فرهنگی


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام علی آل یس سلامی چو بوی خوش آشنایی به وبلاگ صبح امیدخوش آمديد
چرا حضرت موسی سرباز اسرائیلی رو کشت؟
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

 

چرا حضرت موسی سرباز اسرائیلی رو کشت؟



 چرا حضرت موسی این کار رو کرد بدون اینکه چیزی بپرسه یه مشت بهش زد و اون رو کشت ؟صلا مگه میشه با یه مشت یه نفر رو کشت ؟بعضی از کار های حضرت موسی واقعا عجیب بوده چرا این کار رو انجام داد؟

«وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلىَ‏ حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَينْ‏ِ يَقْتَتِلَانِ هَاذَا مِن شِيعَتِهِ وَ هَاذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِى مِن شِيعَتِهِ عَلىَ الَّذِى مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسىَ‏ فَقَضىَ‏ عَلَيْهِ قَالَ هَاذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَنِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِين‏»

بى ‏خبر از مردم شهر به شهر داخل شد. دو تن را ديد كه با هم نزاع مى ‏كنند. اين يك از پيروانش بود و آن يك از دشمنانش. آن كه از پيروانش بود بر ضد آن ديگر كه از دشمنانش بود از او يارى خواست. موسى مشتى بر او نواخت و او را كشت. گفت: اين كار شيطان بود. او به آشكارا دشمنى گمراه ‏كننده است‏. (قصص، 15


«قَالَ رَبّ‏ِ إِنىّ‏ِ ظَلَمْتُ نَفْسىِ فَاغْفِرْ لىِ فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»
گفت: اى پروردگار من، من به خود ستم كردم، مرا بيامرز. و خدايش بيامرزيد. زيرا آمرزنده و مهربان است.‏ (قصص، 16)

 

چند نکته در این زمینه عرض می شود:

1. دفاع و کمک و یاری رساندن به کسی که آیین الهی ایمان آورده و پیرو حضرت موسی(ع) بوده، در مقابل دشمنی که با او درگیر شده و در جنگ و دعوا هستند، و آن فرد مؤمن از موسی کمک و یاری طلب می کند، کاملا عادی و طبیعی است.

2. سربازان فرعون جنایات زیادی مرتکب شده و افراد زیادی از بنی اسرائیل را کشته اند لذا در این که آن قبطی، محکوم به قتل بوده شکی نیست. ولی وقوع قتل در آن موقع، وقت مناسبی نبوده است.

3. موسی(ع) بدن و مشتی قوی داشته و فقط مشتی به سینه آن قبطی می زند و بدون این که قصد کشتن او را داشته باشد او می میرد.

4. کل این درگیری و دعوا و کشته شدن آن قبطی، زمینه ای ایجاد کرد که ورود مخفیانه موسی را بر هم زد و باعث دردسر و مشکلاتی برای موسی شد. حتی موسی مجبور شد از مصر را ترک کند. لذا این جنگ و دعوا، شیطانی بود.

این مطلب در روایتی از امام رضا(ع) نیز آمده است.

5. آن ظلمی که حضرت موسی(ع) از آن در مورد خودش می گوید، همین بی احتیاطی و آشکار شدن حضور او و اتفاقاتی بود که به مصلحت نبود و وقت وقوعش الآن نبود و موسی را مجبور کرد که مصر را ترک کند و به سوی مدین برود.

6. یکی از معانی مغفرت، پوشاندن و مستور کردن است، و موسی از خدا می خواهد که او را مستور کرده و بپوشاند تا در چنگال فرعونیان گرفتار نشود. خداوند هم دعای او را قبول کرد و او را از دست فرعونیان نجات داد.



 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
عوامل مغفرت 2
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

توبه و عمل صالح:
«إِلاَّ الَّذينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»
مگر كسانى كه پس از آن، توبه كنند و اصلاح نمايند (و در مقام جبران گناهان گذشته برآيند، كه توبه آنها پذيرفته خواهد شد) زيرا خداوند، آمرزنده و بخشنده است. (آل عمران، 89)

کشته شدن و یا مردن در راه خدا:
«وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ»
اگر هم در راه خدا كشته شويد يا بميريد، (زيان نكرده ‏ايد زيرا) آمرزش و رحمت خدا، از تمام آنچه آنها (در طول عمر خود،) جمع آورى ميكنند، بهتر است! (آل عمران، 157)

مهاجرت در راه خدا:
«وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً»
و هر كس بعنوان مهاجرت به سوى خدا و پيامبر او، از خانه خود بيرون رود، سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست و خداوند، آمرزنده و مهربان است. (نساء، 100)

ایمان به همراه عمل صالح:
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظيمٌ»
خداوند، به آنها كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده ‏اند، وعده آمرزش و پاداش عظيمى داده است. (مائده، 9)

رعایت تقوا در کسب روزی:
«فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالاً طَيِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»
از آنچه به غنيمت گرفته‏ ايد، حلال و پاكيزه بخوريد و از خدا بپرهيزيد خداوند آمرزنده و مهربان است! (انفال، 69)

صبر و استقامت در راه خدا و عمل صالح:
«إِلاَّ الَّذينَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبيرٌ»
مگر آنها كه (در سايه ايمان راستين،) صبر و استقامت ورزيدند و كارهاى شايسته انجام دادند كه براى آنها، آمرزش و اجر بزرگى است‏. (هود، 11)

بندگی خداوند:
«نَبِّئْ عِبادي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحيمُ»
بندگانم را آگاه كن كه من بخشنده مهربانم! (حجر، 49)

جبران بدی با نیکی:
«إِلاَّ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَحيمٌ»
مگر كسى كه ستم كند سپس بدى را به نيكى تبديل نمايد، كه (توبه او را مى ‏پذيرم، و) من غفور و رحيمم! (نمل، 11)

مسلمان، مؤمن، مطیع، راستگو، صابر، خاشع، انفاق کننده، روزه دار، پاکدامن و یاد خدا بودن:
«إِنَّ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقينَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرينَ وَ الصَّابِراتِ وَ الْخاشِعينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصَّائِمينَ وَ الصَّائِماتِ وَ الْحافِظينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاكِرينَ اللَّهَ كَثيراً وَ الذَّاكِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً»
به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده، مردان روزه‏دار و زنان روزه‏دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند و زنانى كه بسيار ياد خدا مى‏كنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است. (احزاب، 35)



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
عوامل مغفرت 1
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391



برخی از عوامل مغفرت که در قرآن بیان شده را این چنین می توان برشمرد:

ایمان:
«إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنا لِيَغْفِرَ لَنا خَطايانا»‏
ما به پروردگارمان ايمان آورديم تا گناهانمان را ببخشايد. (طه، 73)

تقوا:
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ»
اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، براى شما وسيله ‏اى جهت جدا ساختن حق از باطل قرار مى ‏دهد (روشن‏بينى خاصّى كه در پرتو آن، حق را از باطل خواهيد شناخت) و گناهانتان را مى ‏پوشاند و شما را مي آمرزد. (انفال، 29)

پیروی از پیامبر(ص):
«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ»
بگو: اگر خدا را دوست مى ‏داريد، از من پيروى كنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد. (آل عمران، 31)

عفو و گذشت از دیگران:
«وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ»
آنها بايد عفو كنند و چشم بپوشند آيا دوست نمى ‏داريد خداوند شما را ببخشد؟! (نور، 22)

قرض دادن:
«إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضاعِفْهُ لَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ»
اگر به خدا قرض الحسنه دهيد، آن را براى شما مضاعف مى‏سازد و شما را مى‏بخشد. (تغابن، 17)

هجرت و جهاد:
«وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَريمٌ»
و آنها كه ايمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد كردند، و آنها كه پناه دادند و يارى نمودند، آنان مؤمنان حقيقى ‏اند. براى آنها، آمرزش (و رحمت خدا) و روزى شايسته ‏اى است.‏ (انفال، 74)

عبادت خداوند:
«أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ .... يَغْفِرْ لَكمُ مِّن ذُنُوبِكم‏»
خدا را پرستش كنيد و از مخالفت او بپرهيزيد ...، اگر چنين كنيد، خدا گناهانتان را مى ‏آمرزد. (نوح، 3 و 4)

دوری از گناهان کبیره:
«إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُم‏»
اگر از گناهان بزرگى كه از آن نهى مى ‏شويد پرهيز كنيد، گناهان كوچك شما را مى ‏پوشانيم‏. (نساء، 31)

استغفار و طلب مغفرت:
«قالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسي‏ فَاغْفِرْ لي‏ فَغَفَرَ لَهُ»
عرض كرد: پروردگارا! من به خويشتن ستم كردم مرا ببخش! خداوند او را بخشيد.‏ (قصص، 16)

دعا و استغفار اولیای الهی برای انسان:
«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً»
و اگر اين مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مى ‏كردند (و فرمانهاى خدا را زير پا مى ‏گذاردند)، به نزد تو مى‏ آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‏ كردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مى‏ كرد خدا را توبه پذير و مهربان مى ‏يافتند. (نساء، 64)



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دیوانه‌ی تو
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

 

 

آن‌کس که تو را شناخت جان را چه کند

فرزند و عیال و خانه‌مان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهان‌اش بخشی
دیوانه‌ی تو هر دو جهان را چه کند



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
انسانهای معذب
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391


طبق آیه 3 سوره ابراهیم انسانهایی دچار عذاب شدید می شوند که سه ویژگی داشته باشند :
1.محب دنیا باشند تاجایی که گناه را انجام می دهند وگناه را هم دوست دارند.
2. تصمیم گرفته اند که قرآن را از صحنه خارج کنند و برای تصمیم خود تلاش می کنند.
3.کسانی که به کج راهه میروند تاجایی که جاده اتوبان را رها کرده و در جاده خاکی می روند

ومی گویند تاریخ مصرف دین گذشته.



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
لحظه های خالی
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

 
 
 
لحظه های خالی از یاد خدا را شیطان پُر میکند
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حرمت موسیقی
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

حرمت موسیقی


پیش از پرداختن به این موضوع لازم است نکاتی را متذکر شویم تا در بهره مندی بهتر از مطالب تاثیر گذار باشد

1. منابع فقه شیعه عبارتند از: قرآن كریم، سنت و روایات، عقل واجماع؛ به گونه ای كه هر یك از اینها به تنهایی می تواند برای مستند بودن حكم فقهی، دارای ارزش و اعتبار باشد.


2. از این رو لازم نیست همه احكام، به طور صریح، درقرآن كریم آمده باشد، بلكه چه بسا ارزشهای كلی در قرآن مطرح شده، ولی بیان جزئیات و تفصیل و تطبیق آنها توسط معصومین(ع) صورت گرفته باشد.


3. در قرآن كریم آیه ای صریح در مورد شنیدن موسیقی نداریم، ولی روایات معصومین(ع)، كه تفسیر كننده آیات الهی است شنیدن موسیقی ای كه مطرب بوده و انسان را از یاد خداوند غافل می كند را نهی كرده اند.


4. بنابر این طبق روایات، آن موسیقی كه مطرب و متناسب با مجالس لهو و لعب باشد، و در انسانها، به طور غالب، موجب تغییر حالات و دوری از یاد خدا شود، ممنوع شناخته شده است.


5. البته آیات نهی از لهو و لعب همگی پشتوانه ارزشی این تشریع الهی است كه در قرآن امده و توسط پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت او این چنین تطبیق شده است. آیات نهی از لهو هم كه در قرآن ریاد است، که با مراجعه به "المعجم المفهرس" می توان به آنها دست یافت.


6. از جمله آیاتی که مفسران، موسیقی را یکی از مصادیق آن آیات شمرده اند عبارتند از:


  1. «وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون‏: و آنان كه از [هر گفتار و كردارِ] بيهوده روى‏گردانند » (مؤمنون: 3)
  2. «وَ الَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّور: آنان كه تن به شهادت ناحق نمى‏دهند و در مجالس باطل حاضر نمى‏شوند » (فرقان: 72)
  3. «وَ اجْتَنِبُواْ قَوْلَ الزُّور: از گفتار باطل [چون دروغ، افترا، غيبت و شهادت ناحق] دورى گزينيد» (حج: 30)
  4. «وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْترَىِ لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ ...: برخى از مردم‏اند كه سخنان باطل و سرگرم‏كننده را مى‏خرند تا از روى نادانى [مردم را] از راه خدا گمراه كنند ...» (لقمان: 6)




« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً ... : برخى از مردم‏اند كه سخنان باطل و سرگرم‏كننده را مى‏خرند تا از روى نادانى [مردم را] از راه خدا گمراه كنند و آن را به مسخره بگيرند ؛ براى آنان عذابى خواركننده خواهد بود »


كلمه" لهو" به معناى هر چيزى است كه آدمى را از مهمش باز بدارد، و لهو الحديث آن سخنى است كه آدمى را از حق منصرف نموده و به خود مشغول سازد، مانند حكايات خرافى، و داستانهايى كه آدمى را به فساد و فجور مى‏كشاند، و يا از قبيل سرگرمى به شعر و موسيقى و مزمار و ساير آلات لهو كه همه اينها مصاديق لهو الحديث هستند. (ترجمه الميزان، ج‏16، ص 313)

" لَهْوَ الْحَدِيثِ"، مفهوم وسيع و گسترده‏اى دارد كه هر گونه سخنان يا آهنگ هاى سرگرم كننده و غفلت‏زا را كه انسان را به بيهودگى يا گمراهى مى‏كشاند در بر مى‏گيرد، خواه از قبيل" غنا" و الحان و آهنگهاى شهوت‏انگيز و هوس‏آلود باشد، و خواه سخنانى كه نه از طريق آهنگ، بلكه از طريق محتوى انسان را به بيهودگى و فساد، سوق مى‏دهد.


و اگر در روايات اسلامى و سخنان مفسرين روى يكى از اينها انگشت گذارده شده است هرگز دليل بر انحصار و محدوديت مفهوم آيه نيست.


در احاديثى كه از طرق اهلبيت (ع) به ما رسيده تعبيرهايى ديده مى‏شود كه بيانگر همين وسعت مفهوم اين كلمه است.


تعبير به "لَهْوَ الْحَدِيثِ" بجاى "الحديث اللهو" گويا اشاره به اين است كه هدف اصلى آنها همان لهو و بيهودگى است، و سخن، وسيله‏اى براى رسيدن به آن است.( تفسير نمونه، ج‏17، ص 15)


بنابر این هر آن چه که مصداق لهو محسوب شود، از نظر قرآن ممنوع و مورد نهی قرار گرفته است.



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آیاروی هر چیزی میشه سجده کرد؟
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

 

یکی از بحث های طول و دراز بین شیعه ها و سنی ها اینه که اونا می گن روی هر چیزی میشه سجده کرد و ما میگیم فقط زمین و یا مهر

آیا تو قران آیه ای در این زمینه داریم که گفته باشه باید روی خاک سجده کرد؟



1. آنچه سجده بر آن جائز است ارض (زمین) و روئیدنیهای غیر خوراكی و غیر قابل پوشیدن آن است. لذا چنین نیست كه حتما سجده باید بر مهر و حتی بر خاك باشد.

2. طهارت محل سجده یكی از شرائط صحت آن است. علاوه بر آن كه نزاهت و پاکی محل سجده هم به طور فطری مطلوب است.

3. رسول گرامی اسلام(ص) و مسلمانان صدر اسلام نیز به خاك، سنگ یا حصیر سجده می كردند؛ زیرا در كف مساجد و منازل سنگ ریزه و خاك، و در نهایت مفروش به حصیر بود، و آنان بر همان خاك و شن و یا حصیر كف مسجد و اتاق سجده می كرده اند.

ولی امروزه كه تقریبا همه منازل و مساجد مفروش به فرش های نخی و پشمی می باشد و از طرفی همیشه به خاك دسترسی نیست، و همراه بودن آن مشكلاتی دارد، شیعیان قطعه ای از خاك پاك را به صورت مهر به همراه برمی دارند، تا هم بر خاك سجده كرده باشند و هم از طهارت محل سجده كه از شرایط صحت نماز است، اطمینان داشته باشند.

4. در بعض روایات آمده است كه پیامبر اكرم(ص) نوعی حصیر، به عنوان مهر، استفاده می كرده اند. و گاهی نیز برای اجتناب از حرارت آفتاب كه بر سطح زمین خورده و آن را داغ كرده بوده است، مقداری سنگ برای سجده فراهم می كرده اند. (سنن البیهقی، ج 1، ص 421 و 439)

نقل شده که بعضی از صحابه پیامبر، مهر خاكی ـ و به تعبیر روایت، خشت ـ در سفرها به همراه داشته اند.(الطبقات الكبری، ج 6، ص 79)

مطلبی دیگر:

شیعه برای اثبات نظر خود ـ كه سجده را تنها بر موارد فوق مجاز می داند ـ روایات زیادی از ائمه اهل بیت(ع) دارد، و معتقد است كه شواهد تاریخی نشان می دهد كه رسول خدا(ص) و صحابه صالح پیامبر نیز بر زمین ـ سنگ و خاك ـ سجده می كرده اند.


استفاده شخص پیامبر اكرم(ص) و صحابه ایشان از خاك و سنگ و اشیاء غیر قابل خوردن و پوشیدن، و احیانا مهر ـ به عنوان مصداقی از خاك طاهر و تمیز ـ و نه هر چیزی، در برخی از روایات اهل سنت نیز آمده است. كما این كه در عده ای از روایات آنها حضرتش از سجده كردن بر لباس و گوشه عمامه و … را منع كرده اند.


دو روایت:

روایت اول: احمد بن حنبل در مسند: "عن جابر بن عبدالله الانصاری قال: كنت أصلی مع النبی فأخذت قبضة من الحصی، فاجعلها فی كفی ثم احولها الی الكف الأخری حتی تبرد ثم أضعها لجبینی، حتی أسجد علیها من شدة الحر"

یعنی جابر بن عبدالله الانصاری می گوید: من با رسول خدا(ص) نماز ظهر را می خواندم، از شدت گرما مشتی از سنگ ریزه برداشتم و در مشت خود نگه داشتم و سپس آن را به مشت دیگرم منتقل می كردم تا سنگ ریزه ها سرد شود، و سپس آن را جلوی خود قرار می دادم تا بر آن سجده كنم. (مسند احمد، ج 3، ص 327)

نکته: روشن است كه اگر سجده بر غیر زمین جایز بود، صحابه رسول خدا(ص) بر لباس هایشان سجده می كردند و این زحمات را برای سرد كردن سنگ ریزه ها متحمل نمی شدند.


روایت دوم: ابن عباس می گوید: "كان رسول الله(ص) یصلی علی الخمرة" یعنی حضرت رسول(ص) گل شكل گرفته ای را برای نماز داشتند و بر آن نماز می گزاردند .

این روایت از افراد مختلفی مانند انس بن مالك، عایشه، ام سلمه، میمونه و عبدالله بن عمر نقل شده است كه همه آن ها گفته اند رسول خدا(ص) بر خمره (گل شکل گرفته) نماز می خواندند. (مسند احمد، ج 1، ص 269 و 309 و 320 و 358، و جلد 2، ص 92 و 98، و جلد 6، ص 149 و 179 و 209 و 302 و 330 و 331 و 335 و 336 و 337)

چند نکته دیگر:


1. گرچه مذاهب اهل سنت سجده بر فرش و … را جایز می دانند، ولی به اتفاق همه مذاهب اسلامی سجده كردن بر خاك و سنگ جایز است.

2. سجده فقط خضوع و خشوع برای پروردگار است. سجده بر مهر و سنگ پرستش مهر و سنگ نیست، همچنان كه سجده بر فرش و سجاده پرستش فرش و سجاده نیست.

3. اهتمام همه مذاهب اسلامی، و به خصوص مذهب اهل بیت(ع) بر این كه اعمالشان، و به خصوص اعمال عبادیشان مطابق با سنت رسول الله(ص) باشد، به سبب فرمانی الهی است: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (حشر، 7)

این فرمان مسلم و مورد اتفاق دین اسلام است و مخالف ندارد.

البته شیعیان سنت پیامبرشان را از طریق اهل بیت حضرتش می شناسند و تنها به شكلی كه اهل بیت(ع) معرفی می كنند عمل می نمایند؛ چرا كه بنا به احادیث معتبر و متواتر، ایشان وصایت و ولایت پس از پیامبر اكرم(ص) را به عهده دارند، و یا لااقل در كنار قرآن مفسر و مبین شریعت می باشند.

نياز نيست که ما براي هر حکم از احکام شرعي ، از قرآن دليل بياوريم .
زیرا
مثلا نماز آيات با اينکه فريقين اتفاق بر وجوب آن دارند ، اما در قرآن هيچ اشاره ايي به آن نشده ، و اين دليل بر عدم وجوب آن نيست .


اما راجع به سجده بر مهر ، خود بخارى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند که حضرت فرموده اند : ( جُعِلَت لي الأرضُ مسجداً وطهوراً) زمين سجدگاه و مايه پاكيزگى براى من گرديده است .
و هم چنين در صحيح مسلم «كتاب الصلاة، باب متابعة الامام والعمل بعده» ح 474 آمده‏است‏كه: رسول‏اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم در سجده پيشانى خود رابر زمين مى‏گذاشت «يضع جبهته على الارض».


والبته از اين دسته احاديث در کتابهاي حديثي شيعه به وفور به چشم مي خورد .


خب مسجد بودن زمين ، يعني اينکه سجده كردن بر آن ، و سجده هم يعنى اينکه صورت را روى زمين بگذاريم ، بنابراين شيعيان به تاسى از پيغمبراسلام كه سجده بر زمين را واجب مى‏دانند، بر زمين سجده مى‏كنند.


اما چون اغلب خانه‏هاو منازل و مساجد، با فرش پوشيده شده اند و دسترسى به زمين آسان نيست ، لذا شيعيان قطعاتى از زمين و خاك پاك را كه مهر يا تربت ناميده مى‏شود، با خود همراه دارند تا براى سجده كردن به زحمت نيفتند.


واين هم به اين نيت است که اين مهر ، قطعه‏اى ازهمان زمين است که در روايت آمده است ، ودر واقع سجده بر آن ، سجده بر وجه الارض است، يعنى خود زمين و هرچه مصداق زمين باشد.بنابراين ، مهر خصوصيتي ندارد، بلكه منظور سجده نمودن بر زمين است.


اما آنچه که از زمين مي رويد از قبيل ، خوراكى و پوشاكى و چيزهاى معدنى مثل ؛ فرش و كليّه ملبوسات و مأكولات و غيره ، چون از مظاهر دنيا و مورد علاقه نوع بشر است و سجده بر آنها از خلوص و خضوع مى‏كاهد، لذا طبق روايت معتبر، سجده بر آنها ممنوع شده است.


اما اينکه مغرضان و مخالفين شيعه ، سجده بر تربت ر ابت پرستي وشرک مي دانند ، اين سخني بي اساس است .
زيرا با توجه به اخبارى که از اهل‏بيت طهارت رسيده است، سجده بر تربت پاك حسين كه به خاك كربلا معروف است، موجب فضيلت بيشتر و ثواب زيادتر مى‏شود.و بديهى است كه سجده بر تربت كربلا مستحب است نه واجب .

 

 

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آیا در قران گفته شده که روی مهر سجده کنید؟
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

 
یا کریم و یارب
----------------------------------------------------------------------------------------------------

درمورد این سوال قبل از وارد شدن به جواب اصلی که آیا این چنین دستوری درقران وارد شده است یا خیر لازم میدانم به نکاتی اشاره کنم

نکته اول :

اینکه لزوم برای اینکه دستوری و یا حکمی مجوز عمل برای آن صادر شود لازم نیست که حتما درقرآن جزئیات آن ذکر شده باشد، چرا که ما در بین احکام و دستورات شرعی که بین شیعه و سنی اتفاقی هستند ، دستوراتی داریم که اصلا جزئیات آن درکلام الله مجید ذکر نشده است ،از جمله جزئیات نماز این که در قران مجید امر به نماز شده یکی از مسلمات قرآن مجید و دین مبین اسلام میباشد ،ولی شما هیچ جای قران را نمییابید که درآن اشاره شده باشد که شکل ظاهری نماز صبح و یا ظهر و مغرب و عشا ء به چه صورت است تسبیحات اربعه درکجای قران به آن اشاره شده است و اذکاری که درنماز واجب است و از مسلمات بین شیعه و شنی میباشد درنتیجه این که اگر چیزی درقرآن نبود دلیل بر خروج از دین و احکام نمیباشد

نکته دوم :

به اعتقاد شیعه و سنی حدیث و فعل و تقریر آقا رسول الله (صلی الله علیه وال و سلم )بعد از کلام الله حجت و روشن کننده آیات است در واقع امر به نماز در کلام الله مجید وارد شده ولی تبعین و تشریع جزئیات کار به حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه وال و سلم ) واگذار شده است و فعل حضرت برای ما به مانند ظاهر قران حجت می باشد چرا که این دستور الهی است که ولایت حضرت همانند ولایت خدا می و هرانچه رسول الله
(صلی الله علیه وال و سلم ) بیان کند برای تمام امت حجت است


وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ

آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است! (سوره مبارکه حشرآیه 7)


درواقع این اطاعت از حضرت رسول اکرم
(صلی الله علیه وال و سلم ) به خاطر برابر ولایت ایشان با ولایت پروردگار عالم ،بر امت است که خداوند عزیز حق تشریع را برای حضرت قائل شده اند که البته حضرت برنامه الهی را بیان می کند و از ناحیه خود چیزی به آن اضافه نمی کند

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ

سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند. (سوره مبارکه مائده آیه 55)



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
چرا خداوند نعمت‏ها را به همه يكسان نداده است؟
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391

 

 

  1.  
    چرا خداوند نعمت‏ها را به همه يكسان نداده است؟

    قرآن در اين زمينه مى‏فرمايد: «و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضاً سخرياً» برخى را از جهت درجات [فكرى و مادى‏] بر برخى برترى داده‏ايم تا برخى از آنان برخى ديگر را [در امر معيشت و ساير امور] به خدمت گيرند(زخرف آیه 32)

    انسان موجودى است با اراده كه بايد آزادانه، آگاهانه و عاشقانه خود را بسازد
    .
    اگر همه‏ى مردم در فهميدن، دارايى، نداشتن، بيان، شكل، قدرت و ... يكسان باشند چگونه كمالاتى از قبيل تعليم و تعلم، صبر و ايثار، كمك كردن به ديگران، اخلاص، فداكارى و مانند آن در انسان رشد كند؟
    اين تفاوت براى آن است كه مردم، دست به دست هم دهند، زيرا هر كسى ذوق و استعداد و هنر و قدرتى دارد و چون در زندگى به همه‏ى اينها نياز است، انسان‏ها در كنار هم به يكديگر كمك كنند. معلم، علم خود را ايثار مى‏كند و ثروتمند از مال خود مى‏بخشد


    به بیانی دیگر:

    مثلا تفاوت در رزق باعث می شود که عدّه ای کارفرما و عدّه ای کارگزار و کارگر شوند ؛ و به این وسیله چرخ زندگی اجتماعی می چرخد. در واقع خداوند به هر کسی استعدادهای خاصّی را روزی کرده است. یکی از روزی سلامتی و قدرت بدنی برخوردار است و دیگری از روزی هوش و ابتکار و سومی از مال و منال دنیوه بهره بیشتر برده است ، و چهارمی از حس هنری خوبی دارد و... و همه اینها از سنخ روزی است. لذا همه از روزی برخوردارند لکن نوع روزیها متفاوت است ؛ و همین امر باعث می شود که همه مردم به همدیگر محتاج باشند. و این احتیاجهای متقابل باعث پدید آمدن اجتماع و بقاء آن می شود.
    در خاتمه حدیثی برای تایید بیشتر مطلب عرض می کنم :

    در حدیثی وارد شده که هنگامى كه امام زين العابدين (ع) شنيد مردى مى‏گويد: «بار الها مرا از آفريدگانت بى نياز كن» امام به او گفت: «چنين نيست، حتما مردم به يكديگر نيازمندند، ولى بگو: بار الها مرا از آفريدگان شريرت بى‏نياز دار»( موسوعة بحار الانوار، ج 78، ص 135)

    منبع :برگرفته از خلاصه ای از تفاسیر نور-نمونه - راهنما و هدایت







  2. برای جواب این سوال اول باید نگاهی به نحوه خلقت بکنیم سوال اینجا است که خداوند که کن فیکون است و تا بگوید موجود باش موجود میشود، چرا خداوند در خلقت از روش تکامل در عالم ماده استفاده می کند جواب آن روشن است چون ظرفیت ماده توانایی قبول تکامل یکجا را ندارد پس ظرفیت یک اصل میباشد.
    حال تصور کنید ظرفیت (به معنای سواد، علم و هر قدرت دیگر) یک شخص در آفریقا یک است و خداوند بخواهد به تمام بندگان خود وسع 10 بدهد خوب آن شخص که در آفریقا است دارای وسع 10 می شود ولی قابلیت استفاده فقط از یک را دارد و توان استفاده از نه تای مابقی را ندارد و طبق مکانیزم عدالت چون وسع 10 را دارد تکلیف 10 هم دارد و چون نمیبواند به تکلیف خود عمل کند باید مجازات شود پس اگر خداوند نسبت به ظرفیت افراد به آنان روزی ندهد و بیشتر از ظرفیت روزی بدهد عادل نیست برای همین است که خداوند میفرماید:

    وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا يَشَاء إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ

    اگر خدا روزی بندگانش را افزون کند در زمين فساد می کنند ، ولی به اندازه ای که بخواهد روزی می فرستد زيرا بر بندگان خود آگاه و بيناست

    برای مثال شما به یک نفر که سواد ندارد و وسع آن در مورد سواد یک است لوارم عمل جراحی بدهد که وسع 100 است او نمیتواند از آنها استفاده کند و شما فقط تکلیفی بر دوش او نهادید که قادر به انجام آن نیست پس هر کس خود میتواند ظرفیت خود را بالا ببرد و زمانی که ظرقیت بالا رفت خداوند نسبت به ظرفیت به او میدهد و این کاری به مومن یا کافر ندارد و این عین عدالت خداوند است.





    شاید بهتر باشد سوال این گونه مطرح شود که چرا کسانی که لیاقت بیشتری دارند کمتر از آنچه باید دریافت می کنند؟ و بالعکس. واقعیتی که هر روز شاهد آن هستیم



  3. تبعيض‌ آنستكه‌ مثلاً در كاسة‌ طعام‌ دو نفر مستحقّ كه‌ كاسة‌ آنها به‌ قدر هم‌ است‌ و استحقاقشان‌ نيز يك‌ اندازه‌ است‌، در يكي‌ به‌ مقدار خوراك‌ او بريزيم‌ و در ديگري‌ نصف‌ آن‌ مقدار. و امّا اگر به‌ يك‌ نفر مستحقّي‌ كه‌ گرسنه‌ است‌ دوبرابر مستحقّ ديگري‌ كه‌ نيم‌ گرسنه‌ است‌ بدهيم‌، تبعيض‌ نخواهد بود بلكه‌ تفاوت‌ است‌ و صحيح‌. اگر عالِمي‌ در وقت‌ درس‌ براي‌ شاگرد كم‌ هوش‌ بيشتر بيان‌ كند تا وي‌ خوب‌ بفهمد، و براي‌ شاگرد ذكيّ و زيرك‌ كمتر، تفاوت‌ است‌ و درست‌ نه‌ تبعيض‌ ؛ به‌ خلاف‌ آنكه‌ براي‌ هر دو يكسان‌ بيان‌ كند كه‌ يكي‌ خوب‌ فرا گيرد و ديگري‌ فرا نگيرد، در اينجا عدم‌ تفاوت‌ است‌ و نادرست‌.
    اين‌ مطلب‌ كه‌ روشن‌ شد، ثانياً ميگوئيم‌: از بيانهاي‌ متقدّم‌ واضح‌ شد
    كه‌ نقائص‌ و شرور امور عدميّه‌ هستند، يعني‌ مثلاً مردن‌ زيد امري‌ است‌ عدمي‌ و مرجعش‌ به‌ حيات‌ او در اين‌ حدود مشخّص‌ از زمان‌ ميگردد. پس‌ حيات‌ او حيات‌ محدودي‌ است‌ تا اين‌ مرز از زمان‌، و دنبالة‌ آن‌ كه‌ وجود ندارد امري‌ است‌ عدمي‌ و آن‌ شرّ است‌ و نقص‌. و معني‌ علّيّتِ امر عدمي‌ براي‌ شرور كه‌ اعدام‌ هستند آن‌ مي‌باشد كه‌ علّت‌ وجود آن‌ در اينجا نيامده‌ است‌ تا آنرا وجود ببخشد.

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1363
:: کل نظرات : 3317

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 23

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 17
:: باردید دیروز : 50
:: بازدید هفته : 323
:: بازدید ماه : 834
:: بازدید سال : 834
:: بازدید کلی : 834

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران