فرهنگی


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام علی آل یس سلامی چو بوی خوش آشنایی به وبلاگ صبح امیدخوش آمديد
سبب غیبت امام زمان (عج)
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391


آیت الله بهجت:

شاید خواندن دو رکعت نماز توسل به ائمه برای امام زمان(ع) بهتر از تشرف باشد. زیرا آن حضرت می بیند و می شنود.

 

 

-سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم! وگرنه اگر ظاهر شود چه کسی او را می‌کشد؟(آیت الله بهجت)

                                                        ***************

اگر شیعیان ما ـ كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خویش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پیمان الهى اتّحاد و اتّفاق مى داشتند و عهد و پیمان را محترم مى شمردند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمى افتاد و زودتر به سعادت دیدار ما نائل مى شدند(طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 600، ش 360

*****************                                                         

ما در رسیدگى و سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم كه اگر جز این بود، مصیبت ها بر شما فرود مى آمد و دشمنان، شما را ریشه كن مى نمودند(احتجاج، ج2، ص323

*****************                                                       

براى شتاب در گشایش حقیقى و كامل، بسیار دعا كنید; زیرا، همانا، فَرَج شما در آن است(كمال الدین، ج2، ص485

                                                   ********************
-همانا، من، امان و مایه ایمنى براى اهل زمینم; همان گونه كه ستاره ها، سبب ایمنى اهل آسمان اند.( احتجاج، ج2، ص284



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اسماءخداوند
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

در قرآن کریم تا 145 اسم از اسمای خداوند متعال بیان شده و روشن است که همه این اسماء نیکو حسنی هستند ولی در کتاب های مختلف تفسیری و حدیثی بحث های زیادی در ارتباط با اسماء الحسنی بیان شده :

نکته اول:
کلمه حسنی به معنای نام های نیک است و در این مسئله شکی نیست که همه صفات خداوند متعال مفاهیم نیکی دارند و همه آنها حسنی هستند .

نکته دوم:
صفات و اسمای خداوند نامتناهی هستند و نمی توان آنها را شماره کرد چون کمالات خداوند انتهایی ندارد.

نکته سوم:
در قران کریم در 4 مورد از اسماء الحسنی نام برده شده که در این نکته بیان می شود:

1)(وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذينَ يُلْحِدُونَ في‏ أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ: و نامهاى نيكو به خدا اختصاص دارد، پس او را با آنها بخوانيد، و كسانى را كه در مورد نامهاى او به كژى مى‏گرايند رها كنيد. زودا كه به [سزاى‏] آنچه انجام مى‏دادند كيفر خواهند يافت.(الأعراف : 180)

2)(قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً :بگو: «خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد، هر كدام را بخوانيد، براى او نامهاى نيكوتر است.» و نمازت را به آواز بلند مخوان و بسيار آهسته‏اش مكن، و ميان اين [و آن‏] راهى [ميانه‏] جوى.( الإسراء : 110)

3)(اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ : خدايى كه جز او معبودى نيست [و] نامهاى نيكو به او اختصاص دارد.( طه : 8)

4)(هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيم: اوست خداى خالق نوساز صورتگر [كه‏] بهترين نامها [و صفات‏] از آنِ اوست. آنچه در آسمانها و زمين است [جمله‏] تسبيح او مى‏گويند و او عزيز حكيم است.( الحشر : 24)

 
نکته چهارم:
از بعضی از روایات استفاده می شود که برخی از صفات خداوند از اهمیت بیشتری برخوردار هستند و شاید مراد از اسماء الحسنی این صفات باشند.که برای نمونه به چند روایت در این زمینه اشاره می کنیم :

1) در اصول كافى از امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه نقل شده مى خوانيم فرمود: نحن و الله الاسماء الحسنى : ((به خدا سوگند ما اسماء حسناى خدا هستيم ))

2)در برخی از روایات بر99 اسم اشاره شده که هر کس خداوند را با این نام ها بخواند دعایش مستجاب می شود که به این روایت نیز اشاره می کنیم:در توحيد صدوق از امام صادق (عليه السلام ) از پدر و اجدادش از على (عليه السلام ) از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه پس از اشاره به وجود نود و نه نام براى خداوند مى فرمايد:

(و هى الله ، اله ، الواحد، الاحد، الصمد، الاول ، الاخر، السميع ، البصير القدير، القادر، العلى ، الاعلى ، الباقى ، البديع ، البارى ء، الاكرم ، الباطن ، الحى ، الحكيم ، العليم ، الحليم ، الحفيظ، الحق ، الحسيب ، الحميد، الحفى ، الرب ، الرحمان ، الرحيم ، الذارء، الرزاق ، الرقيب ، الرؤ ف ، الرائى ، السلام ، المؤ من ، المهيمن ، العزيز، الجبار، المتكبر، السيد، السبوح ، الشهيد، الصادق ، الصانع ، الظاهر، العدل ، العفو، الغفور، الغنى ، الغياث ، الفاطر، الفرد، الفتاح الفالق ، القديم ، الملك ، القدوس ، القوى ، القريب ، القيوم ، القابض ، الباسط، قاضى الحاجات ، المجيد، المولى ، المنان ، المحيط، المبين ، المغيث ، المصور، الكريم ، الكبير، الكافى ، كاشف الضر، الوتر، النور، الوهاب ، الناصر، الواسع ، الودود، الهادى ، الوفى ، الوكيل ، الوارث ، البر، الباعث ، التواب ، الجليل ، الجواد، الخبير، الخالق ، خير الناصرين ، الديان ، الشكور، العظيم ، اللطيف ، الشافى .)

 
نکته پنجم:
اینکه در آیه خداوند دستور داده تا او را با این نام ها بخوانیم به این معنا نیست که این الفاظ را مدام بر سر زبان داشته باشیم و با این کار مشکلات ما حل و فصل شود بلکه مراد از خواندن خداوند بوسیله این نام ها این است که صفات خداوند را دروجود خودمان پیاده کنیم .

برای مثال صفت بخشنده بودن یکی از صفات خداوند متعال است که هر مسلمان بارها و بارها آن را در نماز های پنج گانه و در جاهای مختلف بر سر زبان می اورد و شاید بتوان گفت بیشتر پرونده های دادگاه ها و محاکم قضایی را با پیاده کردن این صفت در وجود خودمان حل کنیم .چرا که بیشتر مشکلاتی که با ان مواجه هستیم به خاطر نبودن بخشش در جامعه است که میتوان به راحتی با ان مقابله کرد.

و مسلما کسی که بتواند پرتوی از صفات الهی را در درون وجود خود پیاده کند صفاتی چون بخشندگی ,مهربانی, دانایی و قدرت و ....هم از زمره بهشتیان خواهد بود و هم دعایش مستجاب می شود.



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اصحاب «رس» چه كساني بودند؟
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

اصحاب «رس» چه كساني بودند و عاقبتشان چه شده است؟




قرآن مي‌فرمايد: «و عاداً و ثموداً و اصحاب الرّس و قروناً بين ذلك كثيراً» (سوره فرقان، آيه 38)
«و نيز قوم عاد و اصحاب رس و طوايف ديگر، بسياري بين اينها، همه را به كيفر كردارشان هلاك ساختيم.» خداوند در اين آيه، هلاك كردن قوم عاد و ثمود و اصحاب رس را متذكر مي‌شود و درباره اصحاب رس كه چه قومي بودند و چرا و چگونه به هلاكت رسيدند و عاقبت آنها چه شد، در ميان مورخان و مفسران اقوال فراواني هست.
مرحوم طبرسي در مجمع‌البيان و فخررازي در تفسير كبير و آلوسي در روح المعاني از جمله احتمالاتي كه نقل كرده‌اند اين است كه آنها مردمي بودند كه در انطاكيه شام زندگي مي‌كردند و پيامبرشان «حبيب نجار» بود.
[1]
در عيون الاخبار الرضا از امام علي بن موسي الرضا از اميرالمؤمنان حديثي طولاني دربارة اصحاب رس نقل شده كه به اختصار بيان مي‌شود.
[2]
آنها قومي بودند كه درخت صنوبري را مي‌پرستيدند و به آن «شاه درخت» مي‌گفتند و آن درختي بود كه «يافث بن نوح» بعد از طوفان كاشت. آنها دوازده قريه آبادي داشتند كه در كنار نهري به نام رس بود اين شهر بنامهاي آبان، آذر، دي، بهمن، اسفند، فروردين، ارديبهشت، خرداد، تير، مرداد، شهريور، مهر، كه ايرانيان نام ماه‌هاي سال خود را از آن گرفته‌اند.
آنها به خاطر احترام خاصي كه به آن درخت مي‌گذاشتند بذر آن را در مناطق ديگر كاشتند و نهري براي آبياري آن اختصاص دادند به گونه‌اي كه آشاميدن آب آن نهر را بر خود و چهارپايان ممنوع كرده بودند و حتي اگر كسي از آن مي‌خورد او را به قتل مي‌رساندند و مي گفتند اين مايه حيات خدايان ماست. آنها در هر ماه از سال روزي را در يك شهر كه نام همان ماه بود، عيد مي‌گرفتند و به كنار درخت صنوبر كه بيرون شهر بود مي‌رفتند و حيواناتي را به عنوان قرباني سر مي‌بريدند و به آتش مي‌افكندند وقتي دود از آن بلند مي‌شد سر به سجده برده و گريه و زاري مي‌كردند. عادت و سنت آنها چنين بود كه دوازده روز پشت سر هم عيد مي‌گرفتند و آنچه در توان داشتند قرباني مي‌كردند و در برابر درخت سجده مي‌كردند، احترام آنها به درخت صنوبر به جايي رسيد كه آن را به عنوان خداي خود قرار دادند هنگامي كه در كفر و بت‌پرستي فرو رفتند خداوند پيامبري را از بني‌اسرائيل به سوي آنها فرستاد تا آنها را به عبادت خداوند يگانه و ترك شرك دعوت كند. اما آنها ايمان نياوردند.
وقتي پيامبر آن ها ملاحظه كرد كه پند و موعظه در آنها اثري نمي‌كند، از خدا تقاضا كرد كه درخت را خشك كند تا آنها مأيوس شوند و دست بردارند. دعاي او مستجاب شد. روز عيد كه همه از خواب برخواستند؛ ديدند درخت خشكيده است. گويا سالهاست كه خشك شده است در حالي كه شب سرسبز بود. بعضي از روشنفكران گفتند اين قدرت خداوند آسمان و زمين است. بعضي گفتند اين پيامبر سحر و جادو كرده و درخت ما را خشك كرده است. تصميم به قتل او گرفتند و او را در جعبه آهني كه سرش گشاد و پايين آن تنگ بود قرار دادند و آزار دادند تا سحر خود را باطل كند (بعضي مي‌گويند كه او را در چاهي انداختنتد و سر آن را بستند و سرش نشستند و پيوسته ناله او را شنيدند تا جان داد. آن حضرت در لحظات آخر عمر خود دعا كرد: خدايا خودت مي‌بيني من براي آنها خير خواهم ولي آنها با من چه كردند خودت انتقام من را از آنها بگير. دعايش مستجاب شد. در همان روز كه عيد بزرگ برپا مي‌شد و همه جمع بودند باد تندي شديد و سرخ رنگ شروع به وزيدن گرفت و چنان آنها را بلند مي‌كرد و به يكديگر مي‌زد كه هر دو هلاك مي‌شدند. زمين را زير پاي آنان چنان گرم كرد كه مانند آهن سرخ مي شده است و اين تندباد سخت آتشين مانند قبه حمراء‌ بالاي آنها خيمه زده و آنها را فرو گرفت و بدن‌هاي آنها مانند آهن در آتش آب شده و بكلي از بين رفتند.
[3]
[1] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 15، ص 92، به نقل از اعلام قرآن، ص 149.
[2] . ابن ابي حديد، شرح نهج‌البلاغه، مطبوعاتي هدف، ج 10، ص 94.
[3] . عيون اخبار الرضا، طبق نقل و تلخيص: طباطبائي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، قم، انتشارات اسراء، ج 15، ص 237.



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
منظور از بودن خداوند در آسمان ها چیست
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

 سوره ملک

الف:أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّماءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذا هِيَ تَمُورُ : آيا از آن كس كه در آسمان است ايمن شده‏ايد كه شما را در زمين فروبرد، پس بناگاه [زمين‏] به تپيدن اُفتد؟( الملك : 16)

ب:أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّماءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حاصِباً فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذيرِ : يا از آن كس كه در آسمان است ايمن شده‏ايد كه بر [سر] شما تندبادى از سنگريزه فروفرستد؟ پس به زودى خواهيد دانست كه بيم‏دادن من چگونه است!( الملك : 17)

اما منظور از بودن خداوند در آسمان ها چیست جواب های متعددی دارد :

یک جواب مختصر و کوتاهی که می توان به این سوال داد این است که منظور از اینکه خداوند در آسمان هاست این است که حاکمیت و سلطه و فرمان روایی خداوند بر تمام آسمان ها مسلم و قطعی است و وقتی بر تما آسمان ها فرمان روایی دارد به طور قطه بر زمین نیز سلطه و حاکمیت دارد .

بعضی دیگر نیز تعبیر من فی السماء رو اختصا به فرشتگانی دادند که در آسمان هستند و مامور اجرای فرامین پروردگاه خود هستند فرشتگانی که خداوند متعال در مورد آنها این چنین می فرماید:

لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ:. از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپيچى نمى‏كنند و آنچه را كه مأمورند انجام مى‏دهند.( التحريم : 6)


چون آسمان در بالای سر ما قرار دارد وبه عبارتی در جایگاه علو وبرتری قرار دارد واز طرفی هم خداوند از جایگاه بزرگ مرتبه ای برخورداراست(الله اکبر) ، تعبیر ازوجود خداونددر اسمانها شده.والا خداوند در همه جا حضور دارد و اینکه کسی بگوید خداوند فقط در مکانی خاص قرار داردبر خلاف شانیت الهی است وبا این سخن موجب شده که خداوند را محدود در نظر بگیرد .
یا می توان گفت :گاهی در قران برای فهم بهتر انسانها، از تشبیه هاتی استفاده که به ذهن او نزدیک تر است ودر این مصداق تعبیر از اسمان برای فهم بهتر انسانهاست.







|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
فرق اسراف وتبذیر
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

تبذیر، از بذر به معنای پاشیدن دانه و پراکنده نمودن است لذا تبذیر یعنی پراکنده ساختن دانه ها. سپس استعاره برای کسی که اموالش را ضایع می کند به کار رفته است. (المفردات في غريب القرآن، ص 113، واژه بذر)

تبذیر از بذر به معنای فاسد کردن مال و مصرف آن در فساد است. (كتاب العين، ج ‏8، ص 182، واژه بذر)


اسراف، به معنای زیاده روی و افراط و تجاوز از حد است. (المفردات في غريب القرآن، ص 407، واژه سرف)

اسراف، نقیض و نقطه مقابل، اقتصاد و میانه روی است. (كتاب العين، ج ‏7، ص 244، واژه سرف)


نکته:

1. اسراف، زیاده روی و افراط است و معنایی عام و وسیع دارد و می تواند تبذیر را هم در بر بگیرد، ولی تبذیر اختصاص به مورد خاصی دارد و آن فاسد بودن آن راه است.

2. اسراف، گناه است ولی تبذیر گناهش بیشتر از اسراف است زیرا اختصاص به مسیر باطل و فاسد دارد.

3. اسراف در حلال هم هست، ولی تبذیر اختصاص به حرام دارد.

4. اگر تمام اموال در راه خیر انفاق شود، تبذیر نیست ولی اگر ذره ای در مسیر باطل و فساد مصرف شود، تبذیر است.


روایت:

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

" مَنْ أَنْفَقَ شَيْئاً فِي غَيْرِ طَاعَةِ اللَّهِ فَهُوَ مُبَذِّرٌ- وَ مَنْ أَنْفَقَ فِي سَبِيلِ الْخَيْرِ فَهُوَ مُقْتَصِد"؛ هر كس چيزى را در غير طاعت خدا مصرف كند مبذّر(تبذیرگر) است و هر كس در راه خير مصرف كند مقتصد(میانه رو) است.‏

هم چنین در روایت دیگری آمده که آن حضرت در پاسخ به اين سؤال كه آيا در مخارج حلال نيز اسراف وجود دارد؟ فرمودند: بلى، زيرا كسى كه دارايى خود را چنان بخشش كند كه چيزى براى خود نگذارد، در مصرف حلال اسراف كرده است. (بحار الأنوار، ج‏72، ص: 302؛ تفسير نور الثقلين، ج ‏3، ص 157)

_______________
(ر.ک: مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏6، ص 633؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج ‏7، ص 393؛ تفسير الصافي، ج ‏3، ص 188؛ تفسیر نمونه، ج ‏12، ص 87)



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
انسان ها همه در زندگی خدا رو حس میکنند
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

انسان ها همه در زندگی خدا رو حس میکنند .... اما میزان حس کردن خدا در زندگی بسته به سطح معرفتی فرد داره ...... مطمئنا اندازه ای که یک عارف خدا رو در دوران زندگی حس میکنه من و شما حس نمیکنیم ...... پس هرکس به میزان معرفتش به خدا ... وجود خدا رو در زندگی میبینهو حس میکنه .....
یکی خدا رو با عدلش حس میکنه
یکی با مهربونی خدا ... خدا رو حس میکنه
یکی از طریق رسیدن روزی به دستش خدا رو حس میکنه
یکی با عملی شدن وعده های خدا ... خدا رو حس میکنه ..... مثلا وعده ی عذاب به کسانیکه عاق والدین شدن که در همین دنیا باید عذاب شوند
یکی با مستجاب شدن دعا هاش خدا رو حس میکنه
یکی با شفا یافتن مریضش خدا رو تو زندگیش حس میکنه
و غیره .........
بسیار زیاد میتوان نام برد چون سطح شناخت مردم از خدا بسیار متفاوت است ..... هرکس به طریقی شناختی داره

هیچ کس نمیتونه بگه من تو زندگیم خدا رو حس نکردم ..... مگر فردی باشد که از نظر عقلی دچار مشکل شده باشد ...... حتی کافران هم وجود خدا رو حس میکنند و در سخت ترین شرایط نام خدا بر زبان جاری میشه حتی اگر انکار کنند ..... همه را گول بزنند اما به خود نمیتوانند دروغ بگویند

  شخصی از امیرالمونین(ع) پرسید: بوسیله چه چیزی خدایت را شناختی؟
حضرت جواب دادند: بوسیله محقق نشدن آنچه عزم آن را داشتم،و نقض آنچه همت به آن گماردم ،واز اینجا فهمیدم مدبری غیر از من وجود دارد(1)

از امام صادق هم عین همین روایت نقل شده است(2)

و معصومین از این برهان برای شناخت خدا استفاده میکردند.به این صورت که انسان گاهی به چیزی اشتیاق دارد و عزمش را جزم میکند ولی امکان پذیر نمی شود، میفهمد که دست یک قادر توانا در کار بوده است.و از طرفی دیگر اموری را که آن را محال میدانسته ناگهان به سهولت امکان پذیر میشود و معصومین این را تاثیر خداوند در زندگی بشر میدانند.


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــ
1.التوحید ص228-نهج البلاغه حکمت 251
2.التوحید ص 289





|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نورى در ظلمت /داستان
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

نورى در ظلمت

آيت اللّه حاج شيخ عبّاس قوچانى، وصىّ مرحوم آية اللّه حاج ميرزا على آقاى قاضى (ره ) مى گويد: آيت اللّه العظمى حاج شيخ محمّد تقى بهجت فومنى دامت بركاته در دورانى كه در عتبات حضور داشتند بسيار به مسجد مقدّس سهله مى رفتند و شبها تا به صبح بيتوته مى نمودند و در حال تهجّد وعبادت بسر مى بردند.

يك شب كه بسيار تاريك بود و چراغى هم در مسجد روشن نبود در ميانه شب احتياج به تجديد وضو پيدا كردند و به اين جهت به ناچار از مسجد خارج شده و به سمت محلّ وضوخانه كه در قسمت شرقى بيرون مسجد قرار داشت حركت كردند.

در بين راه مختصر خوفى به جهت ظلمت محض و تنهايى در ايشان پيدا مى شود به مجرّد اين خوف و ترس، يك مرتبه نورى همچون چراغ در پيشاپيش ايشان پديدار شد كه با ايشان حركت مى كرد.
آقا با اين نور به محلّ وضوخانه رفتند تطهير كرده و وضو گرفتند و سپس به جاى خود يعنى مسجد سهله حركت كردند و در همه اين احوال آن نور در برابرشان قرار داشت همين كه وارد مسجد شدند آن نور نيز از بين رفت .
فَضلُ العالِمِ عَلَى العابدِ كَفَضْلى عَلى اُمَّتى
فضيلت عالم بر عابد همانند فضيلت من است بر امّتم



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نام کدام پیامبر بیشتر درقرآن آمده
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل



نام این پیامبر خدا 136 بار در قرآن آمده است.

زندگى آن پیامبر خدا و سرگذشت قوم آن حضرت یعنى مردم یهود درس هاى بسیار آموزنده اى براى ما دارد. خدا در سوره هاى مختلفى از آنها یاد کرده و اشتباه هاى آنان را بیان نموده، تا ما به مشکلات آنها گرفتار نشویم و خطاهاى آنها را تکرار نکنیم.

اما دلائل دیگری را برای این مطلب می توان ذکر نمود:

1- سرنوشت قوم بنی اسرائیل با سرنوشت مسلمانان شباهت های بسیاری دارد و روایتی در این زمینه بیان شده است: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله و سلّم مى ‏فرمود: «امتم سنت بنى اسرائیل را پیشه كنند و در آن گام بردارند و پا جاى پاى آنان گذارند، مانند آنان رفتار نمایند به گونه‏ اى كه اگر آنان به سوراخى خزیدند اینان نیز با آنان در آن سوراخ خزند. همانا كه تورات و قرآن را یك فرشته در یك ورق و با یك قلم نگاشته است، سنن و امثال امتها یكسان جریان یابند» بنابراین نقل داستان بنی اسرائیل بیشترین تناسب را با حال امت اسلامی دارد و برای آنها درس آموز ترین داستان هاست.

2- یهود که از بنی اسرائیل می باشند، در دوران رسول الله (ص) نقش گسترده ای در جامعه داشتند و دشمنی های بسیاری با اسلام داشتند:

«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَكُوا؛[مائده/82] بطور مسلّم، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشركان خواهى یافت»

از این رو، پرداختن به ماهیت آن ها و گذشته شان می تواند پاتکی در مقابل تهاجم های آن ها باشد. و توطئه هایشان را خنثی کند. و جالب اینجاست با اینکه قرآن، یهود را در شمردن دشمنان مقدم می دارد، تصور تاریخی ما معمولا این است که دشمنی مشرکان بیشتر بوده است! چون یهود نقش پیچیده ای تری ایفا می کرد و سعی می نمود دشمنی اش علنی نشود. اما دقت در اخراج سه قبیله یهود از مدینه و توطئه های آن ها، و اینکه به محض حذف شدن جبهه مشرکین، یهود را علنی در صحنه می بینیم، روشن می شود که یهود چه نقش پررنگی در این ماجرا داشته است.

3- نقش یهود در به انحراف کشاندن مسیحیت (ماجرای پولس) و مهارت آن ها در تحریف گری، و وجود پدیده ای به نام اسرائیلیات در روایات، و مسائلی که در زمانه ما هویداست، نشان می دهد که ما باید توجه بیشتری به این طایفه داشته باشیم و توطئه هایش را بشناسیم. و اهتمام قرآن می تواند از این جهت باشد.

در تفسیر نمونه در این رابطه می نویسد: "این كه می‏بینیم این سرگذشت مشروح‏تر از سرگذشت انبیای دیگر بیان شده ممكن است به خاطر این باشد كه:
اوّلاً یهود و پیروان موسی بن عمران در محیط نزول قرآن زیاد بوده‏اند و توجیه (= راهنمایی) آن‏ها به سوی اسلام به مراتب لازم‏تر بود.
ثانیاً قیام پیامبر اسلام(ص) شباهت بیشتری به قیام موسی بن عمران داشت... ضمناً چون كشور مصر وسیع‏تر و مردم مصر دارای تمدن پیشرفته‏تری از قوم نوح و هود و شعیب و مانند آن‏ها بودند و مقاومت دستگاه فراعنه به همین نسبت بیشتر بود، قیام موسی بن عمران از اهمیت بیشتری برخوردار گردید، و نكات عبرت‏انگیز فراوان‏تری در بر دارد، لذا به تناسب‏های مختلف روی فرازهای گوناگون زندگی موسی و بنی اسرائیل تكیه شده است".( تفسیر نمونه، ج 6، ص 279 – 278 )



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
علت های اصلی ترس از مرگ ،
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391


یکی از علت های اصلی ترس از مرگ ، شناخت نداشتن به کم و کیف جهان پس از مرگ هست . به این دلیل چون مردم تصور اشتباهی از مرگ دارند و آن را فنا ونابودی دانسته و یا اطلاع دقیقی از اوضاع واحوال ان ندارند از آن می ترسند . قرآن راهکار رهایی این نوع ترس از انسان ها را با بیان واقعیت مرگ و خصوصیات پس از آن بیان میکنند و می فرماید که مرگ انتقال از جهانی به جهاندیگر است واز مرگ تعبیر به توفی می کند یعنی دریافت روح آدمی توسط فرشتگان و انتقال آن به جهان دیگر که ابتدای ان برزخ و انتهای آن نیز بعد از برپایی قیامت بهشت هست یا جهنم .در رویات متعدد نیز برای رهایی از این ترس به انسان آموزه هایی ارائه شده و مرگ را برای درک بیشتر افراد ، تشبیه به در آوردن لباس کهنه و پوشیدن لباس نو کرده اند. با این بیان که همانطور که آدمی در عوض کردن این لباس ناراحت نمی شود و نمی ترسد ، انتقال انسان به سری دیگر نیز این چنین است .


دومین دلیل ترس از مرگ که می توانیم از قرآن استفاده کنیم این است که انسان بدلیل اعمال بدی که انجام داده از سوء عاقبت آن می ترسد که در سوره جمعه آیه 6 و 7 اشاره ظریفی به این معنا شده و می فرماید : «بگو اى یهودیان! اگر گمان مى کنید که شما دوستان خدا هستید و دیگران نیستند، آرزوى مرگ کنید اگر راست مى گویید، تا به لقاى محبوبتان برسید (قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ للهِِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوْا الْمَوْتَ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ)».سپس مى افزاید: «ولى آنها هرگز تمناى مرگ نمى کنند به خاطر اعمالى که از پیش فرستادند و خداوند ظالمان را به خوبى مى شناسد (وَلَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ)».


سومین دلیل بر ترس از مرگ که قران بیان می دارد این است که انسان ها به دلیل وابستگی به مال و اموال این دنیا ، دل کندن از ان برایشان سخت است و مرگ را فاصلی بین خود واموال خود می بینند که در سوره بقره آیه 96 در بیان خصوصیات یهودیان به این مساله می پردازد : وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَىٰ حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا ۚ يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَنْ يُعَمَّرَ ۗ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَو يقيناً آنان را حريص‏ترين مردم به زندگى [دراز مدت] خواهى يافت و [حتى حريص‏تر] از مشركان .هر يك از آنان آرزومند است كه اى كاش هزار سال عمرش دهند ، ولى آن عمر طولانى دور كننده او از عذاب نيست ؛ و خدا به آنچه انجام مى‏دهند بيناست

 








 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
فرق ذنب، عصیان و اثم،
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

 کلمه اثم در قران کریم به همراه مشتقات آن 48 مرتبه به کار رفته است
کلمه عصیان به همراه مشتقات آن در قران کریم 44 مرتبه به کار رفته است
کلمه ذنب هم 39 مرتبه در قرآن کریم تکرار شده است .

اما همه این کلمات به معنای گناه است اگرچه فرق هایی بین آنها بیان شده است :

"اثم" به معنای گناه است و گفته شده مراد از آن انجام کاری است که حلال نیست
"ذنب" عبارت از هر عملى است که به دنبالش ضرر و یا فوت نفع و مصلحتى بوده باشد، و اصل کلمه از "ذَنَب" گرفته شده که به معناى دم و دنباله حیوان است و به گناهان نیز اطلاق ذنب شده است؛ زیرا گناه، جنایت و ستم به دیگران دنباله و تبعاتی دارد و مستلزم کیفر و عقوبت و انتقام است.

عصیان، در مقابل طاعت به معنای نا فرمانی است.

منابع:
لسان العرب، ج 12، ص 5
مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج 2، ص 713،
المفردات فی غریب القرآن، ص 570

این سه کلمه از نظر معنا مترادف هستند، و به هر یک از ذنب، عصیان و اثم، گناه اطلاق می شود، اما در عین حال از نظر ادبیات و کلام عرب تفاوت هایی با یکدیگر دارند.


ذنب:

گناه و معصیت. (كتاب العين، ج ‏8، ص 190)

هر فعلي كه عاقبتش وخيم است آن را ذنب گويند زيرا كه جزاى آن در آخر و تابع آن است. (المفردات في غريب القرآن، ص 331؛ قاموس قرآن، ج ‏3، ص 24)

ريشه و اصل اين كلمه به معناى دنبال بودن است و چون به دنبال گناه، استحقاق مذمت و سرزنش پيدا مي شود به آن «ذنب» مي گويند. (مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏2، ص 705)


عصيان:

در مقابل طاعت می آید. نافرمانى. خروج از طاعت. اصل آن از تمانع بوسیله عصا است. (المفردات في غريب القرآن، ص 570؛ قاموس قرآن، ج ‏5، ص 9)


اثم:

گناه و ضرر. (قاموس قرآن، ج ‏1، ص 24)

باطل کننده ثواب. (المفردات في غريب القرآن، ص 63)

تاخیر و به عقب انداختن خیر و ثواب. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج ‏1، ص 33)




|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1363
:: کل نظرات : 3317

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 3
:: تعداد اعضا : 23

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 28
:: باردید دیروز : 50
:: بازدید هفته : 334
:: بازدید ماه : 845
:: بازدید سال : 845
:: بازدید کلی : 845

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران