بهترين تيله اشو يواشکي پنهان کرده شايد دختر کوچولو هم مثل اون يه خورده از شيرينيهاشو قايم کرده و همه شيريني ها رو بهش نداده

نتيجه اخلاقي داستان:

عذاب وجدان هميشه مال كسي است كه صادق نيست

آرامش مال كسي است كه صادق است

لذت دنيا مال كسي نيست كه با آدم صادق زندگي مي كند

آرامش دنيا مال اون كسي است كه با وجدان صادق زندگي ميكند

و يه نکته ديگه

اينکه همه ي آدما بقيه رو از منظر وجدان خودشون ميبينن !!

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
یاد بگیریم …
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 10 اسفند 1391


یاد بگیریم …
یاد بگیریم که کارمان را جدی و خودمان را شوخی بگیریم.
یاد بگیریم که التیام زخم روح به اندازه ی زخم جسم مهم است.
یاد بگیریم که زمان میگذرد چه خوش بین باشیم چه نباشیم.
یاد بگیریم که آدمی همان چیزی را باور میکند که پیوسته به خود میگوید.
یاد بگیریم واقعیت چیزی است که هست نه چیزی که ما دوست داریم.
یاد بگیریم که ناتوانی از ماست نه از قدرت مسئله ای که فراروی ما قرار دارد.
یاد بگیریم که حضورمان پیوسته تغییر مثبتی در زندگی دیگران ایجاد کند حتی با یک سلام صمیمانه.
یاد بگیریم که هرچی اعمال و رفتار کسی ناخوشایندتر باشد به عشق بیشتری نیاز دارد.
یاد بگیریم



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
چه چیز تو را مغرور کرده ؟
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 10 اسفند 1391



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1363
:: کل نظرات : 3317

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 23

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 17
:: باردید دیروز : 50
:: بازدید هفته : 323
:: بازدید ماه : 834
:: بازدید سال : 834
:: بازدید کلی : 834

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران