فرهنگی


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام علی آل یس سلامی چو بوی خوش آشنایی به وبلاگ صبح امیدخوش آمديد
جهان‏ بينى
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 10 اسفند 1391

 

 جهان‏ بينى، يعنى تفسير كلّى از هستى.

بعضى كه به جهان مى‏ نگرند، آن راموجودى هدفدار و داراى پشتوانه‏ اى باشعور وبراساس طرح ونظم وحساب

مى‏يابند، اين بينش را «جهان‏ بينى الهى» مى‏نامند.

امّا بعضى گمان مى‏ كنند كه جهان هستى نه طرح قبلى دارد، نه طرّاح با شعور و نه هدف و حساب.

اين ديد و طرز فكر را «جهان‏ بينى مادّى» مى‏ گويند.

تفاوت اين دو جهان‏ بينى كاملاً آشكار، و اختلاف نتيجه اين دو بينش، قابل شك و ترديد نيست. زيرا اگر عقيده

داشتيم كه اين هستى خانه‏ اى است كه نه صاحبى دارد و نه حساب و كتابى؛ چرا داخل چنين خانه‏ اى هر كارى

كه دلمان خواست و باب ميلمان بود انجام ندهيم؟

امّا اگر اين خانه بزرگ «جهان هستى»، حساب و هدفى دارد و صاحبش براى هر چيز اندازه‏اى مقدّر فرموده است:

«قد جعل اللّه لكلّ شى‏ء قدرا»  و هيچ برگى از درخت نمى‏افتد، مگر با حساب و كتاب «و ما تَسقُط من وَرقةٍ الاّ

يَعلمها» پس من هم كه جزيى از اين جهان هستم، بايد خود را با خواست و رضاى صاحب خانه «خدا» تطبيق

دهم.

اگر هستى، بى‏ طرح و بى‏ هدف و بى‏ حساب است، براى من هم دليلى بر پذيرفتن نظم و تحمّل قيد و بندها وجود

ندارد.

انسانى كه فرموده خداى خود را باور دارد كه مى‏ فرمايد: «ما كنّا عن الخلق غافلين»ما از آفريده‏ هاى خود غافل

نيستيم. و عقيده دارد: «انّ ربّك لبالمرصاد» پروردگار تو در كمينگاه است.

چنين انسانى، هرگز رفتار وكردار او با انسانى كه چنين اعتقادى ندارد يكسان نيست.

تنها در جهان‏ بينى الهى است كه مى‏ توانيم انسانى مسئول و متعهّد باشيم، زيرا زمانى مسئوليم كه زير نظر باشيم،

و در مورد هستى مورد سؤال قرار گيريم.

به علاوه وقتى گفته مى‏ شود: انسان مسئول است، هر مسئولى سائلى مى‏ خواهد، سائل ما كيست؟

وقتى من معتقدم كه كلّ هستى بى‏ صاحب است، پس در برابر چه كسى مسئولم؟ اگر گفته شود: در برابر خلق.

مى‏ گوييم خلق كيستند؟ خلق هم موجوداتى مانند من هستند؟ كه در مقابل كسى مسئوليّتى ندارند.

آرى از ديدگاه يك انسان مادّى، تمام هستى بدون طرح قبلى است و به مرور زمان به اين صورت در آمده وهمه

انسان‏ها روبه نيستى مى‏ روند وبا مردن نابود مى‏شوند. هدف دنيا رفاه وخوشى وسپس نابودى است. با اين طرز تفكّر

مى ‏توان گفت: چرا باشم و خودكشى نكنم؟ من كه پس از سال‏ها رنج، نابود مى‏شوم، چرا زودتر خود را خلاص نكنم؟

 امّا جهان‏ب

ينى الهى به انسان آرامش مى‏بخشد، «الا بذكر اللّه تطمئنّ القلوب»زيرا خداوند را بخشنده و مهربان و توبه‏ پذير

مى‏ داند. خدايى كه به نيكوكاران پاداش فراوانى مى ‏دهد و بسيار زود از بندگانش راضى مى‏شود،

«يا سريع الرّضا»!

 

هستى در جهان‏ بينى الهى

 

* آفرينش، براساس لطف ورحمت الهى است. «كتب على نفسه الرحمة»

من نكردم خلق تا سودى كنم‏

بلكه تا بر بندگان جودى كنم‏

* هستى در جاى خود نيكوست و به بهترين وجه آفريده شده است. «احسن كل شى خلقه»

* هستى در حال تسبيح و كرنش است. «كلّ له قانتون»

، «يسبّح لِلّه ما فى السموات و ما فى الارض»

و تسبيح آنها نيز آگاهانه است.

«كل قد علم صلاته و تسبيحه»

* اعمال انسان - كوچك يا بزرگ، خوب يا بد - داراى پاداش يا مجازات است.

«فمن يعمل مثقال ذرّة خيراً يره ومن يعمل مثقال ذرّة شرّاً يره»

* پايان جهان به سوى خداست.

«و انّ الى ربّك المنتهى»

«اليه المصير»

كسى كه داراى جهان بينى الهى است، احساس بى كسى نمى كند و خود را تحت ولايت خدا مى بيند.

«اللّه ولىّ الذين امنوا»(داراى ديدى باز است. «يجعل لكم فرقانا»

در امورش گشايش است. «يجعل له مخرجا»

مسيرش هموار است.

«و ان اعبدونى هذا صراط مستقيم»

رهبرش آسمانى است. «انا بشر مثلكم يوحى الىّ»

انسان را خليفه خدا مى ‏داند. «انّى جاعل فى الارض خليفه»

انسان را با كرامت مى‏ داند. «و لقد كرّمنا بنى آدم»

تابع و بله‏ قربان‏ گوى اين و آن و طاغوت‏ها نيست.

«يكفر بالطاغوت»

كارهايش رنگ خدايى دارد. «صبغة اللّه»

خوبى ‏هاى خود را از خدا مى ‏داند.

«ما اصابك من حسنة فمن اللّه»

و بدى ‏ها را از خود. «ما اصابك من سيّئة فمن نفسك»

همانند زمين كه روشنايى‏ اش از خورشيد است وتاريكى آن از خود اوست.

انسان موحّد، در حالى كه بنده خداست، خود را صاحب اختيار و اراده مى‏ داند. او معتقد است گرچه هستى در دست

او نيست، امّا او در رفتارش دارد.

آنچه را كه براى خود نگه داشته، فانى و آنچه را براى خدا و در راه خدا داده ماندگار مى‏ داند.

«ما عندكم ينفد و ما عنداللّه باق»

روزى در خانه پيامبر صلى الله عليه وآله گوسفندى ذبح شد، پيامبر فرمودند: گوشت آن را بين نيازمندان تقسيم

كنيد. ساعتى بعد يكى از همسران پيامبر گفت: يا رسول اللّه! فقط گردن گوسفند براى ما باقى مانده است.

پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: چنين نيست، بلكه همه آن براى ما مانده، به جز گردنش

 نقش جهان‏ بينى

 كسى كه نابهنگام و در دل شب، درِ خانه ما را بزند، تا او را نشناسيم، هرگز در را به روى او باز نمى‏ كنيم. تا ندانيم

هواى شهرى كه قصد سفر به آن را داريم چگونه است، نمى‏ دانيم چه لباسى با خود برداريم. تا ندانيم مجلسى كه به

آن دعوت شده‏ايم، مجلس عزاست يا عروسى، نمى ‏توانيم تصميم بگيريم كه چه لباسى بپوشيم!. بايد بدانيم به كجا

مى‏ رويم تا وظيفه ما معلوم گردد. بنابراين، نوع عقيده وديگر جهان‏ بينى ما، بر رفتار و نوع انتخاب ما اثر مى‏گذارد.

 جايگاه شناخت

 همان‏گونه كه نوع رفتار و گفتار ما از جهان‏ بينى ما نشأت مى‏ گيرد، نوع جهان‏ بينى نيز از شناخت ما سرچشمه

مى‏ گيرد،

يعنى انتخاب جهان‏ بينى به نوع شناخت بستگى دارد. واين شناخت ما از خود وهستى است كه به انتخاب نوع خاصّى

از جهان‏ بينى منجر مى‏شود.

 با اين بيان، چنين نتيجه مى‏ گيريم كه اعمال ما برخاسته از جهان‏ بينى ما، و جهان‏ بينى ما به شناخت ما وابسته

است.

 در اينجا لازم است درباره شناخت، توضيح مختصرى ذكر كنيم.

 امتياز انسان نسبت به ساير موجودات، برخوردارى آنها از نعمت بزرگ شناخت و معرفت است. در اهميّت شناخت،

همين بس كه خداوند در بسيارى از آيات قرآن، انسان‏ها را به كسب شناخت و معرفت دعوت مى ‏كند، و كسانى را كه

اهل تفكّر و تدبر و تعقل نيستند به شدّت مذمت نموده، توبيخ مى‏ كند.

 خداوند در قرآن، ما را از پيروى آنچه به آن شناخت نداريم، منع كرده است «ولاتقف ما ليس لك به علم»

وافرادى را كه بدون شناخت، راهى را مى‏ روند و عملى را انجام مى‏ دهند، كوران و كران و گنگانى مى ‏داند كه تدبّر

نمى‏ كنند.

 در ضرورت شناخت، گفتار مولاى متقيان به كميل بسيار قابل توجّه است. امام‏ عليه السلام مى ‏فرمايد:

«يا كميل ما من حركةٍ الا و انت محتاج فيها الى معرفه»

هيچ حركتى وجود ندارد مگر آنكه تو در آن به معرفت نياز دارى.

 معرفت و شناخت، اعمال ما را ارزشمند مى‏ سازد. در مكتب اسلام درجات اعمال و كارهاى ما به ميزان معرفت ما

بستگى دارد. هر چه معرفت ما بيشتر باشد كارهاى ما ارزشمندتر است.

 در قرآن و احاديث، مسلمانان به كسب معرفت بسيار تشويق شده‏اند. معرفت نسبت به خدا، پيامبران، ائمه، هستى،

اصول و فروع دين.

 در دعا از خدا مى‏ خواهيم كه خودش، پيامبرش، و وليّش را به ما بشناساند. در غير اين صورت ما گمراه مى‏ شويم

«الّلهم عرّفنى نفسك فانّك ان لم تعرّفنى نفسك لم اعرف ...»

 در روايتى از پيامبر اسلام‏ صلى الله عليه وآله آمده است: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهليّة»

هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ابزار شناخت
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 10 اسفند 1391

  ابزار شناخت

  پس از آشنايى مختصر با شناخت، واهميّت و ضرورت آن، عوامل و ابزار شناخت را ذكر مى‏كنيم.

 خدا براى رسيدن به شناخت، ابزار ووسايلى را در اختيار انسان قرار داده:

 1- حواسّ‏

 حواسّ پنجگانه، نخستين ابزار و وسايلى هستند كه خداوند در اختيار انسان‏ها قرار داده است. آنان به كمك اين ابزار، بسيارى از اشيا و امور اطراف خود را درك مى‏كنند و مى‏شناسند. ديدنى‏ها را مى‏بينند، شنيدنى‏ها را مى‏شنوند، بوها را استشمام مى‏كنند، طعم‏ها را مى‏چشند و اشيا را لمس مى‏كنند.

 قرآن در اين‏باره مى‏فرمايد: «واللَّه أخرجكم من بطون امّهاتكم لا تعلمون شيئاً و جعل لكم السّمع و الابصار...»(78) و خداوند شما را از شكم مادرانتان بيرون آورد، در حالى كه هيچ چيز نمى‏دانستيد و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد... .

 2- عقل‏

 عقل، نعمت بزرگ الهى و حّجت باطنى انسان است. خداوند انسان را به داشتن چنين نعمت ارزشمندى مفتخر گردانيد، تا با كمك عقل هم محسوسات را بدرستى بشناسد و هم قدرت تحليل و تجزيه امور را پيدا كند.

 3 - وحى

 وحى، سرچشمه بسيارى از معارف است. از آنجا كه منشأ وحى، علم لايتناهى خداوند است، ناب‏ترين شناخت‏ها از اين طريق نصيب بشر گرديده است. انسان از طريق وحى، در مورد هستى و سرچشمه آن، به آگاهى‏هاى ارزنده‏اى دست يافته است، همچون: اسرار و رموز آفرينش، گذشته و آينده جهان، عالم آخرت وامور معنوى كه نيل به اين گونه معارف از راه‏هاى ديگر ناممكن است



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
منابع شناخت / موانع شناخت
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 10 اسفند 1391

منابع شناخت

  خداوند، ما را به مطالعه، تدبّر وشناخت، در امورى دعوت كرده است.

 1- طبيعت‏

 آيات متعدّدى از قرآن، ما را به تدبّر در موضوعات مختلفِ طبيعى دعوت مى‏ كند. مانند آفرينش آسمان‏ها و زمين، گردش شب و روز، حركت كشتى در دريا، كوه‏ها، حيوانات و ... .

 2- تاريخ‏

 مطالعه تاريخ و آشنايى با فراز و نشيب‏ها، شكست‏ها و پيروزى‏ ها، بسيار آموزنده بوده، آدمى را صاحب معرفت و

شناخت مى‏ كند. انسان با مطالعه تاريخ به بسيارى از رموز، سنن و قوانين هستى پى مى‏ برد.

 قرآن سرگذشت پيشينيان را مايه عبرت و پندآموزى مى‏ داند «لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب»

از پيامبرش مى‏ خواهد داستان‏هاى گذشتگان را بازگو كند. «فاقصص القصص لعلهم يتفكّرون»

 3- انسان‏

 مطالعه انسان در ابعاد مختلف توانايى ‏ها، استعدادها، نيازها و... موجب شناخت عميق مى ‏گردد.

خداوند در قرآن مى‏ فرمايد: «سنريهم اياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتّى يتبيّن لهم انّه الحقّ»

به زودى نشانه‏ هاى خود را در آفاق و در درون انسان‏ها به آنان نشان خواهيم داد تا حقّانيّت خدا براى آنها ثابت شود.

 اميرمؤمنان‏ عليه السلام نيز مى ‏فرمايد:

 أتزعم انّك جرم صغير

و فيك انطوى العالم الاكبر

 اى انسان! آيا گمان مى‏ كنى جثّه كوچكى هستى، در حالى كه جهان بزرگ‏ترى در تو نهفته است

 شناخت‏هاى ناقص و كامل

 بديهى است كه انسان هر چه از ابزار بيشتر و كارآمدترى استفاده كند، به معارف بيشترى نائل مى‏گردد و شناخت

عميق و كامل‏ترى به دست مى‏ آورد. چنانكه عدم استفاده از تمامى ابزار و عوامل شناخت، يا استفاده ناقص از آنها از شناخت آدمى مى‏كاهد.

 تفاوت جهان‏ بينى الهى وجهان‏ب ينى مادّى از همين‏ جاست كه مادّى‏ گراها از تمامى ابزار و عوامل شناخت استفاده

نمى‏ كنند و على‏ رغم ادّعايى كه دارند، شناختشان ناقص است. مانند قصّابى كه فقط به وسيله كارد و بدون كمك

گرفتن از وسايل وموادّ ديگر، در انديشه شناختِ اعضا، وعناصر گوسفند باشد.

 موانع شناخت

  آشنايى با موانع شناخت، مفيد، بلكه ضرورى است، زيرا به اين سؤال پاسخ مى‏ دهد كه با وجود زمينه هاى شناخت

و ابزار آن، چرا برخى افراد راه را گم كرده، به شناخت كامل و روشنى نمى‏ رسند؟!

 موانع شناخت بسيار است، ولى ما در اينجا به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:

 1- هواهاى نفسانى‏

 «و من اضلّ ممّن اتّبع هويه»

و كيست گمراه‏تر از آنكه پيرو هواى نفس خويشتن است؟

 2- سنّت‏هاى غلط نياكان

 «و قالوا ربّنا انّا اطعنا سادتنا و كبرائَنا فاضلّونا السّبيلاً»

خدايا ما از بزرگان وپيشوايان - فاسد - خود اطاعت كرديم وآنها ما را به گمراهى كشاندند.

 3- استبداد انديشه و تعصّب‏

 «و قالوا قلوبنا فى اكنّة ممّا تدعونا اليه و فى آذاننا وقر و مِن بيننا و بينك حجاب»

 

گروه گمراه از روى تمسخر به پيامبران گفتند: دل‏هاى ما در پرده غفلت است و گوش‏هاى ما سنگين است



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
به رزق کم راضی باشیم که ......................
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 10 اسفند 1391

رزق

حضرت علی (ع) فرمودند:

 هر کس به دنبال دنیا دوید، مرگ هم به دنبال او می دود تا او را از دنیا خارج سازد.

 


 

 پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

 

هر کس به رزق کم راضی شود، خدا  به عمل کم او راضی می شود. به رزق کم راضی باشیم که خدا

 

به عبادت کممون راضی بشه!!!!!

 

خداوند سبحان با کم و زیاد کردن روزی امتحان عشق میگیرد، میزان و شدت عشق ما

 

را مشخص می کند، که آیا بنده اوییم یا بنده روزی!!!!!

 

1-گروهی : رب اهانن

 

2- گروهی‌: ‌‌رب اکرمن

 

3- گروهی : فقط بندگی

 

از کدوم گروه هستیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
: آیا زن می تواند امام جماعت برای زنان دیگر شود؟
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 10 اسفند 1391

 

سوال: آیا زن می تواند امام جماعت برای زنان دیگر شود؟

امام خمینی (ره):

احتیاط واجب آن است که امام زن نیز مرد باشد.

تحریرالوسیله 1408هـ ق، ص 274، القول فی شرایط الامام سطر سوم

توضیح المسائل، ص 194 ، م 1453

 

آیت الله اراکی (ره):

جایز است.

عروة الوثقی، 1383، ص 629، م8، احکام الواضحه، ص 252 ، با استفاده از م 1445

زیدةالاحکام، ص 132، با استفاده از شرایط امام جماعت

 

آیت الله بهجت (ره):

اشکال ندارد.

وسیلة النجاة 1423هـ ق، ج1، ص 292، شرایط امام جماعت، م 1059

استفتائات، ج 2، 1386، ص 293، م 2618

 

آیت الله تبریزی(ره):

اشکال ندارد. ولی واجب است در صف مأمومین باشد و از صف آن ها جلوتر نباشد.

توضیح المسائل، 1378، ص 238، با استفاده از م 1467 المسائل المنتخبه ، 1382 ، ص 137 ، م 6  منهاج الصالحین ، 1426 ه. ق ، ص 221، الفصل الثالث، شرط اول

 

آیت الله خامنه ای (دام ظلّه):

امامت زن برای زن جایز است.

اجویة الاستفتائات، 1383، ص 120، م 546

 

آیت الله خوئی (ره):

اشکال ندارد. ولی واجب است در صف مأمومین باشد و از صف آن ها جلوتر نباشد.

منهاج الصالحین، ج1، ص 213، الفصل الثالث، شرط اول عروة الوثقی، ج1، ص 596، م 8 المسائل المنتخبه، 1412 هـ ق، ص 137، م 6

 

آیت الله سیستانی (دام ظلّه):

در صورتی که امام زن باشد احتیاط واجب آن است که امام زن در صف مأمومین باشد و از صف آن ها جلوتر نباشد.

منهاج الصالحین، ج1، 1426هـ ق، ص 265، الفصل الثالث، شرط اول المسائل المنتخبه، 1425 هـ ق، ص 175، م 6،

عروة الوثقی مع تعلیقات، ج2، ص 272، م 8

 

آیت الله شبیری زنجانی (دام ظلّه):

جایز است.

توضیح المسائل، 1384، ج1، ص 341، با استفاده از  م 1462 و 1467

 

آیت الله صافی گلپایگانی (دام ظلّه):

امامت زن برای زن کراهت دارد.

توضیح المسائل، 1385، ص 290، م 1462

هدایة العباد، ج1، 1416 هـ ق، ص 211، م 1242

جامع الاحکام، ج1، 1383، ص 91، س 312 و 313

 

آیت الله فاضل لنکرانی (ره):

بنابر احتیاط واجب امام جماعت زن هم باید مرد باشد.

جامع المسائل، 1379، ج1، ص 115، س 406

توضیح المسائل، 1384، ص 240، م 1467، عروة الوثقی مع التعلیقات ج1 ص 601 م 1968

احکام الواضحه، 1424هـ ق، ص 211، الفصل الثالث، شرط اول

 

آیت الله گلپایگانی (ره):

در غیر نماز میت احتیاط لازم آن است که زن امامت نکند هر چند مأموم زن باشد.

توضیح المسائل، 1372، ص 253، م 1462

هدایة العباد، 1413 هـ ق، ص 249، با استفاده از م 1243

عروة الوثقی، 1380، ص629، م 8

 

آیت الله مکارم شیرازی (دام ظلّه):

امامت زن برای زن مانعی ندارد.

توضیح المسائل، 1383، ص 237، م 1267

استفتائات جدید، ج1، 1384، ص 86، س 254

تعلیقه بر عروة الوثقی، 1413 هـ ق، ص 238

 

آیت الله نوری همدانی (دام ظلّه):

امامت زن زنان در صورتی که دارای شرایط نماز جماعت باشند مانع ندارد.

هزار و یک مساله فقهی، 1383،ج1، ص56، س199

تعلیقه بر عروة الوثقی، ص157، فصل فی الشرایط الامام الجماعة

 

آیت الله وحید خراسانی (دام ظلّه):

امامت زن برای زن صحیح است.

منهاج الصالحین، ج2، ص 242، الفصل الثالث، شرایط امام جماعت

توضیح المسائل، 1383، ص 242، الفصل الثالث، شرط اول

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
باران
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 10 اسفند 1391

همچون باران باش ، رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن ...



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
با ياران امام عصر
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 10 اسفند 1391

 با یاران امام (علیه السلام)

 
جاي ترديد نيست كه امام مهدي(ع) اين رهبر الهي براي اجراي برنامه‏ هاي نهضت جهاني خود علاوه بر ديگر اسباب و عوامل، نياز به ياراني عاشق، متحد، باوفا، مؤمن، شجاع، فهيم و مخلص دارد؛ چرا كه تجربه تاريخي نشان داده هيچ رهبر و مصلح اجتماعي بدون داشتن ياراني وفادار نتوانسته است اهداف خويش را محقّق سازد. در طول تاريخ، بسيار شاهد بوده‏ايم كه رهبراني شايسته و توانمند تنها به دليل نداشتن ياراني همدل و همراه از حركت اصلاحي خود باز ايستاده ‏اند.
 
هر يك از ياران آن حضرت نيز قوة چهل مرد را دارا و از نظر صلابت همچون پاره‏ هاي آهن هستند. اينها نشانگر آن است كه حضرت جنگ سختي در پيش خواهند داشت و اگر كار ها با معجزه تمام مي‏شد ديگر نيازي به ياراني با چنين قدرت جسماني و صلابت و شجاعت نبود. در حالي كه روايات به ما مي‏فهمانند كه كار حضرت حجت(ع) سخت‏تر از كار جدش رسول خدا(ص) خواهد بود؛ زيرا مردمي كه در برابر پيامبر خدا ايستاده بودند افراد جاهلي بودند كه سنگ و چوب و... مي‏پرستيدند ولي جاهلاني كه در مقابل امام عصر(ع) مي‏ايستند كساني هستند كه قرآن به دست مي‏گيرند و با تأويل كردن آيات قرآن و متمسّك قرار دادن آن با حضرت مي‏جنگند1. لذا بايد ايشان ياوراني باهوش داشته باشد كه مانند ياوران حضرت امير(ع) در جنگ صفين فريب مكر ها و حيله‏ هاي دشمن را نخورند.
 
در اينجا ما به بعضي از خصال ياوران آن حضرت كه از قرآن كريم و روايات معصومين(ع) رسيده، اشاره مي‏كنيم. تا اين عزيزان را بهتر بشناسيم و الگوي راه خود قرار دهيم و اوصاف و ويژگي هاي آنها را در راه خودسازي خويش به‏كار گيريم تا زمينه‏ساز حضور حضرتش شويم و از جمله اصحاب و ياران آن عزيز قرار گيريم. ان‏شاءالله
 
 
 
 1. ياراني بلند آوازه
 
از روايات به خوبي استفاده مي‏شود كه ياران امام مهدي(ع) افرادي شناخته شده، خوش‏نام و حسب و نسبشان كاملاً معلوم و صاحب مناصب اجتماعي، اشراف و قضات و حكّام‏اند:
 
 آنها از افراد نيك ‏نژاد، قاضيان، فرمانروايان و فقهاي در دين هستند.2
 
حتي بر روي سلاح آنها نام و نسب و اوصاف آنها نوشته شده است.3 چنان كه مولاي متقيان علي(ع) مي‏فرمايند:
 
آنها در آسمان شناخته شده‏اند و در زمين [تا آمدن آن حضرت] ناشناخته مي‏مانند.4
 
صادق آل محمد(ع) در تأويل و تفسير آية 148 سورة بقره مي‏فرمايد:
 
 اين آيه كه مي‏فرمايد: «در هر كجا باشيد خداوند همة شما را حاضر مي‏كند» دربارة ناپديد شوندگان از اصحاب قائم(ع) نازل گشته است. آنان شبانگا هان از بستر هايشان ناپديد مي‏شوند و بامدادان در مكه خواهند بود و بعضي از آنها در روز بر ابر ها حركت مي‏كنند كه نام آنها و نام پدرشان و خصوصيات و نسبشان معروف است.
 
راوي مي‏گويد: عرض كردم: فدايت شوم، كدام يك ايمانشان قوي‏تر است؟ حضرت فرمودند: آنكه در روز بر ابر حركت مي‏كند.5
 
 
 
 2. پيشگامان در كار هاي خير
 
يكي از اوصاف و ويژگي هاي «عباد الرحمن» اقدام در كار هاي خير است. آنها نه تنها در كار هاي خير وارد مي‏شوند و از انجام كار هاي نيك بهره‏مند مي‏گردند، از خداوند نيز مي‏خواهند كه آنها را امام و پيشواي نيك‏انديشان و نيكوكاران قرار دهد. قرآن كريم ضمن شمارش دوازده صفت از اوصاف «عبادالرحمن» مي‏فرمايد: يكي از اوصاف آنها اين است كه از خداوند مي‏خواهند آنها را از رهبران و پيشگامان راه خير قرار دهد:
 
و ما را براي پرهيزكاران، پيشوا گردان6.
 
 از اين ‏رو يكي از اوصاف ياران حضرت مهدي(ع) سبقت گرفتن در كار هاي خير است.
 
چنان كه امام صادق(ع) در تفسير آية 148 سورة بقره كه مي‏فرمايد:
 
 پس در كار هاي خير بر يكديگر پيشي گيريد. هر جا باشيد، خداوند همة شما را حاضر مي‏كند. مي‏گويند:
 
 منظور از خيرات «ولايت» است و منظور از «يأت بكم الله جميعاً»، 313 تن از ياران قائم(ع) هستند. به خدا سوگند! در يك لحظه همچون قطعات ابر پاييزي گرد شمع وجود حضرتش جمع مي‏شوند. و به خدا قسم «امة معدودة» (ذكر شده در قرآن) آنها هستند.7
 
آري مصداق بارز و اتمّ خيرات، «ولايت» است؛ ولايت خداي متعال، ولايت رسول خدا(ص) و ائمة هدي(ع) كه اصحاب حضرت با جان و دل آن را پذيرفته و تا آخرين قطرة خون در احيا و ترويج و دفاع از آن سر از پا نمي‏شناسند.
 
 
 
  3. داراي شخصيتي بي ‏نظير
 
شخصيت انسان ـ كه برگرفته از مجموعة عوامل اعتقادي، اجتماعي، وراثتي و... است سبب مي‏گردد تا هر فردي در درجة خاصي از مكانت اجتماعي و موقعيت ديني قرار گيرد و مجموعة رفتار هاي عملي انسان نيز از اين شخصيت ريشه مي‏گيرد.
 
لذا اميرمؤمنان(ع) در اشاره به شخصيت منحصر به فرد ياران حضرت مهدي(ع) مي‏فرمايد:
 
 آنان به مقامي رسيده‏ اند كه نه گذشتگان بر آنان پيشي گرفته‏اند و نه آيندگان به مقام والاي آنان مي‏رسند.8
 
برخي از آنان به مقامي مي‏رسند كه با ابر هاي آسمان از مكاني به مكان ديگر سير مي‏كنند.9بعضي ديگر زمين بسان طوماري در زير پايشان درهم پيچيده مي‏شود (طيّ الأرض) و آنان مسافت طولاني را در مدتي كوتاه مي‏پيمايند.
 
امام صادق(ع) نيز در مورد آنان مي‏فرمايند:
 
ياران مهدي از نقاط مختلف زمين به سوي او حركت مي‏كنند و زمين زير پاي آنان درهم پيچيده مي‏شود.10
 
 
 
4. ذخيره‏ هاي الهي
 
اصحاب حضرت حجت(ع) همچون امامشان ـ كه «بقيةالله» و «ذخيرةالله» است ـ از جمله افرادي هستند كه خداوند وعدة عذاب حكّام جور و ستم و مشركان و كفّار را به دست آنها داده و مقرر ساخته است كه پايان حكومت جباران و شروع حكومت صالحان با دست تواناي آنها و رهبري امام زمان(ع) واقع شود.
 
قرآن‏كريم از آنها تحت عنوان «أمّت معدوده» نام مي‏برد. خداوند متعال در قرآن خطاب به كفّار منحرف مي‏فرمايد:
 
 اگر ما عذاب را تا [آمدن] «امت معدوده» از آنها به تأخير بيندازيم مي‏گويند: چه چيز آن را باز مي‏دارد؟ آگاه باش! هنگامي كه آن روز بيايد، عذاب از آنها برگردانده نمي‏شود، و آنچه را كه مسخره مي‏كردند آنها را فرو خواهد گرفت.11
 
از امام باقر و امام صادق(ع) روايت شده كه آن دو بزرگوار در تفسير اين آيه فرمودند:
 
 «منظور از «امت معدوده» همان اصحاب حضرت مهدي(ع) در آخرالزمان هستند كه 313 نفر به تعداد اهل «بدر» هستند و همانگونه كه پاره‏ هاي ابر پاييزي به هم مي‏پيوندند آنان نيز در آن واحد گرد مي‏آيند.»12
 
و در روايت ديگر امام صادق(ع) مي‏فرمايد:
 
 منظور از «عذاب» خروج حضرت قائم(ع) است (كه سبب عذاب كافران و مفسدان خواهد شد) و منظور از «امت معدوده» اصحاب اوست كه به تعداد اهل بدر هستند.13
 
 
 
 5. ايمان ياوران مهدي(ع)
 
بنابر آنچه از قرآن كريم و روايات معصومين به ما رسيده، ايمان نيز مانند بسياري از حقايق ديگر داراي رتبه و درجه است؛ لذا مؤمنان به نسبت علم و معرفت و يقيني كه نسبت به حقيقت دين ـ به ‏ويژه ذات باري‏ تعالي ـ پيدا مي‏كنند داراي درجات مختلفي هستند (والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولياء بعض)14 لذا هر چه پاية يقين فرد قوي‏تر باشد و كمتر شكّ و ترديد در قلب او راه يابد داراي ايماني قوي‏تر است و از رتبه و ارزشي والاتر برخوردار خواهد بود.
 
ياوران امام مهدي(ع) به درجه‏اي از ايمان رسيده‏اند كه هيچ شكّي در دلشان راه نمي‏يابد:
 
  مرداني هستند فولاددل كه همة وجودشان يقين به خداست و هيچ شكّي در دلشان راه نمي‏يابد، مرداني سخت‏تر از صخره‏ ها... 15.
 
با معرفت، به خدا ايمان آورده‏اند، و ايمان به خدا در اعماق جانشان نفوذ كرده است. امام صادق(ع) در روايتي، ضمن بيان اوصاف آنان، شيعيان را به الگو گرفتن از آنان سفارش مي‏كند:
 
 ...پس مبادا به راست و چپ روي آوري كه به خدا سوگند امر روشن است. به خدا سوگند! اگر اهل آسمان و زمين همدست شوند كه اين امر را از جايگاهي كه خداوند آن را قرار داده، جدا سازند نخواهند توانست و چنانچه همة مردمان كفر ورزند تا جايي كه هيچ‏كس نماند، خداوند كساني را خواهد آورد كه شايستگان باشند. سپس فرمود: آيا نمي‏شنوي كه خداوند مي‏فرمايد: «اي كساني كه ايمان آورده‏ ايد، هر كدام از شما كه از دين روي گردانيد، پس به زودي خداوند قومي را كه آنها را دوست مي‏دارد و آنها نيز خدا را دوست مي‏دارند و با مؤمنان فروتن و با كافران سرسخت‏اند، به نصرت اسلام برمي‏انگيزد...»16 (تا آخر آيه را تلاوت فرمود) و در آية ديگر فرمود: «پس اگر اين قوم به آن كفر ورزند، همانا قومي را كه هرگز به آن كافر نشوند، بر آن مي‏گماريم.» سپس حضرت فرمود: «اهل اين آيه، همان كساني‏اند كه در آية قبل بودند.»
 
در آيه‏اي كه امام صادق(ع) آن را تلاوت فرموده‏ اند، اوصاف مؤمناني كه بايد اين رسالت بزرگ را انجام دهند، چنين بيان گرديده است:
 
1. آنها به خدا عشق مي‏ورزند و جز به خشنودي او نمي‏انديشند: «يحبّهم و يحبّونه»؛
 
2. در برابر برادران ديني‏شان خاضع و فروتن هستند: « أذلّة علي المؤمنين»؛
 
3. براي بسط عدل و اجراي فرامين الهي همواره در راه جهاد في‏ سبيل‏ الله هستند: «يجاهدون في سبيل ‏الله»؛
 
4. براي نابودي كافران و برچيدن بساط ستمگران، كوشا هستند و از هيچ ملامتي پروا ندارند: «ولا يخافون لومة لائم».
 
اين صفات پسنديده كه از اعتقاد به خدا و ايمان به مقصد نشأت گرفته، از آنها انسان هايي ساخته است كه در شكستن سنت هاي نادرست ـ كه اكثر مردم بدان ها پايبندند و مخالفان خود را به استهزا مي‏گيرند ـ پروايي ندارند.
 
بسياري را مي‏شناسيم كه صفات ممتازي دارند، امّا مقابل غوغاي محيط و هجوم افكار عوام و اكثريت منحرف، بسيار محافظه‏كار و ترسو مي‏گردند و در مقابل آنها ميدان را خالي مي‏كنند. در حالي كه براي يك رهبر سازنده و افرادي كه براي اجراي افكار او وارد ميدان مي‏شوند، قبل از هر چيز چنين شهامتي لازم است. عوام‏زدگي، محيط زدگي و مانند آن، كه همه نقطة مقابل اين امتياز عالي روحي هستند، سدّ راه بيشتر اصلاحات محسوب مي‏گردند. آري به دست آوردن اين امتيازات و موقعيت ها در هر درجه كه باشد، علاوه بر كوشش خود فرد، مرهون فضل خداوند است كه به هر كس بخواهد و شايسته بيند عطا مي كند.17
 
 
 
 6. برپا دارندگان نماز
 
دربارة اصحاب صاحب‏الامر(ع) مي‏خوانيم:
 
 برخي از آنان شب را نخوابند و زمزمة نماز و مناجات شبانه‏شان همچون صداي زنبوران عسل فضا را آكنده سازد18.
 
آري، با ياد خدا و برپايي نماز، جان و دلشان را روشن نموده‏اند: « كأن ّّقلوبهم القناديل»19 و چهرة ظاهريشان نمايانگر سيرت پاك درونيشان است:
 
 سجده‏ ها در پيشاني آنها اثر گذارده است. آنان شيران روز و پارسايان شبند20.
 
و به فرمودة قرآن:
 
 نشانة آنها در صورتشان از اثر سجده، نمايان است21.
 
 
 
 7. پرداخت كنندگان زكات
 
زكات نيز، همچون نماز، نشانة بارز يك مسلمان واقعي است: « و يؤتون الزكاة»22. همچنان كه يك مسلمان از اقامه نماز به رشد و كمال و معراج مي‏رسد از طريق پرداخت زكات نيز به اين مقامات مي‏رسد: « خذ من أموالهم صدقه تطهرّهم و تزّكيهم بها»23؛ چرا كه زكات، انسان را از بخل و دنياپرستي و رذائل اخلاقي پاك مي‏كند، و نهال نوع دوستي، سخاوت، رعايت حقوق ديگران به ‏ويژه فقرا، مستمندان و درماندگان را در نهاد او پرورش مي‏دهد و با پرداخت زكات زمينة فساد را در جامعه از بين مي‏برد. لذا امام صادق(ع) مي‏فرمايد:
 
 كسي كه يك قيراط از زكات را نپردازد نه مؤمن است و نه مسلمان و نه ارزشي دارد.24
 
لذا يكي از اوصاف بارز اصحاب امام زمان(ع) كه از برگزيدگان شاگردان مكتب وحي بوده و الگوي راستين رهپويان طريق انبيا و اوليا هستند، پرداخت زكات است. بنابراين بعد از استقرار حكومت عدل جهاني حضرت مهدي(ع) اوّلين اقدام آنها اقامة نماز و اداي زكات و احياي امر به معروف و نهي از منكر است.
 
چنانكه امام باقر(ع) در تفسير آية 41 سورة حج  كه مي‏فرمايد:
 
«كساني كه چون در زمين به آنان توانايي دهيم، نماز برپا مي دارند و زكات مي دهند و به كارهاي پسنديده وا مي دارند و از كارهاي ناپسند باز مي دارند و فرجام همة كارها از آنِ خداست.» می فرمایند: اين آيه دربارة آل محمد(ص) و حضرت مهدي(ع) و اصحاب او است. خداوند، شرق و غرب عالم را تحت سيطره آنها درمي‏آورد و دين را به وسيله آنها در جهان آشكار مي‏سازد، و ديگر از ظلم و ستم و بدعت نشاني در روي زمين باقي نمي‏ماند.25
 
 
 
 8. امركنندگان به معروف و پيكاركنندگان با منكر
 
امام باقر(ع) دربارة اين واجب الهي مي‏فرمايند:
 
 آن، طريقه و راه انبيا و سيره و روش نيكان است؛ فريضه‏اي كه در زير ساية آن ديگر واجبات به انجام مي‏رسد، راه ها امن، و كسب و كار ها حلال مي‏شود و حقوق افراد داده مي‏شود و زمين آباد مي‏شود و از دشمنان انتقام گرفته مي‏شود و امور دين و دنياي مردم راست مي‏گردد».26
 
رسالت حضرت مهدي(ع) و ياران او، احياي دين خدا و اتمام رسالت انبيا و اوليا و مبارزه با بدعت ها و پاك ساختن زمين از وجود ظالمان و فاسدان است و شايد همة اين رسالت را در دو كلمه بتوان خلاصه كرد؛ اجراي قسط و عدل:
 
البته اين رسالتي است كه همواره بر دوش همة مؤمنان بوده و هست، امّا در وجود حضرت حجت(ع) و يارانش عينيت كامل مي‏يابد.27
 
امام صادق(ع) در تفسير آية:
 
 همان كساني كه هرگاه در زمين به آنها قدرت بخشيديم، نماز را برپا مي‏دارند و زكات مي‏دهند و امر به معروف و نهي از منكر مي‏كنند، و پايان همة كار ها از آن خداست.28
 
 مي‏فرمايند:
 
 خداوند به وسيلة مهدي(ع) و اصحاب او، مشرق ها و مغرب هاي زمين را به تصرف درمي‏آورد، دين را آشكار مي‏سازد، بدعت ها و باطل را از بين مي‏برد، همچنان كه سفيهان حق را ميرانده بودند، تا جايي كه اثري از ظلم ديده نشود. آنها امر به معروف و نهي از منكر خواهند نمود و عاقبت كار ها به دست خداست.29
 
نویسنده: سید مصطفی علامه مهری
 
1. بحراني، هاشم، حليةالأبرار، ج5، ص327.
2. بحراني، هاشم، البر هان في تفسير القرآن، ج2، ص24.
3. فيض كاشاني، نوادر الأخبار، تصحيح مهدي انصاري، ص269.
4. قندوزي، ينابيع المودة، ص437.
5. البر هان، ج2، ص22؛ صدوق، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ج2، ص672؛ حلية الأبرار، ج5، ص312.
6. سورة فرقان (25)، آية 74، «و ما را براي پرهيزكاران پيشوا گردان».
7. البر هان، ج2، ص22.
8. معجم أحاديث الإمام المهدي، ج3، ص100.
9. حلية الأبرار، ج5، ص312، ح6؛ المحجة، ص21.
10. معجم احاديث الإمام المهدي، ج3، ص29.
11. سوره هود (11) آية 8.
12. طبرسي، مجمع البيان، ج6، ص185؛ البر هان، ج5، ص105.
13. البر هان، ج5، ص103؛ نعماني، كتاب‏الغيبة، ص241.
14. سورة توبه (9) آية 71.
15. مجلسي، محمدباقر، بحارالأنوار، ج52، ص308.
16. سورة مائده (5) آيه 54.
17. تفسير نمونه، ج4، ص416.
18. بحار الأنوار، ج52، ص308.
19. همان
20. صافي گلپايگاني، لطف اله، منتخب‏الأثر، ص486.
21. سورة فتح (48) آية 29.
22. سورة توبه (9) آية 71
23. همان، آیه103.
24. وسائل الشيعه، ج6، ص20، ب4، ح9.
25. ينابيع المودة، ج3، ص244؛ البر هان، ج6، ص570.
26. وسائل الشيعه، ج11، ح6، ب1.
27. بحراني، هاشم، غاية المرام، ج7، ص80؛ السيوطي، الحاوي للفتاوي، ج2، ص58.
28. سورة حج (22) آية 41.
29. المحجّة، ص143.
منبع اصلی: 
ماهنامه موعود، شماره 79، سال دوازدهم، شهریور ، 1386، ص26-22
 

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خصوصيات ولي عصر
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 10 اسفند 1391

 ويژگيهايي را كه خداوند به حضرت ولي عصر (عليه السلام) اختصاص داده 

ستاره درخشان
 
1ـ نور و درخشندگي آن حضرت است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و أله و سلم) در حديث معراج فرمود: نور مهدي (عليه السلام) در ميان انوار ساير ائمه مانند ستاره‌هاي درخشان بود در ميان ساير ستارگان.
 
نوازش چشم عرشيان
 
2ـ در روز ولادت أن حضرت دو ملك آن، بزرگوار را به سراپرده عرش بردند وحق تعالي به او فرمود: مرحبا به تو أي بنده من!
 
3- جمع شدن بين كنيه و اسم رسول خدا در حضرتش.
 
4ـ او آخرين وصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)و اخرين حجت خدا در زمين است.
 
5ـ حضرت مهدي از همان كودكي در انظار خيلي به چشم نمي‌خورد و براي پرورش يافتن به عالم قدس سپرده شد و همواره در مجالست و مؤآنست ارواح قدسي و ملكوتي بود.
 
6ـ هيچگاه با كفار و منافقين و فساق بخاطر تقيه مجالست و مدارا ننموده و تا كنون دست هيچ ظالمي به دامانش نرسيده.
 
7ـ بيعت احدي از جباران و ستمگران بر گردن حضرتش نيست
 
8 ـ در كتب آسمان و اخبار شب معراج خداوند تبارك و تعالي او را با القابي ذكر كرده و نام او را نبرده است. كه اين مطلب عظمت و علوّ و درجه آن امام را مي‌رساند.
 
9ـ ظهور آيات و نشانه‌هاي آسماني و زميني قبل از ظهور حضرت مهدي (عليه‌السلام).
 
10ـ هم زمان با ظهورش ندايي از آسمان به اسم آن حضرت شنيده مي‌شود كه همه اهل زمين اين ندا را مي‌شنوند.
 
11ـ حركت افلاك و سيارات و اجرام آسماني كند مي‌شود به طوري كه روزها طول مي‌كشد سالها طولاني مي‌گردد.
 
12ـ ظاهر شدن مصحف اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) كه بعد از شهادت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) همه قرآن را با شأن نزول و تأويلات بدون هيچ تغيير و تبديلي جمع آوري كردند.
 
13ـ جن ملك حضرتش را ياري مي‌كند و در ركاب حضرت به مبارزه و دفاع مي‌پردازند.
 
14ـ گردش روز و شب و گذشت زمان در قوت و نيروي حضرت و شكل و شمايل او هيچ تأثيري نگذارد چنانكه وقتي ظهور كند در صورت جواني سي ساله باشد.
 
15ـ وحشت و نفرت و هراس از ميان مردم و موجودات زنده برداشته مي‌شود و مهر و محبت و امنيت وآرامش بر كل زمين سايه مي‌افكند.
 
16ـ عده‌آي از مردگان و اموات در زمان حضرت زنده مي‌شودند و حضرت مهدي (عليه‌السلام) را ياري مي‌كنند.
 
17ـ زمين گنجها و ذخاير خود را در اختيار حضرتش قرار مي‌دهد و سپرده‌ها و ذخاير را از خود خارج كند.
 
18ـ باران و گياه و درختان و ميوه‌ها و همه نعمتهاي زمين زياد مي‌شود به طوري كه زمين چهره‌اي متفاوت و زيبا پيدا مي‌كند.
 
19ـ عقلها به بركت وجود آن حضرت كامل شود و كينه و حسد از دلها كوچ مي‌كند، سينه مؤمنان پر از علم و معرفت مي‌شود.
 
20ـ قوت و نيروي غير متعارف و مضاعف در اصحاب آن حضرت به گونه‌اي كه هر كدام از آنها ساليان درازي عمر كنند و هر يك از آنان قدرت چهل مرد را به تنهايي داشته باشند و ضعف و سستي از بدنهاي ايشان رفته باشد.
 
21ـ مردم به واسطه نور چهره دلرباي حضرت مهدي (عليه‌السلام) از نور آفتاب و ماه بي نياز مي‌شوند.
 
22ـ پرچم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) با آن حضرت است.
 
23ـ زره حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) فقط بر بدن شريف حضرت مهدي (عليه‌السلام) اندازه و موزون است.
 
24ـ برداشته شدن تقيه و خوف از كفار به طوري كه مؤمنين و شيعيان مي‌توانند بغض و برائت خود را از دشمنان ائمه آزادانه ابراز كنند.
 
25ـ حضرت مهدي (عليه‌السلام) بر تمام زمين حكومت مي‌كند و حكمش در تمامي اين كره خاكي نافذ است.
 
26ـ پر شدن تمام زمين از عدل و داد چنانكه در بيشتر آيات و اخباري كه درباره حضرت مهدي (عليه‌السلام) است اين وعده به چشم مي‌خورد كه زمين پر از عدل و داد شود.
 
27ـ حضرت مهدي (عليه‌السلام) در زمان حكومتش در بين مردم به علم امامت حكم مي‌كند و از كسي بينه و شاهد بر مدعايش نمي‌خواهد.
 
28ـ اجرا شدن احكام مخصوصي كه تا زمان آن حضرت اجرا نشده است مثل آنكه حضرتش پيرمرد زناكار و مانع الزكاة را به قتل مي‌رساند.
 
29ـ آشكار شدن تمامي مراتب علوم و معارف به گونه‌اي كه حضرت صادق (عليه‌السلام) مي‌فرمايند: علم بيست و هفت حرف است و تمامي آنچه را كه پيامبران آورده‌اند دو حرف از علم بوده و مردم نشناختند غير از اين دو حرف را و هنگامي كه قائم ما (عليه‌السلام) خروج كند بيست و پنج حرف ديگر را آشكار نمايد [و در بين مردم پراكنده كند].
 
30ـ براي اصحاب و ياران آن حضرت شمشيرهايي از آسمان آورده مي‌شود.
 
31ـ حيوانات و وحوش از اصحاب حضرت اطاعت مي‌نمايد.
 
32ـ جاري شدن و دو نهر در پشت [مركز فرماندهي حضرت] كوفه، يكي از آب و ديري از شير، به گونه‌اي كه هر تشنه‌اي را سيراب و هر گرسنه‌اي را سير گرداند.
 
33ـ حضرت عيسي (عليه‌السلام) از آسمان نازل گردد و پشت سر حضرت مهدي صلوات الله عليه نماز گذارد و حضرتش را ياري فرمايد.
 
34ـ دجال لعين كه وجودش عذابي الهي است بدست امام زمان (عليه‌السلام) كشته مي‌شود.
 
35ـ شيطان با ذلت و خواري به دست حضرت مهدي (عليه‌السلام) يا رسول الله (صلي الله عليه و آله) كشته مي‌شود.
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مصحف حضرت علي عليه السلام
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 10 اسفند 1391

 

 
اصل وجود مصحف امام علي ـ عليه السّلام ـ در روايات شيعه و سني آمده و علماي فريقين آنرا قبول دارند. طبق روايات منقول، آن مصحف بعد از امام علي ـ عليه السّلام ـ در دست ائمه اطهار (عليهم السلام) يكي پس از ديگري قرار داشته و اكنون در دست امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) مي‎باشد، و از نظر مقدار آيات چيزي زياده و كم ندارد و تنها فرقش با قرآن موجود در دو چيز است: يكي اينكه طبق ترتيب نزول نوشته شده است. دوم: اينكه در حاشيه آن به صورت متمايز، حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مطالبي در مورد تفسير، شأن نزولها، سبب نزولها، زمان و مكان نزول و ... نوشته اند.
 
 
 
جواب تفصيلي:
 
وجود مصحف امام علي ـ عليه السّلام ـ غير قابل شك[1] و بلكه مورد اتفاق فريقين است[2]. چرا كه در منابع شيعه و سني به آن تصريح يا اشاره شده است[3]؛ مثلاً سيوطي از طريق ابن سيرين از امام علي ـ عليه السّلام ـ چنين نقل مي‎كند: «لما مات رسول‎الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ آليت الا آخذ علي ردائي الالصلاة جمعة حتي اجمع القرآن» همين كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ از دنيا رفت سوگند ياد كردم كه عبايم را جز براي نماز جمعه (بر دوش) نگيرم، تا قرآن را جمع كنم». و بعد راوي مي‎افزايد: «فجمعه» يعني پس آن را جمع كرد[4]. و از بعضي روايات استفاده مي‌شود كه آن مصحف شريف بعد از امام علي ـ عليه السّلام ـ به ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ يكي پس از ديگري منتقل شده، تا به دست امام زمان(عجل الله تعالي فرجه) رسيده است؛ چنانكه امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‎فرمايند: «فاذا قام القائم قرأ كتاب الله عزوجل علي حده و اخرج المصحف الذي كتبه علي ـ عليه السّلام ـ» و وقتي كه حضرت قائم قيام فرمايد، كتاب خداي عزوجل(قرآن) را به صورت واقعي خواهد خواند و مصحفي كه امام علي ـ عليه السّلام ـ نوشته است را مي‌آورد»[5]. و در روايت ديگر، خود امام علي ـ عليه السّلام ـ نيز بر اين مطلب تصريح نموده‌اند[6].
 
برخي از محققان ويژگي‎هايي را براي مصحف امام علي ـ عليه السّلام ـ ذكر كرده اند[7]، كه مي توان آنها را به دو دسته كلي تقسيم كرد:  
 
الف) از جهت تأليف و نظم:
 
در مصحف امام علي ـ عليه السّلام ـ قرآن، طبق ترتيب نزول، نوشته شده است[8]؛ چنانكه محمدجواد بلاغي(ره) مي‎گويد: «و نزد شيعه معلوم است كه اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ بعد از رحلت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ عبا بر دوش نگرفت مگر براي نماز، تا اينكه قرآن را به ترتيب نزول و تقديم منسوخ بر ناسخ جمع كرد[9].» و ابن حجر سني گويد: «قد ورد أن علياً ـ عليه السلام ـ جمع القران علي ترتيب النزول عقب موت النبي ـ صلّي الله عليه و آله ـ»، وارد شده است كه امام علي ـ عليه السّلام ـ بعد از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ قرآن را به ترتيب نزول جمع كرد»[10]. و سيوطي نيز گويد: «كان اول مصحف علي ـ عليه السّلام ـ سورة اقرأ ثم سورة المدثر، ثم المزمل، ثم تبت ثم التكوير... و هكذا الي آخر ترتيب السور حسب نزولها» اول مصحف امام علي ـ عليه السّلام ـ، سوره اقرأ، سپس مدثر... و همين‎طور تا آخر ترتيب سوره‎ها، طبق نزولشان[11].»
 
ب) از جهت محتوا:
 
اين مصحف شريف طبق بعضي روايات مشتمل بر چيزهايي است كه در قرآن موجود در دست ما، وجود ندارد؛ چنانكه حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در پاسخ سؤال طلحه در مورد مصحف شريف آن حضرت، چنين فرموده‎اند: «اي طلحه! تمام آياتي كه خداوند -عزوجل- بر حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل فرموده با املاء پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و خط من نزد من است؛ هر حلال و حرام و حدود و احكام، يا هر چيزي كه امت تا روز قيامت به آن احتياج داشته باشند، حتي ديه‎خراشي كه بر بدن وارد شود، نزد من است؛ كه با املاء پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و خط من، نوشته شده است. طلحه پرسيد: آيا هر چيز كوچك و بزرگ، خاص و عام و آنچه تا روز قيامت اتفاق مي‎افتد در آن نوشته شده و نزد توست؟! حضرت فرمودند: آري...»[12]. اما اين اضافات به عنوان متن قرآني نيست. بلكه برخي از آنها به عنوان توضيح و تفسير، و برخي براي بيان آيات ناسخ و منسوخ، و بعضي مربوط به سبب و شأن نزول آنها، و برخي هم بيانگر زمان و مكان نزول آنها مي‎باشد كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ آنها را از طريق وحي غير قرآني دريافت، و به علي‎ـ‎عليه السّلام ـ املاء كرده است و ايشان نيز ـ طبعاً ـ آنها را در حاشيه و خارج از متن قرآن نوشته‎اند[13]. چنانكه خود ايشان مي‎فرمايند: «هيچ آيه‎اي بر رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل نشده مگر آنكه حضرت برايم قرائت و املاء فرمود و من آنرا نوشتم و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آيات را به من آموخت... و هيچ علمي را كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به من آموخت، فراموش نكردم و نوشتم.»[14]
 
و اين مطلب (يكساني قرآن موجود با مصحف امام علي ـ عليه السّلام ـ از جهت متن قرآني) قرائن ديگري نيز دارد:
 
1. تمام ادله عدم تحريف قرآن، كه در كتب علماء شيعه نوشته شده است[15]. 2. در روايات فراواني، ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ پيروان خود را بر قرائت و عمل به همين قرآن تشويق كرده‌اند و براي قرائت تك‎تك سوره‌هاي آن فضائل و ثوابهائي را ذكر فرموده‎اند[16]. 3. اگر مصحف امام علي ـ عليه السّلام ـ آياتي در مورد امامت و... داشت كه در اين قرآن نيست، حضرت و يارانش به آن احتجاج مي‎كردند[17]، در حالي كه هرگز چنين نكرده‎اند. 4. اين قرآن اگر با قرآن امام علي ـ عليه السّلام ـ فرق داشت امام علي ـ عليه السّلام ـ و فرزندانش اعلام مي‎فرمودند، زيرا سكوت در اينجا باعث محو دين است و تقيه در جايي كه موجب فساد دين باشد جايز نيست[18].
 
تذكر: گرچه طبق آنچه كه گذشت، فرقي بين مصحف امام علي ـ عليه السّلام ـ و قرآن موجود، از جهت متن قرآن وجود ندارد، ولي با توجه به اينكه حضرت در حديث فوق تفسير و تأويل را مقابل محكم و متشابه قرار دادند، معلوم مي شود كه مقصود از تأويل، بيان معاني باطني قرآن است كه در روايات براي قرآن بطون زيادي ذكر شده است[19]. و مسلماً آنچه را كه شخصيتي چون امام علي ـ عليه السّلام ـ با املاء پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مصحفش نوشته است، حقايق فراواني دارد كه دست ما از آن كوتاه است؛ چنانكه از ابن جبري نقل شده است: «ولو وجد مصحفه لكان فيه علم كبير و لكنه لم يوجد» اگر مصحف امام علي ـ عليه السّلام ـ يافت شود، حتماً در آن علم بزرگي (فراواني) است ولي يافت نشده است[20]. بنابراين آن مصحف با قرآن فعلي قابل مقايسه نيست. 
 
  در پايان ،اين سؤال مطرح مي‌شود كه؛ چه چيزي باعث شد كه مردم را از علم بي‌پايان حضرت اميرالمؤمنين امام علي (عليه السلام)، اولين مسلمان و يار و ياور هميشگي پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) با آن همه فضائل منقول از سوي فريقين، بي‌بهره كنند ،تا جائي كه همة مسلمانان از آن مصحف پرفيض و نوراني محروم باشند؟ آيا چيزي جز عناد و لجاجت و حماقت عده‌اي دنيا پرست و سست عنصر، تصور مي‌شود؟!  اللهم اهدنا الي صراطٍ مستقيمٍ.
 
«والسّلام»
 
«برای فرج و سلامتی امام زمان صلوات»
 
 
 
پی نوشت:
 
[1] . آيت‎الله سيد ابوالقاسم، خوئي، البيان، (بي جا: انوار الهدي، چاپ هشتم، 1401 هـ ق)، ص 223.
 
[2] . دكتر فتح‎الله، محمدي (غبارزادگان)، سلامة القرن من التحريف، (تهران: پيام آزادي، چاپ اول، 1420هـ ق)، ج 1، ص 60.
 
[3] .رك: محمد بن يعقوب، كليني، اصول كافي، ترجمه سيد هاشم رسولي محلاتي، (تهران، علميه اسلاميه، بي‎نوبت چاپ، بي‎تا)، ج 4، ص 444، احمد بن علي بن ابي طالب، طبرسي، الاحتجاج، تحقيق ابراهيم بهادري و محمد هادي به، (تهران: اسوه، چاپ دوم، 1216 هـ ق)، ج 1، ص 207، جلال‎الدين، عبدالرحمن، السيوطي، الاتقان، تصحيح محمد سالم، هاشم، (بيروت: دارالكتب العلمية، چاپ اول، 1421 هـ ق)، ج 1، ص 117، ابن سعد، الطبقات الكبري، (بيروت: دار بيروت، بي‎نوبت چاپ، 1405 هـ ق) ج 2، ص 338، علامه، سيد محمد حسين، طباطبائي، الميزان، (قم: اسماعيليان، چاپ پنجم، 1393 هـ ق)، ص 36 – 38. 
 
[4] . الاتقان، پيشين.
 
[5] . اصول كافي، پيشين.
 
[6] . رك: الاحتجاج، پيشين، ص 358 – 359، ملاحسن، فيض كاشاني، تفسير الصافي، (بيروت: موسسة الاعلمي للمطبوعات، بي‎نوبت چاپ، بي‎تا)، ص 42، اسماعيل، انصاري، اسرار آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ (ترجمه كتاب سليم بن قيس، (قم:دفتر نشر معارف اسلامي، چاپ اول، 1413 (هـ ق)، ص 253 – 254.
 
[7] .رك: آيت‎الله، محمد هادي، معرفت، الشهيد، (قم:موسسة النشر الاسلامي، اول، 1412 هـ ق)، ج 1، ص 292، آيت‎الله، ناصر، مكارم و ديگران، تفسير نمونه، (تهران: دارالكتب الاسلاميه، چاپ پنجم، 1364)، ج 11، ص 28.
 
[8] . آيت‎الله، ناصر، مكارم و ديگران، تفسير نمونه، پيشين، الطبقات الكبري، پيشين، سلامة القرآن من التحريف، پيشين، ص 62، شيخ مفيد، الارشاد، قم:بصيرتي، بي‎نوبت، چاپ، بي‎تا)، ص 365.
 
[9] . شيخ محمدجواد، بلاغي، آلاء الرحمن في تفسير القرآن، (قم: موسسة البعثة، چاپ اول، 1420 هـ ق)، ج 1، ص 51،
 
[10] . مركز الثقافة و المعارف القرآنيه، علوم القرآن عند المفسرين، (قم: مكتب الاعلام السلامي، چاپ اول، 1420 هـ ق)، ج 1، ص 351.
 
[11] . الشهيد، پيشين، ص 290.
 
[12] . الاحتجاج، پيشين، ص 356 – 357، تفسير الصافي، پيشين، ص 42، اسرار آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ، پيشين، ص 251 – 252.
 
[13] . رك: التمهيد، پيشين، ص 292، آيت‎الله، سيدابوالقاسم، خوئي، البيان، پيشين، ص 223، سلامة القرآن، پيشين، ص 63، تفسير نمونه. پيشين. 
 
[14] . التمهيد، پيشين، ص 293.
 
[15] . رك: آيت‎الله محمدهادي، معرفت، صيانه القرآن من التحريف، (قم: موسسة النشر الاسلامي، چاپ دوم، 1418 هـ ق)، ص 35 – 57، سلامه القرآن من التحريف، پيشين، ص 11 – 34.   
 
[16] . اصول كافي، پيشين، ص 394 – 434 (كتاب فضل القرآن)، ابوجعفر، محمد بن علي بن الحسين، القمي (شيخ صدوق)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمع علي اكبر غفاري، (بي‎جا: كتاب فروشي صدوق، چاپ هفتم، 1363)، ص 224 – 291.
 
[17] . الميزان، پيشين، ص 116.
 
[18] .امام خميني (ره)، الرسائل، (قم: اسماعيليان، چاپ دوم، 1410 هـ ق)، ج 2، ص 177، آيت‎الله ناصر مكارم، القواعد الفقهية، (قم: مدرسة الامام اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ، چاپ سوم، 1411 هـ ق)، ج 1، ص 415. 
 
[19] . رك: الميزان، پيشين، ج 3، ص 72 – 73، محمد، محمدي ري‎شهري، ميزان الحكمه، (قم، مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ دوم، 1367)، ج 8، ص 94 – 95.
 
[20] . علوم القرآن عند المفسرين، پيشين.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
عاشقانه ترين آواز کلاغ 
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 10 اسفند 1391

 

عاشقانه ترين آواز کلاغ 
کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس . با صدايش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست صدايش اعتراضی بود که در گوش زمين می پيچيد.
کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را . کلاغ از کائنات گله داشت.کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت نازيبايی ها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمی شود . کلاغ غمگينانه گفت : کاش خداوند این لکه سياه را از هستی می زدود و بالهايش را می بست تا ديگر آواز نخواند. 
خدا گفت : صدايت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نيست. فرشته ها با صدای تو به وجد می آيند . سياه کوچکم! بخوان ! فرشته ها منتظر هستند. و کلاغ هيچ نگفت .
خدا گفت : سياه چونان مرکب که زيبايی را از آن می نويسند و تو اين چنين زيبايی ات را بنويس و اگر نباشی جهان من چيزی کم دارد. خودت را از آسمانم دريق نکن. و کلاغ باز خاموش بود. 
خدا گفت : بخوان! برای من بخوان. اين منم که دوستت دارم سياهی ات را و خواندنت را.
و کلاغ خواند. اين بار اما عاشقانه ترين آوازش را خدا گوش داد و لذت برد و جهان زيبا شد." 
عرفان نظر آهاری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1363
:: کل نظرات : 3317

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 23

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 15
:: باردید دیروز : 50
:: بازدید هفته : 321
:: بازدید ماه : 832
:: بازدید سال : 832
:: بازدید کلی : 832

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران