فرهنگی


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام علی آل یس سلامی چو بوی خوش آشنایی به وبلاگ صبح امیدخوش آمديد
**اميد**
نویسنده : خدیجه
تاریخ : یکشنبه 17 آذر 1392

 

یکی از روز های سرد پاییز بُن(شهری در آلمان)،زنی تنها و بسیار فقیر وارد مطب دکتر شد!

   از چهره ی او معلوم بود که روزگار بر سر وی چه آورده!

   زنی با پنج،شش بچه معلول!

یکی کر،دیگری کور ودیگری ...

   این بار نیز قرار بود کودکی دیگر را بدنیا آورد!

    از آنجا که دکتر از حال فرزندان وی خبر داشت،به زن توصیه کرد تا این فرزند را بدنیا نیاورد!

    او از معلول بودن این فرزند نیز هراس داشت!

شاید دکتر نمی دانست که قرار است چه کسی پا به این عرصه گذارد!

   مادر از سخنان دکتر مأیوس نشد.

   دکتر راست می گفت،چند ماه بعد کودکی بدنیا آمد که گوش هایش صدای دنیا را نمی شنید!

   امّا با حرکت دستانش گوشهای جهانیان را نوازش کرد!

   آری، او بتهوون بود!

   بزرگترین موسیقیدان دنیا که تاکنون هیچکس مانند وی بدنیای موسیقی پا نگذارده!

 

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دعوت پدربه عروسي!!!
نویسنده : خدیجه
تاریخ : شنبه 16 آذر 1392

 

ماجرای دختر شهید و حضور پدرش ! ( 8 سال مردانگی )
یــكی از بچه های تفحص اصفهان می گفت :

رفتیــم در خونــه ی شهیــد خبر بدیم كه بیاید استخونـهای شهیـدتون معراج شهداست ، بیایید تحویل بگیریــد،می گفت رفتیــم در زدیــم، دختــری اومد در رو باز کــرد.

گفتم شما با ایــن شخص چه نسبتی داری ؟ گفت : بابامه چی شده ؟ گفتــم :جنازه شو پیــدا كردن،می خوان پنجشنبه ظهر بیارن.

دیــدم دختره گریــه كرد،گفت :یه خواهش دارم ، رد نكنیــد ، گفت : حالا كه بعد ایــن همه سال اومده ظهر نیاریدش شب جنازه رو بیارید.

شب شد، همون روز مد نظر تابــوت رو با استخون ها برداشتیــم ببریم به همون آدرس ،
 
تا رسیدیم دیدیــم كوچه رو چــراغ زدن ، ریسه كشیــدن ، شلوغه ، میــان ، می رن ، گفتیم چه خبــره ؟ 

رفتیم جلو گفتیم اینجا چه خبــره ؟

گفتن : عروسی دختــر ایــن خونه است !

می گه تا اومدیم برگردیــم،دیدیم دختــره با چادر دویــد تــو كوچه
 
گفت : بابامو نبریــد ، من آرزو داشتم بابام سر سفـره ی عقد بیــاد ، من مهمونی گرفتــم، هركی از در میآد می گه بابات كجاست ؟

بابامُ بیاریــد !

باباشو بردیــم، چهار تا استخون گذاشت كنــار سفره ی عقد . . 

السلام علیک یا ام البـکاء یا رقیــه خاتون سلام الله علیها . .


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دانا ونادان
نویسنده : خدیجه
تاریخ : شنبه 16 آذر 1392

 

دانا و نادان
 
پادشاهی از عالمی پرسید : خداوند در کجای قرآن نامی از من برده است ؟
 
عالم گفت :
 
در کنار علما یاد کرده است . آنجا که می فرماید :
 
آیا کسانیکه می دانند با کسانیکه ****نمی دانند ****یکسانند؟ (3)
 
3- زمر / 9


|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تسبيحات حضرت زهرا
نویسنده : خدیجه
تاریخ : جمعه 15 آذر 1392

 

 امام صادق(علیه السلام ) می فرمایند :

تسبیحات فاطمه زهرا( سلام الله علیها )

درهر روز پس ازهرنماز نزد من محبوب تر ازهزار رکعت نماز در هرروز است .



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
فرشتگان حاضردرجنگ بدر
نویسنده : خدیجه
تاریخ : جمعه 15 آذر 1392

 

فرشتگان حاضر در جنگ بدر

رواياتي چند، از ياري شدن حضرت مهدي عليه السلام توسط فرشتگان حاضر در جنگ بدر حکايت دارد.

امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

«هنگامي که قائم قيام کند، فرشتگان روز بدر (آنهايي که در جنگ بدر به ياري پيامبر آمدند)، فرود مي آيند و آنان پنج هزارند».



|
امتیاز مطلب : 21
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
حكايت دلسوزي عزرائيل
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 14 آذر 1392

 

روزی رسول خدا (ص) نشسته بود
عزراییل به زیارت آن حضرت آمد
پیامبر(ص) از او پرسید : ای برادر
چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی
آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزارییل بیان داشت و گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت :
داستان کوتاه دلسوزی عزراییل برای دو نفر
 :یک 
روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست
همه سر نشینان کشتی غرق شدند تنها یک زن حامله نجات یافت
او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد
و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد
من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم دلم به حال آن پسر سوخت
 :دو 
هنگامی که شداد بن عاد سال ها به ساختن باغ بزرگ و عظیم و بی نظیر خود پرداخت
و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد
و خروارها طلا و جواهرات برای ستون ها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود
وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود
و پای راست از رکاب به زمین نهد هنوز پای چپش بر رکاب بود
که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم
آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد
دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد
اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد
در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (ص) رسید و بیان داشت و گفت ای محمد
خدایت سلام می رساند و می فرماید :
به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که
او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم
و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم
در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود
و پرچم مخالفت با ما بر افراشت
سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت
تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم
ولی آنها را رها نمی کنیم



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
انسان متعهد از نظر مولا علي عليه السلام
نویسنده : خدیجه
تاریخ : پنج‌شنبه 14 آذر 1392

 

حضرت علی (ع) می‌فرماید:

به راستی انسان متعهد و مؤمن واقعی، وقتی به نماز می‌ایستد، همانا جسم و لباس و هر چه كه دراطرافش قرار گرفته تسبیح می‌گویند؛

و در حقیقت با او به حمد و ثنای خدا مشغول می‌شوند...

گویند: یكی از بندگان راستین خدا (شاید میر فندرسكی) در حجره نیمه‌های شب به ذكر «لا اله الا الله»می‌پرداخت؛

آنقدر با حقیقت بود كه وقتی ذكر «لا اله» می‌گفت و نفی معبود می‌كرد، تاریكی و ظلمت فضای اطاقش را فرا می‌گرفت؛

و هنگامی كه «الا الله» می‌گفت و اثبات وجود «الله» و معبود واقعی می‌كرد، فضای اطاقش روشن و نورانی می‌گشت.



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خاطرت خيلي عزيزه
نویسنده : خدیجه
تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392

 

دلم انگاری گرفته، قد بغض یا کریما
عصر جمعه توی ایوون، می شینم مثل قدیما

تو دلم می گم آقا جون، تو مرادی من مریدم
من به اندازه وسعم، طعم عشقتو چشیدم

کاشکی از قطره اشکت، کمی آبرو بگیرم
یعنی تو چشمه چشمات، با نگات وضو بگیرم

برای لحظه دیدار، از قدیما نقشه داشتم
یه دونه هدیه ناچیز، واسه تو کنار گذاشتم

یادمه یکی بهم گفت، هرکی تنهاست توی دنیا
یه دونه نامه خوش خط، بنویسه واسه آقا

کاغذ نامه رو بعدش، توی رودخونه بریزه
بنویسه واسه مولاش، خاطرت خیلی عزیزه

خاطرت خیلی عزیزه

اگه خاطرش براي تو هم عزيزه دست به قلم شو وهر جوري دوست داري براش نامه بنويس


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سخن خدا به موسي
نویسنده : خدیجه
تاریخ : شنبه 09 آذر 1392

 

ای موسی وقتی بنده ای با من سخن میگوید

چنان به سخنانش گوش میدهم که گویی بنده ای جز او ندارم ..........

اما شگفتا وقتی برای بنده ام مشکلی پیش می آید

 همه را چنان میخواند که گویی همه خدای اویند جز من ..........



|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
اشك براي خدا
نویسنده : خدیجه
تاریخ : شنبه 09 آذر 1392

 

امام صادق(ع) میفرمایند:

هرعملی نزد خدا پاداشی داره

 جز یک عمل وآن قطره اشک بنده ی گنهکارشه

که هنوز براش قیمتی نگذاشته

وقیمتش به قدری زیاده که دریاهایی

 از آتش راروز قیامت خاموش می کند

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1363
:: کل نظرات : 3317

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 2
:: تعداد اعضا : 23

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 13
:: باردید دیروز : 75
:: بازدید هفته : 397
:: بازدید ماه : 935
:: بازدید سال : 937
:: بازدید کلی : 937

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران